تجربه زایمان طبیعی من
پارت اول
سلام وقت همگی بخیر

۱۱ فروردین توی ۳۸ هفته و ۵ روزگی بارداری ساعت ۱ و نیم ظهر بیدار شدم از خواب دیدم کمرم درد میکنه گفتم یکم دیگه بخوابم خوب بشه ، خوابیدم تا ۴ دیگه با کمی درد پاشدم مثل وقتی که آدم بد میخوابه کمرش گرفته تو خواب در همون حد بعد دیدم یکسره نیست میگیره ول میکنه ولی تا چند ساعت فقط کمر درد بود میگرفت ول میکرد دیگه ساعت ۸ اینا دیدم میزنه زیر دلم هی درد میگیره و ول میکنه وقتی شدید تر شد دیگه فهمیدم قطعا درد زایمان چون من فاصله درد و اینها رو ننوشتم ولی کاملا متوجه بودم که وقتی هی میگیره و شدید تر شده درد زایمان ، تا اینکه گلاب به روتون ترشح موکوسی رو دیدم و اینجا گفتم و فوژان جون هم گفتن درد زایمان ، بلند شدم وسایلم رو کم کم بین درد ها آماده کردم دوش گرفتم حاضر شدم و رفتیم به سمت بیمارستان ۱ ساعت راه داشتیم درد ها بیشتر میشد و با فاصله کمتر ولی قابل تحمل بود و نفس عمیق کمک میکرد بگذره ، رسیدم بیمارستان ساعت حدود ۱۰ و نیم بود معاینه شدم و بهم nstوصل کردن ، ۲ سانت بودم ولی به دکترم زنگ زدن گفتن ۲ سانت هستش ولی اسپاسم ۷۰ درصد داره دردش زیاده دکتر گفت بستری بشم

تصویر
۵ پاسخ

عزیزم قدم نورسیدت مبارررک 😘🥹😍خداحفظش کنه برات انششالله

سلام مبارکه مهرنازجانم😍😍😍💞💞🌹🌹

اسپاسم چیه ؟
موقع زایمان منم میگفتن پنج سانت با اسپاسم75

عزیزم چیکار کردی ۳۸ هفته زایمان کردی ورزش اینا کردی؟

عزیزم ترشح موکوسی چطوریه دقیقا؟؟
و تو هفته های شما که بیاد یعنی زایمان؟؟

سوال های مرتبط

مامان رادین💙 مامان رادین💙 ۵ ماهگی
اینم تجربه زایمان من🥰
۱۰/۲۶بود که گفتم بزار برم‌بیمارستان هم‌معاینه بشم هم‌نوار قلب بگیرم اخه حرکت هاش کم شده بود رفتم معاینه شدم گفت ۱سانتی هنوز مونده زایمان کنی و نوار قلب هم‌گرفت گفت اوکیه برو روز بعدش هر نیم ساعت یکم درد می‌گرفت ول میکرد منم زیاد اهمیتی نمیدادم تا اینکه شد هر رب ساعتی ۱ بار ولی آنچنان درد زیادی نداشتم ولی به گفته مادرم پیاده روی کردم خیلی هم کردم شبش که اقام از سر کار اومد گفتم درد دارم و....
شبش که راحت خوابیدم صبحش ساعت ۵بیدار شدم دیدم درد هام شده هر ۵دقیقه و یکم شدت گرفته دیگه کم کم آماده شدم وراهی بیمارستان که وقتی رسیدم درد هام شده بود هر ۳دقیقه و کمتر ولی خیلی درد هام شدید نبود میتونستم کنترلشون کنم و وقتی رفتم گفت بیا معاینه بشو و ومعاینه شدم گفت دختر ۸سانتی برو که بچه الان به دنیا میاد دیگه وقتی معاینه شدم درد هام بدتر شد دیگه نیم ساعت الی ۴۰دقیقه درد کشیدم و پسرم به دنیا اومد با وزن ۳۱۰۰ الهی قربونش برم من و بخیه اصلا نخوردم خدا خیر ماما بده خیلی زن مهربونی بود 😍❤️ اینم گل پسر منننن
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم
مامان سلین مامان سلین ۱۱ ماهگی
سلام مامانا
اومدم تجربه زایمان طبیعی مو بهتون بگم
تاریخ ان تی زایمانم ۱۵ مرداد بود ولی توی ۳۷ هفته و ۶ روز ک میشد ۳۱ تیر ماه ساعت ۸ صبح کیسه آبم توی خاب و بیداری بودم ک ترکید یهو دیدم تشکم خیس شد
فورا رفتم بیمارستان رسیدم بیمارستان معاینه شدم ۴ سانت باز شدم همراه با درد بودم منو بستری کردن ساعت ۱۰ صبح دردام یخورده بیشتر شد ۵ سانت شده بود از ساعت ۱۰ تا ۲ ظهر درد کشیدم و خیلی زود دهانه رحمم پیشرفت کرد و باز شد و و وقتی درد دادم و هنوز فول نشده بودم بهم گفتن بی حسی از کمر میخاهی گفتن چون سنت زیر ۲۰ هست ما صلاح نمیدونیم برات بزنیم... چون بعد ها عوارض داره برات گفتن ی کار دیگ ای هم می‌شه کرد استفاده از گاز تنفس ک اونو انتخاب کردم و هی وقتی دردام شدید میشد اونو هی تنفس میکردم.... در حد ۵ ثانیه دردم رو کم میکرد بهم گفتن اگر بی حسی بگیری نمیتونی خوب زور بزنی و زایمانت طولانی تر میشه خلاصه اینکه منم زایمان کردم خیلی سخت بود ولی ارزششو داشت.....🥹👌
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی ۴۰ هفته و ۶ روز:
اول از همه به نظرم علت بالا رفتن هفته زایمانم کم تحرکی بود که من هیچ جا نمیرفتم و کم کار خونه داشتم و باعث دیر زایمان کردنم شد .
اول ۴۰ هفته بهم گفتن که ۶ روز دیگه وقت داری و من هیچ دردی نداشتم تا روز ششم که صبح ساعت ۶بیدار شدم چند تا برش طالبی خوردم و رفتم خوابیدم و قرار بود بعداظهر برم که بستری بشم
ولی تا خوابیدم ساعت ۸ و نیم حس کردم شلوارم تو خواب کامل خیس شده و منم بلند شدم دوش گرفتم و به همسرم زنگ زدم و رفتیم بیمارستان اول نوار قلب نوزاد گرفتن و معاینه کردن و بستری شدم تا ۹و نیم طول کشید و نامه بستری رو پر کردیم و لباس عوض کردیم داخل بیمارستان علوی با اینکه دولتی بود ولی خیلی تمیز و هر نفر توی یه اتاق میموندن و من داخل یکی اتاق ها بستری شدم همون موقع اون اتاق نوار قلب بهم وصل کردن و سرم فشار و باعث شد دردها آروم سراغم بیاد دهانه رحمم ۱ سانت بود ولی همون درد هم مثل درد پریودی بود که میگرفت و ول میکرد ولی مدت زمانش طولانی بود .
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان رایان👑 مامان رایان👑 ۵ ماهگی
پارت ۲
و هی شلوار عوض میکردم فک میکردم عرق هس فرداشبش رفتم دکتر زنان اومد معاینه ام کرد گفت سر بچه ات خیلی پایینه و اما یا کیسه ابت نشتی داره یا ابش کم شده سر بچه با وضوح حس میکنم فوری گفت برو سونو منم اومدم دیدم هیچ‌جا سونو باز نیس رفتم خونه صبحش تا حاضر شدم یهو کیسه ابم سوراخ شد هی اب میرفت ازم سریع رفتم بیمارستان صبح ساعت ۸ نیم کیسه ابم سوراخ شد تا رفتم بیمارستان و بستری شدم شد ۱۱ نیم معاینه ام کردن سرم وصل کردن ساعت ۱۲ نیم بهم قرص زیر زبونی دادن و دردای شکمم شروع شد ولی خب در حد پریود دیگه ساعت ۱ نیم اومدن معاینه کردن شده بودم ۴ چون موقع بستری ۳ سانت بودم تا ۴ سانت اذیت نشدم زیادی..دکتر ساعت ۱ نیم ک معاینه شدم شده بودم ۴ سانت دکترم کفت تو تا دو سه ساعت دیگه زایمان میکنی بچه ات خوب تلاش میکنه خلاصه ساعت دو نیم سه دردام زیاد شده بودن ولی بازم با نفس های عمیق قابل تحمل بودن حین دردا قر میدادم و موقع درد ول میکرد از تختم میگرفتم اسکات میزدم.. اینا خیلی کمکم کرد ک راحتتر زایمان کنم ساعت ۴ دردام غیر قابل تحمل بود ولی تا دردم میگرفت تند تند نفس عمیق میکشیدم اگ اینکار نکنی ناخوداگاه جیغ میزنه ادم از درد🤣
مامان کوروش قشنگه🐭❤️ مامان کوروش قشنگه🐭❤️ ۱۳ ماهگی
مامان بچه مامان بچه ۹ ماهگی
(2)
سه‌شنبه شب ساعت۳ دیگه خواستیم بخوابیم که صبح بتونیم بیدار شیم
همینکه دراز کشیدیم یهو دیدم درد بدی پیچید تو کمر و زیر دلم
با درد پریود خیلی فرق داشت .... خیلی بدتر از اون بود
شوهرم گفت چیشد گفتم هیچی...باز یکم بعد همونطوری شدم
ولی خب گفتم حتما باز درد کاذبه شوهرم خوابش برد که دیم بابا انگار درست حدس زدم دردام خیلی نزدیک به هم هستن تصمیم گرفتم زمان بگیرم
که دیدم هر ۳ دقیقه دردم میگیره
فاصله ۳-۴-۵ دقیقه بود ولی اکثرا۳ دقیقه
تو همون ۳ دقیقه که درد ول میکرد خوابم میبرد با درد بعدی بیدار میشدم
خلاصه تا ساعت ۵ دردو تو خواب و بیداری تحمل کردم ساعت ۵ شد از خواب کامل بیدار شدم دیدم خیلی بد درد دارم
فهمیدم که این دیگه زایمان از جام بلند شدم رفتم ساک بچه رو چک کردم... بعد احساس کردم لباس زیرم خیس شده دیم بلههه ولی آب گرم نبود اتفاقا سر بود نمیدونم دیگه بیرون اومده بود سرد شده بود دیگه یا از اول سرد بود.
بعد چک ساک بچه ساک هودمو جمع کردم
از درد داشتم میمردم ولی باید کارامو انجام میدادم
هر از گاهی دراز میکشیدم چون دیگه نمیتونستم طاقت بیارم
گاهی هم به حالت سجده میرفتم که خیلی تو کنترل درد کمک میکرد
پوزیشن سجده دردم آروم میشد ولی وقتی از سجده بلند شدم دیدم لباس زیرم بیشتر خیس اما خب میگم آب سرد بود
مامان پاندا🍯🐾 مامان پاندا🍯🐾 ۱۱ ماهگی