اینم تجربه زایمان من🥰
۱۰/۲۶بود که گفتم بزار برم‌بیمارستان هم‌معاینه بشم هم‌نوار قلب بگیرم اخه حرکت هاش کم شده بود رفتم معاینه شدم گفت ۱سانتی هنوز مونده زایمان کنی و نوار قلب هم‌گرفت گفت اوکیه برو روز بعدش هر نیم ساعت یکم درد می‌گرفت ول میکرد منم زیاد اهمیتی نمیدادم تا اینکه شد هر رب ساعتی ۱ بار ولی آنچنان درد زیادی نداشتم ولی به گفته مادرم پیاده روی کردم خیلی هم کردم شبش که اقام از سر کار اومد گفتم درد دارم و....
شبش که راحت خوابیدم صبحش ساعت ۵بیدار شدم دیدم درد هام شده هر ۵دقیقه و یکم شدت گرفته دیگه کم کم آماده شدم وراهی بیمارستان که وقتی رسیدم درد هام شده بود هر ۳دقیقه و کمتر ولی خیلی درد هام شدید نبود میتونستم کنترلشون کنم و وقتی رفتم گفت بیا معاینه بشو و ومعاینه شدم گفت دختر ۸سانتی برو که بچه الان به دنیا میاد دیگه وقتی معاینه شدم درد هام بدتر شد دیگه نیم ساعت الی ۴۰دقیقه درد کشیدم و پسرم به دنیا اومد با وزن ۳۱۰۰ الهی قربونش برم من و بخیه اصلا نخوردم خدا خیر ماما بده خیلی زن مهربونی بود 😍❤️ اینم گل پسر منننن

تصویر
۱۸ پاسخ

الهی بسلامتی خانم گل🩷🩷

مبارکه

خداروشکر 😍

ماشالله خیلی راحت زاییدی انشالله قسمت هرکسی قراره طبیعی زایمان کنه باشه

دست راستت رو سر بقیه مادرای گهواره 😍😂😂😂😂

ای جانم بسلامتی وخوش قدمی

عزیزم خدا حفظش کنه زیر سایه پدر و مادر🤩

مبارک گلم قدمش خیرباش

ای جان چ راحت پس بوده زایمانت

وای خانم‌ها تاریخ رو اشتباه گفتم😂🤦🏻‍♀️
۱۰/۲۴بود
و من ۱۰/۲۶زایمان کردم

اوخی مباررررکه عزیزم پس زایمانت خوب و راحت بوده دیگ کاش برا منم زود باز شه تا۸ خوبه شدید نبودی .

ماشاالله عزیزم نمک داره

هزار ماشاالله چقدر خدا دوستت داره چقدر خوب زایمان کردی

ای جان خداروشکر که هردو خوب وسالم هستین
خداروشکر زایمان خوبی داشتی چه خوب بخیه نخوردی برای منم خیلی دعا کن طبیعی ام انشاالله راحت زایمان کنم

مبارک عزیزم، هزار الله اکبر

ای جان مبارکه

ماشالله❤️

مبارکه بسلامتی برای منم دعا کن💓

سوال های مرتبط

مامان آرتا🩵🌱 مامان آرتا🩵🌱 ۲ ماهگی
تجربه زایمان
زایمان طبیعی
سلام من جمعه شب یازدهم اردیبهشت درد و انقباض هام شروع شد و تقریبا هر بیست دقیقه بود که رفتم بیمارستان و معاینه شدم یک سانت باز بود و انقباض هم داشتم، که گفتن برو خونه وقتی درد هات سه دقیقه ای یه بار شد بیا ،خلاصه فردای اون روز هی فاصله درد هام کم میشد تا ساعت یک شب به هر چهار دقیقه رسید که دیگه طاقت نداشتم و رفتم بیمارستان معاینه کردن و شده بودم دوسانت ولی درد هام درد های زایمانی بود خیلی شدید بود، همون موقع بستری شدم رفتم توی اتاق درد و لباس پوشیدم گفتن هر خوراکی چیزی لازم داری بگو همراهت برات بیاره دیگه من خرما و آجیل و کمپوت گلابی و آب معدنی همرام بود و هرموقع ضعف میکردم میخوردم، مادرم و همسرم پشت در بودن هر از گاهی میومدن بهم سر میزدن یا من میرفتم پیششون برام دلگرمی بود واقعا تو این فاصله همش ورزش میکردم اسکات و پروانه و قر کمر تا ساعت پنج صبح بود که برام یه آمپول زدن نمیدونم چی بود و معاینه ام شده بود سه سانت ولی درد هام شدید بود و حرکات بچه کم شده بود که بهم یه سرم قندی و ماسک اکسیژن وصل کردن و دوباره معاینه شدم وقتی که چهار سانت شدم اپیدورال گرفتم که یکم تزریقش سخت بود درد نداشت ولی یه سوزشی احساس کردم درد هام یکم کمتر شد ولی دهانه رحمم خوب باز نمیشد بعد دیگه کیسه آبمو پاره کردن قرار بود من نفهمم ولی از رفتارشون متوجه شدم کلی ترسیدم ولی واقعا درد نداشت ویهو کلی آب گرم ازم خارج شد بعد از اون شدم حدود شش هفت سانت که ماما همراهم اومد کلی بهم ورزش داد سجده و اسکات و می‌گفت سر بچه خوب نیومده تو لگن باید تند تند ورزش کنی خیلیی برام سخت بود اوج درد هام بود بدنم ضعف گرفته بودم
ادامه شو توی پاسخ ها میزارم
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
پارت اول
سلام وقت همگی بخیر

۱۱ فروردین توی ۳۸ هفته و ۵ روزگی بارداری ساعت ۱ و نیم ظهر بیدار شدم از خواب دیدم کمرم درد میکنه گفتم یکم دیگه بخوابم خوب بشه ، خوابیدم تا ۴ دیگه با کمی درد پاشدم مثل وقتی که آدم بد میخوابه کمرش گرفته تو خواب در همون حد بعد دیدم یکسره نیست میگیره ول میکنه ولی تا چند ساعت فقط کمر درد بود میگرفت ول میکرد دیگه ساعت ۸ اینا دیدم میزنه زیر دلم هی درد میگیره و ول میکنه وقتی شدید تر شد دیگه فهمیدم قطعا درد زایمان چون من فاصله درد و اینها رو ننوشتم ولی کاملا متوجه بودم که وقتی هی میگیره و شدید تر شده درد زایمان ، تا اینکه گلاب به روتون ترشح موکوسی رو دیدم و اینجا گفتم و فوژان جون هم گفتن درد زایمان ، بلند شدم وسایلم رو کم کم بین درد ها آماده کردم دوش گرفتم حاضر شدم و رفتیم به سمت بیمارستان ۱ ساعت راه داشتیم درد ها بیشتر میشد و با فاصله کمتر ولی قابل تحمل بود و نفس عمیق کمک میکرد بگذره ، رسیدم بیمارستان ساعت حدود ۱۰ و نیم بود معاینه شدم و بهم nstوصل کردن ، ۲ سانت بودم ولی به دکترم زنگ زدن گفتن ۲ سانت هستش ولی اسپاسم ۷۰ درصد داره دردش زیاده دکتر گفت بستری بشم
مامان لیانا مامان لیانا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایماااان طبیعی
به روز قبل رفته بودم پیش دکترم ۳۷هفته ۴روز معاینه لگن شدم گفت ۳سانت بازی باید شیاف کپسول گل مغربی استفاده کنی شبی دوتا حالت سجده بزار تو واژن و رابطه داشته باش منم شب که شد استفاده کردم صبح که بیدار شدم دیدم ترشح دارم زیاد حالت خلتی و ژله ای و رنگش قهوه ای کدر زیر دلمم درد خیلی خفیف داشت می‌گرفت ول می‌کرد شد ساعت۱۲شب رفتم بیمارستان نزدیک خونمون که چکاب بشم ببینم طبیعی بعد کپسول گل مغربی اینطوری شدم رفتم معاینه کرد گفت چرا نیومدی بستری بشی تو که ۴سانت باز شدی منم گفتم من برای چکاب اومدم نمی‌دونستم همون شب بستری شدم شد ساعت یک شب برام سرم فشار زدن بعد اون درد هام شروع شد و ساعت ۳شب دخترم به دنیا اومد در کل دو ساعت درد کشیدم درد زایمان طبیعی خیلی برام عجیب بود نمیشه توصیف کرد موقع درد کشیدن تموم خواب دنیا ریخت بود تو چشام ماما خصوصی گرفتم خیلی خیلی کمکم کرد باهام حرف میزد ماساژ می‌داد ورزش میکرد اذیت شدم یه جاهای میگفتم نمیتونم طبیعی بگو سزارینم کنن ولی همون یه لحظس بعد که میاد دنیا دیگه درد نداری ولی در کل زایمان راحتی داشتم زمان درد کشیدم کم بود