تجربه زایمان طبیعی بچه دوم
همینجور منتظر بودم درد هام زیاد تر بشه فاصله درد هام کم شده بود ولی بازم کاملا قابل تحمل بود وقتی می‌گرفت فقط میگفتم توی دلم یا خانم فاطمه زهرا خودت کمکم کن توانشو بده
تا اینکه چند دقیقه بعد اومد گفت بزار معاینت کنم معاینه کرد گفت ۶ سانتی درد نداری ؟؟ گفتم چرا دارم ولی قابل تحمله گفت خیلی بی صدایی منم گفتم الان درد هام شدید بشه اینجا رو میزارم روی سرم 😂
کمی بعد یکم درد هام شدید تر شد وقتی درد گرفت محکم دسته های تخت رو فشار میدادم و چشمامو میبستم
خوبه درد زایمان طبیعی اینکه میاد و می‌ره وقتی می‌ره آدم استراحت می‌کنه بعدش دوباره
تو این حین بودم که مامانم رسید پنج تا خرما دونه دونه گذاشت دهنم و به استکون آبمیوع بهم داد
بعد خوردنشون گفتم مامان دیگه بیشتر شد درد هام تحمل نمیتونم بکنم ماما اومد گفت بزار معاینه کنم پس
معاینه کرد گفت ۷ سانتی بزار زود به دکترت زنگ بزنم

۴ پاسخ

بیحسی نزدی؟

فقط شلوار پات نیست یا لباسم؟ شلوار پات نیست پارچه نمیندازن رو پاهات؟

در تمامی مراحل مامانت بود موقع معاینه و اینا یعنی 🤔

خببببب

سوال های مرتبط

مامان رادین💙 مامان رادین💙 ۷ ماهگی
اینم تجربه زایمان من🥰
۱۰/۲۶بود که گفتم بزار برم‌بیمارستان هم‌معاینه بشم هم‌نوار قلب بگیرم اخه حرکت هاش کم شده بود رفتم معاینه شدم گفت ۱سانتی هنوز مونده زایمان کنی و نوار قلب هم‌گرفت گفت اوکیه برو روز بعدش هر نیم ساعت یکم درد می‌گرفت ول میکرد منم زیاد اهمیتی نمیدادم تا اینکه شد هر رب ساعتی ۱ بار ولی آنچنان درد زیادی نداشتم ولی به گفته مادرم پیاده روی کردم خیلی هم کردم شبش که اقام از سر کار اومد گفتم درد دارم و....
شبش که راحت خوابیدم صبحش ساعت ۵بیدار شدم دیدم درد هام شده هر ۵دقیقه و یکم شدت گرفته دیگه کم کم آماده شدم وراهی بیمارستان که وقتی رسیدم درد هام شده بود هر ۳دقیقه و کمتر ولی خیلی درد هام شدید نبود میتونستم کنترلشون کنم و وقتی رفتم گفت بیا معاینه بشو و ومعاینه شدم گفت دختر ۸سانتی برو که بچه الان به دنیا میاد دیگه وقتی معاینه شدم درد هام بدتر شد دیگه نیم ساعت الی ۴۰دقیقه درد کشیدم و پسرم به دنیا اومد با وزن ۳۱۰۰ الهی قربونش برم من و بخیه اصلا نخوردم خدا خیر ماما بده خیلی زن مهربونی بود 😍❤️ اینم گل پسر منننن
مامان یارا مامان یارا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی

طبق همه سونو هام ۵/۵ تاریخ زایمانم بود

جمعه یعنی دوم مرداد صبح با درد خفیف شروع شد. دردای منظم ولی خیلی خفیف و قابل تحمل ( کمر درد و شکم درد پریودی)

تا شب ادامه داشت و حدودا ساعت یازده رفتیم بیمارستان و معاینه کرد گفت یک سانتی

چون که معاینه کرد دردا بیشتر شد و تحملش سخت

گفت برو یه ساعت دور بخور

بعد یه ساعت گفت هنوز دو سانت نشدی دوباره برو راه برو

دیگه به لکه بینی افتادم دردا شدید تر ولی همچنان قابل تحمل هر چی میخوردم بالا میکردم حتی آب

دیگه به دو سانت رسیدم بیمارستان گفت خیلی جا داری برو خونه شدید شدن بیا

رفتم خونه نمی‌تونستم راه برم منم روی توپ ورزش میکردم. فقط بالا پایین می‌پرسیدم

نمیدونم چرا انقد خوابالو بودم با دردا
بین دردا میخوابیدم
پنج و نیم دیگه بلند شدیم رفتیم بیمارستان
اینجا کمر درد قابل تحمل بود ولی پایین شکمم دردش واقعا بد بود
رسیدم بیمارستان درد شکمم کمتر شد( چون که بچه از شکم رفته بود پایین تر) بخاطر همین خیلی قابل تحمل بود برام
گفت هفت سانتی و چند دقیقه بعد معاینه کردن هشت بودم و خیلی زود فول شدم
میگفتن باید خیلی زور بزنی و اصلا باید مدفوع کنی. منم واقعا به قصد مدفوع کردن زور میزدم
ناحیه تناسلی رو بی حس کرده بودن
یهو و با کمترین درد بچه اومد بیرون
تناسلی اصلا درد نداشت و بر خلاف هر کلیپ زایمان که اول سرش بیرون میاد، نی نی من یهو کامل پرید بیرون
همین یهویی اومدنش باعث شد خیلی بخیه بخورم
ساعت هفت و ربع دنیا اومد و یک ساعتی درگیر بخیه هام بودن

راضی هستم از انتخابم و بنظرم قابل تحمله
البته اون لحظه میگفتم زنده نمیمونم 😅
بخیه هام درد دارن و نمیتونم درست بشینم

هر سوالی دارید بفرمایید در خدمتتون هستم
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3✅
مادرشوهرم دعا رو به آب داد بعد ماما گفت برو ۴۵ دقیقه پیاده تو محوطه بیمارستان هروقت درد و انقباض داشتی دستتو به جایی بگیر و بالا پایین شو درد ک قطع شد راه برو این روندو همینجور ادامه بده تا ۴۵ دقیقه بعد بیا معاینه شی ببینم پیشرفت داشتی یا نه بعدم کمپوت آناناس بخر بخور با خرما..کارایی گفتو کردم ساعت ۶و ۲۰ دقیقه رفتم معاینه کرد گفت ۳ونیم شدی عالیه اگه اون دعا رو دیشب به آب داده بودی تا الآن دوری زایمان کرده بودی چند ساعت درد الکیو نمی‌کشیدی..بهم گفت بگو برن کارای بستریتو کنن..مادرشوهرم پرندمو یادش رفته بود از خونه بردارع مادرشوهرم رفت خونه بعدم زنگ زد به مامانم گفت آماده شو میاییم دنبالت چون خونه مادرم اینا از بیمارستان ۴۰ دقیقه دوره و ماشینشونم پیش ما بود پدرشوهرم بعد ازینکه پرونده رو آورد رفت دنبال مامانم..تا اومدنه مادرشوهرم ماما بهم خرما داد بعدم ورزشارو گفت انجام بدم چهارپایه گذاشت گفت وقتی درد نداری یه پاتو بذار رو چهار پایه یه پاتو اونور عقب جلو کن وقتی درد داشتی دستاتو به نرده تخت بگیر بالا پایین شو ۳۰ دقیقه..بعد دوباره معاینه کرد ۵ سانت شده بودم دردمم شدیید تر میشد..گفتم نمیتونم دیگه وایستم گفت یکم استراحت کن بعد دوباره شروع کردم..حین درد بالا پایین میشدم دستم به تخت بود درد ک قطع میشد باس.ن.مو قر میدادم😂