امشب پدرشوهرم مادرشوهرم و برادرشوهربزرگم با زنش و بچش اومدن طبقه پایین خونمون ک قبلا پدرشوهرم ایناتوش زندگی نیکردن الان رفتن تو ی خونه ۳طبقه دارن پیش اون ۲تا پسراش.
بعد من ساعت ۸بود دیدم بو کباب میاد پسرمم هی بو میکرد میگف بو کبابه گفتم آره شاید همسایه باشه بعد دیدم صدا جیغ پسر برادرشوهرم ک ۴سالشه میاد دیگه تا ۸ونیم پسرم بزور نگه داشتم گف میخام برم پایین گفتم کسی نیس خلاصه زور شد بردمش سر پله ها نگا کرد گف چرا اینا پایین اونم منقلشون
منم دیگه نرفتم برگشتم
ساعت ۱۰وربع بود رفتم پایین دیدم جاریم دراومد گف کاریان گف دارم از گشنگی غش میکنم منم گفتم وایسی میموند غذاشو میخورد ب پسرم غذا نداده بودن
بعدم پسرم داشت با پسر اون بازی میکرد یلحظه لباسشو کشید پدرشوهرم ب پسرم چیز گف ک چرا میکشیش با ی لحن تندی
انقد بدم اومد کفری شدم
خبرشون رفتن منم پسرم اوردم بالا انقد دعواش کردم زد زیرگریه
گفتم چرا وقتی برات ارزشی قائل نیستن انقد خودت میکشی براشون
اعصابم انقده خرده ک نگم
همیشه خدا همین داستان داریم هرچیم با پسرم حرف میزنم نمیفهمه

۱۳ پاسخ

چقدر نفهمن آدم اینهمه سنگ دل ک یه بچه و زن حامله بالا هس پایین کباب کشیدن ب شما ندادن

واااا چه بیشعور عزیزم میدونم عصبانی هستی حق میدم بهت ولی خب پسرت پنج سالشه هنوز کوچولو دیگه هرجور شده تو خونه خودتون نگهش دار اصلا نذار بره خودتم سر سنگین بشو باهاشون

کاش میشد هیچوقت ریخت پدرشوهر و خانوادش نبینیم ولا

اه الهی خوب بچه ست اونا ببخشید چقد بیشعورن پسر بچه بهش کباب ندادن ؟بعد خودت خودت بارداری این چ کاریه واقعا عجب ادمایی ان 😐😐😐😐

از اونا دلگیر شدی نباید سر پسرت عصبانی میشدی

با پسرت تند حرف زده بهشم یه غذا ندادن میریدی سر پدرشوهرت میگفتی چرا با بچم تند حرف میزنی من بودم جرش میدادم

الهی عزیزم دعواش نکن اون بچس کاش کارتونی چیزی‌گذاشته بودی بزاش

یاخدا چه عقده ای و گدا گشنه هم به نوش نداد هم به عروس حاملش اینا ارزش هیچی ندارن

از بچه چ توقعی داریاا

عزیزم اونا بیشعورن پسر تو از مهربونیشه دوست داره بره پیش اونا میدونم خیلی ناراحت شدی درکت میکنم اما با پسرت دعوا نکن اروم بهش یاد بده بهش بفهمون که دیگه نره

بهت گفتن بیا یا خودت سرخود رفتی؟

اون به کنار شما حامله این یه تعارف نکردن بهت؟یا برات نیاوردن؟
چقد سنگ دلن

چندسالشه

سوال های مرتبط