چند روز طول کشید تا کارای اداری رحیمو انجام بدن و به تبریز منتقلش کنن. مراسمش در یکی از بزرگترین تالار های تبریز برگزار شد. طبق معمول خانواده ام اجازه ندادن تا در مراسمش شرکت کنم. البته بعد ها همکارام گفتن خیلی خوب کردی نیومدی وضعشون خیلی خراب بود.
مراسم چهلم رحیم مصادف شده بود با آزمایش دیابت بارداری من. از چند روز پیش همه رو راضی کرده بودم که من باید در مراسم شرکت کنم.
صبح شد ۱۰ ساعت ناشتا بودم. حالت تهوع بیچارم کرده بود. (من جزو کسانی که بودم که تا آخرین روز حتی یه مدت بعد زایمان حالت تهوع داشتم.)
آزمایش خون ۴ مرحله ای بود. پس از مرحله اول، یه آزمایش ادرار هم بود. پس از تحویل نمونه در روشویی سرویس بهداشتی داشتم دستام رو میشستم که یه دختر نوجوانی دوید سمتم و با صدای بلند گفت سلام خانوووووم.
منم گیج و منگ و گرسنه بودم و حالت تهوعم هر لحظه ممکن بود کار دستم بده:))
شناختمش زهرا بود یکی از شاگردای امسالم. همه تو سرویس بهداشتی داشتن مارو نگاه می‌کردن.
زهرا شروع کرد. خانم وای چقدر خوشحالم که دیدمتون. خانم چرا مارو گذاشتین و رفتین؟ خانم یه معلمی بهمون دادن اصلا اعصاب نداره شما خیلی مهربون بودین‌. یهو بغض کرد و شروع کرد به گریه کردن. منم پس از شستن دستام، دستشو گرفتم و بردمش بیرون.
بغلش کردم، دستشو نوازش کردم. بعد اینکه کمی آروم شد گفتم زهرا در شرایط بدی هستم. میدونست که باردارم. همه بچه ها میدونستن. ادامه دادم. زهرا هر لحظه ممکنه بچم رو از دست بدم. کمر درد نمیذاره بشینم و تهوع نمیذاره تدریس کنم. بیا شمارمو بهت بدم هر موقع دلت تنگ شد بهم پیام بده.

خانم آخی...

شانس آوردم اسمشو صدا زدن و رفت برای آزمایش. منم رفتم یه لیوان شربت شیرینی که بهم داده بودن خوردم.

۲ پاسخ

قسمت قبلش نیست

رحیم چه اتفاقی براش افتا اصلا سردرنیوردم از داستانت

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۲ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
به نظرم موضوع مهمی نیومد. گفتم اوکی ایشالله حالش زودتر خوب بشه.
دم عید بود. دکتر گفت هنوز باید در استراحت نسبی باشم و داروی پروژسترون مصرف کنم. من دیگه از تنها تو خونه بودن دیوونه شده بودم. همسرم هم کارش طوری بود که شبا دیر وقت میومد. دوباره دلو زدم به دریا و گفتم این بار هر طور که شده میرم مدرسه قبلیم.
به مدیرمون گفتم که میخوام بیام. راضی کردن مدیر و همسرم و مادرم کمی طول کشید. چون راه دور بود و خطر داشت و همشون نگران من بودن. اما من دیگه نمیتونستم تنهایی رو تحمل کنم. از طرفی دلم براشون تنگ شده بود. کمی ناراحت این موضوع بودم که چرا اونا به دیدن من نمیان اما دیگه بیخیال شدم و رفتم.
این بار چیزی درست نکردم. دست و دلم نرفت. هر لحظه منتظر بودم چیزی بشه و کنسل کنن اما اتفاقی نیفتاد و رفتم.
وارد مدرسه که شدم قلبم اکلیلی شد و ذوق زده شدم. انگار به جایی برگشتم که عاشقش بودم و مدت ها از اون دور بودم.
صبح به رها زنگ زده بودم. اخه رها هم تبریز زندگی میکرد و برای تدریس راه دور میرفت. گفتم بیا باهم بریم اما قبول نکرده بود.
مدیر و معاونم اومده بودن جلوی در. یکی یکی بغلشون کردم. خصوصا مدیرمون که خیلی دلتنگش بودم. دلم می‌خواست اون لحظه زمان وایسه و بتونم بیشتر خوشحال باشم.
کودک لجبازی استقلال طلبی فرزند پروری مرز گذاری مرز
دورهمی شیر شیشه شیر انتی آنومالی
مامان ماهان مامان ماهان ۳ سالگی
سلام وقت بخیر من به علت اینکه مدتی طولانی شاید نزدیک به یک سال میشد پریودیم نامنظم بود و همش یا لکه بینی قبل پریود بودم یا حتی بعد پریودی که مراجعه کردم پزشک زنان و گفتن که تخمدان هام ضعیف شده دیوار رحم نازک شده و به سری کیست های ریز هم دارم بهم قرص سیبل رو دادن یه دوره مصرف کردم که بعد از قطع قرص سه روز لکه بینی داشتم روز چهارم خونریزی و در کنارش نزدیک دو ساعتی درد زیر شکم شدید این درد یهو زد پایین تو واژنم وبه اینکه رفتم سرویس به چیزی اومد پایین و ابتدای واژنم گیر بود و نمی افتاد فردای اون روز رفتم متخصص زنان با دستگاه کشیدنش بیرون و برام آزمایش خون و سونو داخلی نوشت گفت بافتش مثل بافت بچه هست ولی من خودم مطمعنم بودم بچه نیست چون خیلی مراقبت در نزدیکی داشتم .. آزمایشم منفی شد ولی سونو انجام ندادم حالا از شما دوتا سوال دارم که برام مهم بدونم یکی اینکه الان روز پنجم پریودیم هست و باید قرص سیبل رو شروع کنم آیا با این شرایط قرص رو ادامه بدم ؟؟؟؟؟ و اینکه بزارم بعد از اتمام پریودی برم سونو داخلی ایرادی ندارد ؟ یا اصلا واقعا لازم هست برم سونو چون من همین یک ماه پیش سونو داخلی انجام دادم و دکتر این موارد رو برام تجویز کردن . لطفا راهنمایی بفرمایید خیلی سپاسگذارم .
مامان مغزِ گردو 👧🏻🫧 مامان مغزِ گردو 👧🏻🫧 ۳ سالگی
دقیقا بعد از ۳۶ ساعت که با دختر جونم مشکل یبوست و گوارشی و گریه رو گذروندیم و نیاز به استراحت داشتم عموی دیانا (دوست همسرم )بهش اف خورد و امروز رسید و قراره چون بیکاره بیاد پیش ما اونم مثه ما کسیو نداره اینجا همکاره همسرمه منم که به جای خواب با وجود اینکه همسرم گفت اگه نمیتونی خسته ای غذا از بیرون میگیرم فاز ایرانی و خجالتی بودن و زشته و این حرفا برداشتم اول لباسهارو پهن کردم بعد تراسو شستم و بعد سرویس شستم و بعد ناهار گذاشتم فک نمیکردم یه روز از حالت رها بودن به این مرحله از زندگی برسم که اگه بچم دسشویی کنه خیالم راحت میشه همههه کار میکنم حتی اگه نخوابم
در حال حاضر یه ۱۰۰ عربیکا با شیر و یخ دارم میخورم تو ماگی که دوست مکزیکیم بهم داده بود هیع …و شروع میکنم به تمیزکاری مجدد بدون جارو برقی فعلا چون دختر خونه خوابه🥺 البته بچه ها من دیشب هم دردودل کردم هم میخواستم از تجربیاتتون استفاده کنم برای دیانا و هم اینکه تاپیکمو میزارم که خدایی نکرده شاید بچه ای یبوست داشت مامانش استفاده کنه از کامنت ها…مرسی که کمکم کردین و تجربه هاتونو در اختیارم گذاشتید روز تعطیلتون به جای منم پر از استراحت
خداروشکر که دختر جونم حالش بهتره امیدوارم هیچ بچه ای مریض نشه
شیرخشک
پوشک
ترک پوشک ترک همه چیز
فرزند پروری
گهواره گهواره!!
سلفری
انومالی
کولیک
رفلاکس
ازین حرفا…
مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
دوشنبه پسرم با گریه بیدار شد همسرم گفت ببریم دکتر
شاید جاییش درد میکنه چون یکمم تب داشت شیاف گذاشته بودم قبل خواب براش خلاصه ۲شب بردیم کلینیک کودکان
اونجا یه متخصص اطفال بود که خانم هم بودن
معاینه کرد پسرمو و گفت هیچیش نیس یه آرامبخش مینویسم بهش بدین که راحت بخوابه
خلاصه رفتیم داروخونه شبانه روزی که در بسته بود یهو همسرم رفت نزدیک داروخونه که یارو صدا کنه یارو بد در باز کرد طوری که منم ترسیدم پسرمم یه لحظه ترسید فکرکرد چیزی شده...
بعد من گفتم آقا خب یواش تر در باز کنین بچه ترسید
گفت خانم چطور در باز کنم پس 🥴
گفت اصلا ما دارو نداریم بفرمایین برین😐😬
به همسرم گفتم بیا بریم رضا
خلاصه امدیم همسرم گفت کاش نمیگفتی بهش که چرا در بد باز کردی یارو لج کرد دارو نداد
گفتم به درک که نداد اصلا خدایی شد دارو نگرفتیم چون دکتره انگار هیچی حالیش نبود
به بچه ۲سال نیم چه آرامبخشی میدی آخه...
میگم پسرم ترشح سبز از بینیش میاد
میگه خب همه ترشح سبز از بینی شون میاد 😐
یه خانم اصفهانی سن بالا بود لهجه داشت متوجه شدم اصفهانی...
حالا کار به این ندارم ولی خب اگه همون شب دارو میداد پسرم
شاید سرفه اش شدید نمیشد🥹

امشب بردیم پسرمو دکتر براش یه آمپول تجویز کرد گفت نصفشو باید بزنه... دوتا شربت داد و یه اسپری بینی ...
گفت تا یه مدت نباید پارک ببرینش چون گل گیاه درخت اینا هس و هم اینکه حیوانات مثل سگ میان پارک و اگه نبرین بچه رو بهتره
تا خوب بشه
و گفت دستگاه بخور بزارین براش و اگه دیدین تب و اسهال و استفراغ داره سریع بیارین اینجا دوباره ...

اسم شربت ها برم هگزین و کتوفین چیه از ایناس
سرفه پسرم حالت خلطی داره