سوال های مرتبط

مامان ۳فرشته ناز مامان ۳فرشته ناز ۳ ماهگی
سلام مامانا حالم بده خیلی بد ولی خواهش میکنم قضاوتم نکنید فقط کمکم کنید حالم یه ذره بهتر شه من دوتا دختر نازدارم یکی ۷ ساله و یکی ۴ ساله بعد چرا دروغ چون دلم میخواست طعم پسر دار شدن رو بچشم این بچه مو حامله شدم بعد کلی تو دلم امید داشتم چون خواب امام علی دیدم که تو خواب بهم گفت پسره و کلیییییییی ویارم با دخترام فرق داشت و کلی چیز دیگه که بهم ثابت شده بود پسره و خوشحال و خندان با حس مطمئنم ۱۴ هفته رفتم سونو و گفت دختره و چون زیادی امیدوار کرده بودم خودمو دنیا رو سرم خراب شد وکلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم باهاش کنار بیام جدا از این شوهر عوضی کلی دعوا راه انداخت و به یه پا وایستاد و هر چی لایق خودش بود نثارم کرد و خلاصه دعوای شدیدی شد ولی هر طور بود بعد دوماه کلا من و هم شوهرم با قضیه کنار اومدیم و خودمون و آماده کردیم برای دختر سوممون و حتی شوهرم هم اسم انتخاب کرد و گفت بزاریم آیلین و منم خوشحال ار ابن که دوتامون آرامشمون رو دوباره به دست آوردیم بعد آنومالی که رفتم بازم برای احتیاط دوباره جنسیت رو پرسیدم که گفت دختره و بعد اون ۳۰ هفته و یک روز دوباره سونو رفتم که بازم‌گفت دختره(سه تا سونو رو هم یه جا رفتم)خلاصه دکترم بهم گفت باید برا چسبندگی جفت یه بار دیگه بری سونوتا من عملت کنم منم مجبور شدم چون اون سونویی که همیشه میرفتم نبود جای دیگه نوبت بگیرم و برم سونو ولی ولی ولی با کمال ناباوری بهم گفت بچت پسره و منو تو بهت و ناباوری فرو کرد و من موندم هزار فکر و خیال که بالاخره این بچه چیه
بقیش پارت بعد
بارداری بارداری بارداری
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
تجربیات بارداری پارت ۸:
قبلش از بقیه خاطرات اینو بگم که ما سه بار اقدام داشتیم
شب اقدام دوم من خواب دیدم که پسر تپل ۷-۸ ماهه دارم
بعد که جواب ازمایشم مثبت شد هم یه بار خواب دیدم که رفتم سونو میگه قلبش تشکیل شده، جفتت قدامیه و جنسیت هم xy هست
من خیلی از خواب هام تعبیر میشه
مثلا سری قبل خواب دیده بودم که قلب نی نی تشکیل نمیشه که همون شد😢
این سری تا بیدار شدم گفتم اخ جووون نی نی دختره ، بدو بدو رفتم سرچ کردم دیدم نخیر xy میشه پسر😆
سریع هم یه جا نوشتمشون که بعدا یادم بمونه.
برگردیم به ۲۱ شهریور
از سونوی نیلو وقت گرفته بودم
همسر اومد شرکت دنبالم و با هم رفتیم
فکر کنم ضربان قلبم روی هزار بود
هی هم میخواستم خودمو واسه هر چیزی اماده کنم که تحمل داشته باشم
رسیدیم و دو نفر جلومون بودن
توی سالن انتظار مانتیور بود و نی نی های در حال سونو رو نشون میداد
با دیدنشون هم ذوق‌میکردم و هم نگرانیم بیشتر میشد که یعنی نی نی منم قلب داره
بالاخره نوبتم شد و تنهایی رفتم تو
دکتر با روی‌ خوش کارشو شروع کرد
تا پروب رو گذاشت رو شکمم گفت بله قلبش تشکیل شده
دیگه اشک شوقی بود که می‌ریختم 🥹🥹🥹🥹