۶ پاسخ

هر مرد ایرانی یک کاسه داغ تر از آش
جالب اینه فقطم حرف میزنن عملکرد ندارن که بنده خدا میبینی خانمت عصبی شده زود بیا کمک بچه رو یکم نگه دار آروم بشه توام باری میشی روی دوشش😟😟

بیچاره بچه😕😕😕😕

عزیزم باید صبوری کنی بچه ها لجبازی دارن گریه و نق زدن کارشونه بالاخره یه جاهایی آدم کم میاره ولی نباید خیلی سخت بگیری

تحمل کن عزیزم همه بچه ها تو این سن لجباز و یک دنده میشن تازه کمربندتو ببند که اوج لجبازی ۲ سالگیه🥲همسر منم بعضی وقتا رو اعصابه مردا درکی از مادر بودن ندارن فقط بلدن دستور بدن

مردا همینن بجا کمک تازه انگم میچسبونن به آدم
بگو خب بیا بگیر تو ک عصبی نیستی پوشک کن

توکه روحیت انقد ضعیفه چرابچه اوردی اون بچه چه گناهی کرده اون هیچی نمیفهمه باباش بنده خداحق داره نمیتونی بزرگ کنی بده مادرت یاخانوادت شوهرت عقده ای وعصبی بارش نیار

سوال های مرتبط

مامان 🌿النا🐼🤍☔ مامان 🌿النا🐼🤍☔ ۱۶ ماهگی
وای کمکم کنید دخترم هیچ وقت اینجوری جیغ های بلند و شدید نکشیده بود یک دقیقه پشت سر هم جیغ زد میخواست بخوابه جاش خیس بود رفتم شستمش همش با گریه می‌گفت نه نه نه
بعد آوردم پوشکش کردم به شوهرم گفتم پستونکش و دربیار بهش شیر بده همین که شوهرم پستونک و درآورد دخترم شروع کرد به جیغ زدن شوهرم گرفت بغل بردش اتاق بدتر و بدتر کرد گرفتم بغلم بردم آب دادم بهش ارومش کردم بعد گذاشتم رو پام خوابوندم
یکم تو نت تحقیق کردم نوشته از گرسنگی و بی خوابی بچه هست یا رسیدن به خواسته هایش که نمیتونه حرف بزنه جیغ میزنه
بچم خوابش میومد ما پستونک و گرفتیم افتاد سر لج
ولی هیچ وقت انقد جیغ نمی‌زد فوقش یدونه جیغ میکشید
هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش دلم ریش شد
پدرش بهم میگه تو دیوونش کردی باهاش بد رفتاری میکنی یکبار نشده باهاش خوب باشی
دروغ میگه😔 خودش خیلی باهام و سرد و بد برای بچه هم وقت نمیزاره اینو بگم به ماشینش بیشتر از بچش اهمیت میده
به من چه اصلا
بهم می‌گفت طلاقتو بگیر برو من راضیم بری
شده بچه های شما اینجوری بشن؟
پوشک شیر خشک شیشه شیر
مامان مهرسانا مامان مهرسانا ۱۵ ماهگی
سلام مامانا . من از صبح تا شب حتی ت خواب هم به بچه میرسم شوهرم هیچ همکاری ای ندارد هیچ فقط می‌ره سرکار همین . سرکار هم می‌ره اینقدر نق میزنع ک نگو . ت خواب بلندش کردم شیش شیر بچه بشوره اصلا بلند نشد ۱۶ ساعت خوابیده بود بعد من خسته ی خسته . بچه همین یک ساعت پیش بلند شد شستمش گذاشتم پایین تا پوشکش کنم رفت سرش خورد ب دیوار ب کنج دیوار جیغ زد بعد بلند شد با گوشی بزنه ت صورتم کلی هم بدو بیراه گفت جلو مادرش من خیلی خودمو کنترل کردم چیزی نگم فقط اشک ت چشم هام جمع شد مقاومت میکردم نریزن کسی. ببینه . رفتم ت اتاق گریه کردم . شوهرم جلو مادرش گفت برو اصلا ما نیازی ب تو نداریم .. و کلی فحش . فقط اون لحظه دلم شکست این همه زحمت میکشم این همه از خودگذشتگی هم برا خودش هم برا بچش . اصلا وقت نمیکنم بخودم حتی برسم بدنم دیگه توان هیچیو ندارن خسته شدم از بچه داری دلم میخاد طلاق بگیرم ازش . دلم خیلی وقته ازش رفته حالم ازش داره بهم میخوره چیکار کنم موندم خیلی خیلی دلم شکسته