۴۱ پاسخ

اگه واقعا اینطور باشع یه سیلی جانانه بهش بزن تا دیگ ازین غلطا نکنه بچه ی ناخلف ب مادرشم بگو بچشو جم کنه

امکان نداره بچت دروغ گفته باشه!!
مطمئن باش راست گفته
چون بچه به این سن اصلا نمیتونه این چیزارو تصور کنه یا بدونه اینکارارو میشه کرد!

چرا فك كردي بچه ات دروغ ميگه؟؟؟
قبلا از اين حرفا زده بوده؟!به نظرم نه!!!
از مدل حرف زدن و استفاده از كلماتش بهت اطمينان ميدم بچه ات داره راست ميگه به شوهرت بگو پسره رو يه گوشه گير بياره يه فص بزنه بگه رفتي بگو به پدر و مادرت اينو به بچشون گفتم باباشم سر اين زد منو
به بچه ات هم اموزش بده اين چيزارو

عزیزم این چیزا طبیعیه...جاهای خصوصی را به بچت اموزش بده
حتما بهش بگو جلو وعقب لب سبنه جاهای خصوصی هستن ک جز مامان وبابا هیچ کس حق نداره ببینه ودست بزنه وراجبشون حرف بزنه...واگر کسی اومد طرفت سریع باید جیغ بزنی ک بیای پیش ما

اره عزیزم اگه واقعا اینکارو کرده حتما برخورد کن که تکرار نشه

بهترین کاراگ مطمعن شدی رودروکردنه عزیزم ازهیچیم نترس ازالان محکم وایسافرداروزاتفاق بدترنیوفته ب فکرفامیل وحرفاشم نباش

وای چرا من استرس گرفتم🥲

۳ونیم ساله چطور میتونه همچین چیزیو دروغ بگه شک نکن بچه داره راستشو میگه پیگیری کن بچه طفل معصوم درگیر اینچیزا نشهههع

قطعا راسته والا پسر سه ساله شما از کجا چنین حرفی باید بلد باشه؟
تو این مواقع اولویت رو بذارین حرف بچتون
ب اون پسر هم ی گوشمالی بدین

ازمن به تو نصیت اول پسره رو یه کتک جانانه بزن یا خوب بترسونش به پدرش هم بگو بترسونش بعدم کلن دیگه نزار اون پسره با خواهرش بیاد خونت با مامانش هم اومد جلوی مامانش بگو دیگه هیچ وقت حق نداری نزدیک پسرم بشی یا باهاش بازی کنی برای مامانش هم تعریف کن هم بهش بگو دوربین خونه گواه شاهدی پسرم هست کلن با اون خانواده قطع رابطه کن

ای وااااای🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ منم استرس گرفتم... ببین فکر نمیکنم پسر ۳ونیم ساله از خودش این حرفا رو دربیاره!!! فاصله سنیشون خیلی زیاده اون وارد دوران بلوغ شده و معلومه هورموناش تغییر کرده تورخدا حواست خیلی باشه اصلا نذار باهم بازی کنن و تنها باشن

هیچ وقت بچت دروغ نمیگه مواظب بچت باش . بدشم بچه تودرجا اومد گفت راسته دیگه وگرنه بچه ۳ ساله چه میفهمه این حرفارو خیلی حواستو جمع کن

عزيزم قطعا بچت دروغ نگفته چون اين چيزا ب ذهنش نميرسه تو اين سن شما ي برخورد كاملا جدي داشته باش خدايي نكرده بچت اسيب نبينه اون پسر كاملا تو سني خست ك بخاد همچين كنه ولي پسر شما اصلا نميتونه اين چيزا تو ذهنش بگنجه
رفت و امدتن قط كن عزيزم

پسرت دروغ نمیگه پیگیرش باش این میره بلایی سر بقیه بچه ها هم میاره من که جات باشم میرم میزنم تو دهنش که بشه درس عبرت

اجازه حمام رفتن با هرکسی را نده بهش...حتی با خودتم میاد حموم خودت واون شورت بپوشید.حریم خصوصی را یاد بگیره...اگر بزاری ازت بترسه یا فضای متشنجی درست بشه براش که اون پسر تهدیدش کنه یا بزنتش باعث میشه ازتون همه چیو قایم کنه

از ۲سال به بعد حتما اموزش جای خصوصی و وسایل خصوصی را به بچه ها بدین

اگ واقعا راست باشه بچه خیلی اسیب میبینه مراقب بچه هات باش نذار با کسی ک همسن و سالش نیست بازی کنه

هیچ وقت اجازه نده بچه هات با بچه های بزرگتر از خودشون بازی کنن یا رفاقت کنن

منم بخاطر اینکه استرس این کارارو دارم خیلی کم پسرمو با بچهای بزرگتر از خودش تنها میزارم

از قدیم گفتن حرف راست از بچه بشنو
عزیزم پسرت حتما راستشو گفته
مطمعن باش
بنظرم اول خودت یک کتک جانانه اون پسرو بزن در حدی که به دردش بخوره
بعدم گوشش مثل سگ بگیر ببر جلوی مادرش اینارو تعریف کن دوباره هم جلوی مادرش بزنش تا درس عبرت بگیره دیگه ازاین غلطا نکنه

سنش کمه نمیتونی کاریش بکنی
یجوری با سیاست سعی کن به بچه‌هه بفهمونی که پسرت اومده همه‌چیزو بهت گفته
بعدشم خیلی خیلی حواستو جمع کن دیگه جایی باهم تنها نباشن

به نظرم اصلا شک نکن به بچت بچه ۳ ساله چه میفهمه شومبول خوردن یعنی چی
به شوهرت بگو پسره رو ببره یه جای خلوت بترسونتش تا دیگه از این کارا نکنه بچتم نزار دیگه باهاش بازی کنه

خیلی ناراحت شدم و ترسیدم برای بچه های خودم الان پسرم ۳ سالشه 🥲

خب دراز کشیده کاری کرده اون عوضی یا نه؟؟؟؟؟تورو خدا پیگیری کن یجوری که اون بار اخرش بشه الان تو خیریه مامانم اینا دو تا بچه هستن ۹ساله و ۱۱ساله که عموی کثافتشون باهاش کاری میکرده این دوتا بچه شدید ویروس اج پی وی گرفتن تحت درمانن جفتشون افسردگی شدید دارن از الان یکاری با اون بکن که دیگه غلط کنه به کسی این حرف و بزنه یا همچین کاری بکنه

من باشم یه دومبول مصنوعی برای اون بچه میخرم خشک خشک واردش میکنم😒 به بچها هم دیگه اعتمادی نیس منم بچه خاهر شوهرم و بچه بردار شوهرم 6 7 سالشون بود رفته بودن تو اتاق با گوشی از همدیگ فلم گرفته بودن و خیلی اوضاع خیت بود... حواست بیشتر به بچت باشه نذار با بزرگتر خودش تنها بشه و جاهای خصوصی رو هم یادش بده و حرفشم باور کن و جدی اقدام کن

من تپش قلب گرفتم بخدا😳😳😳چه خوب که پسرت اومده بهت گفته.چقد بهت اعتماد داره و باهات راحته
از طرف من یدونه بزن زیر گوش پسره.پدسگگگگ

اثلا دیگه رفتو امد نکنیااا با اینا

پسرت ک دروغ نمیگه اگه میخاس دروغ بگه اصلا نمیگفت یجورم برخورد کن همینجور بیاد بهت بگه

نزار بگرده ب بچتم اموزش بده استرس نداره ک پیش میاد

یااااااااااا خدا حتما به همسرت بگو

وای من یجوری شدم.پسرت دروغ نمیگه .بهش بگو اینکارا خیلی بد و زشته هیچکس حق نداره به ما دست بزنه.اون پسره هم بگیر دوتا محکم بزن تو گوشش بگو آبروتو میبرم جلو همه که بترسه کثافت

عزیزم راسته
خواهر شوهر من بچش با دوستش یکم بزرگ تر بوذه بازی میکردن پسره گوشی داشته بعد امده به بچه خواهر شوهر من
فیلم سک س نشون داده
بچه خواهر شوهرم امده به مامانش گفته پسره
دوربین نکاه کردن دیدن راست میکه

چه اتفاقی ؛ حس بدی داشت ؛ به اون حتما تذکر بدید به کودک خودتون هم آموزش های لازم را بدید

خدا زلیلش کنه اگه دختر بود چکار میخواست کنه 😑

حتمابرخوردوقطع ارتباط کن میدونی توروان بچه ت چه تاثیربدی می‌ذاره فرداخدای نکرده ازش بگیره آینده بچه ت نابود میشه .کلا بدون تعارف به مادرش همه چیزوبگووقطع ارتباط کن

اصلا با بچت بد برخورد نکن چون ازت قائم میکنه از این به بعد
با اون پسر هم خودت بنظرم صحبت کن و بگو که پسرت اینجوری گفته که جلوش رو بگیری

چه حس بدی گرفتم🥲

از پسرت بپرس ببین چی میگه کاری کرده یا نه

وای یا خداااااا پیگیری کن خب پسرت چی گفته چی کار کرده؟؟؟؟

پسرتو ببر رو در رو كن بذار خود پسرت تعريف كنه

اااای واااای 🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان آریا و آوا مامان آریا و آوا ۱ ماهگی
مامان کاریان و کایلی مامان کاریان و کایلی ۲ ماهگی
امشب پدرشوهرم مادرشوهرم و برادرشوهربزرگم با زنش و بچش اومدن طبقه پایین خونمون ک قبلا پدرشوهرم ایناتوش زندگی نیکردن الان رفتن تو ی خونه ۳طبقه دارن پیش اون ۲تا پسراش.
بعد من ساعت ۸بود دیدم بو کباب میاد پسرمم هی بو میکرد میگف بو کبابه گفتم آره شاید همسایه باشه بعد دیدم صدا جیغ پسر برادرشوهرم ک ۴سالشه میاد دیگه تا ۸ونیم پسرم بزور نگه داشتم گف میخام برم پایین گفتم کسی نیس خلاصه زور شد بردمش سر پله ها نگا کرد گف چرا اینا پایین اونم منقلشون
منم دیگه نرفتم برگشتم
ساعت ۱۰وربع بود رفتم پایین دیدم جاریم دراومد گف کاریان گف دارم از گشنگی غش میکنم منم گفتم وایسی میموند غذاشو میخورد ب پسرم غذا نداده بودن
بعدم پسرم داشت با پسر اون بازی میکرد یلحظه لباسشو کشید پدرشوهرم ب پسرم چیز گف ک چرا میکشیش با ی لحن تندی
انقد بدم اومد کفری شدم
خبرشون رفتن منم پسرم اوردم بالا انقد دعواش کردم زد زیرگریه
گفتم چرا وقتی برات ارزشی قائل نیستن انقد خودت میکشی براشون
اعصابم انقده خرده ک نگم
همیشه خدا همین داستان داریم هرچیم با پسرم حرف میزنم نمیفهمه