دقیقا بعد از ۳۶ ساعت که با دختر جونم مشکل یبوست و گوارشی و گریه رو گذروندیم و نیاز به استراحت داشتم عموی دیانا (دوست همسرم )بهش اف خورد و امروز رسید و قراره چون بیکاره بیاد پیش ما اونم مثه ما کسیو نداره اینجا همکاره همسرمه منم که به جای خواب با وجود اینکه همسرم گفت اگه نمیتونی خسته ای غذا از بیرون میگیرم فاز ایرانی و خجالتی بودن و زشته و این حرفا برداشتم اول لباسهارو پهن کردم بعد تراسو شستم و بعد سرویس شستم و بعد ناهار گذاشتم فک نمیکردم یه روز از حالت رها بودن به این مرحله از زندگی برسم که اگه بچم دسشویی کنه خیالم راحت میشه همههه کار میکنم حتی اگه نخوابم
در حال حاضر یه ۱۰۰ عربیکا با شیر و یخ دارم میخورم تو ماگی که دوست مکزیکیم بهم داده بود هیع …و شروع میکنم به تمیزکاری مجدد بدون جارو برقی فعلا چون دختر خونه خوابه🥺 البته بچه ها من دیشب هم دردودل کردم هم میخواستم از تجربیاتتون استفاده کنم برای دیانا و هم اینکه تاپیکمو میزارم که خدایی نکرده شاید بچه ای یبوست داشت مامانش استفاده کنه از کامنت ها…مرسی که کمکم کردین و تجربه هاتونو در اختیارم گذاشتید روز تعطیلتون به جای منم پر از استراحت
خداروشکر که دختر جونم حالش بهتره امیدوارم هیچ بچه ای مریض نشه
شیرخشک
پوشک
ترک پوشک ترک همه چیز
فرزند پروری
گهواره گهواره!!
سلفری
انومالی
کولیک
رفلاکس
ازین حرفا…

تصویر
۳۴ پاسخ

این یبوست مزمن که گفتی داره
به نظرم باید پی پی دیانارو چک کنی یعنی اگه روزی یکبار پی پی نکرد سریع بهش آلو خیس خورده بدی که نمونه سفت بشه کار سخت بشه
اصن هرروز ۴ تا دونه الو خشک یا انجیر بده بخوره که پیشگیری کنی بعد از اینکه پی پیش سفت بشه دیگه دارو دادن فایده نداره بازم بچه درد میکشه

پرستو جون مگه پیدرولاکس رو‌ دخترت جواب نداد؟؟اون پودر خعلی قویه سریع راه میندازه شکمشو
من دخترم از بدو تولد تا حالا یبوست شدید داره همراه گریه شدید
که پیدرولاکس فقط جوابه

‌‌‌‌‌‌

ماهورم خیلی وقتا یبوست داره عزیزم تنها راه حلشم براش بجای دارو فقط زردآلو خشکه یعنی وقتی میخوره یه ساعت بعدش حتما براحتی دسشویی میکنه البته یبوست ماهور ارثیه جورایی همسرم وکل خونوادشون دارن

الهی دووورت بگررردم ❤️❤️❤️

پی پی کرد پرستو جون ؟ من گهواره رو دیر به دیر باز میکنم الان دیدم امیدوارم این درد تموم بشه

درضمن خیلی مامان قوی هستی که توی شهر غریب با بچه مریض و نخوابیدن های پی در پی مهمون داری میکنید به خودتون افتخار کنید

سلام عزیزمان من برای یبوست بچم تا الان خیلی راها رفتم بخاطر اینکه یبوست ادامه دار بشه مخصوصا تو بازده از پوشک گرفتن که بچها ترس از دفع دارن و خودشون نگه می‌دارند برای دختر ها عفونت ادراری هم پیش رو داره
میوهایی مثل پرتقال برای من خیلی جواب بود خود بادام درختی دفع راحت میکرد نه روغشن صبحانه کره خامه خیلی کمک کننده بود و یک پودری که ما کرمانی ها ازش زیاد استفاده می‌کنیم به جای داروهای شیمیایی برای دختر من آب رو آتیش بوده قوتو گل محمدی کاری نداره خودتونم میتونید درست کنید گل محمد آسیاب میکنید به یکم هل وانیل و یکم شکر یک قاشق چایی خوری یا خالی یا توی چای بهش بده سریع شکمش نرم میشه نیازی به هیچ چیز دیگه نیست
یا شربت گلاب اصل هم بدک نیست

الهییی فدای دی کوچولو بچه ها خیلی معصوم درد میکشن و ادم دلش کباب میشه ، ایشالا خیلی زود حالش بهتر بشه عزیزم🫶🏻🤍

آخیییی
من منتظرم زودتر دی کوچولو خوب بشه و عکسش و با اون لبخند قشنگش ببینم 🥹😘😘

سلام عزیزم منم دقیقا بچم همین جوری بود تجربه ام رو برات تایپ میکنم

خسته نباشي عزيزم🥲
دياناي زيبا❤️خداروشكر كه بهتري مادر✨

سلام قشنگم
دختر بزرگ منم همین بود خیلی اذیت میشد و یبوست داشت دیدم یکی از مامانا گفته بود با قطع کردن شیر خوب شده بچه شون منم دخترم با قطع شیر خوب شد و اینکه حتما همه راه ها رو رفتی برگ زردآلو هم بهش بده در طول روز به عنوان میان وعده اینم خیلی جوابه

تو خونه ما کمپوت گلابی خیلی جوابه نمیدونم امتحان کردی یان
درحدی که بخور بعدش برو دستشویی😝🥴😆

عکس از شیدیلینگ لبت نذاشتی هنوز🥲

عزیزم تنها راحل یبوست تو بچه ها کیوی انار و فندوقه
خداروشکر ک حال دختری بهتره جانم خسته نباشی جانکم

عزیزم اینو چجوری درست میکنی طرز تهیشو میگی با شیر وقهوه؟؟ عزیزم خداروشکر که دیانا حالش بهتره گلم

عزیزم برا یبوست بهش روغن زیتون دوتا یا یه قاشق بده با قاشق خالی نخورد با سرنگ بهش بده اگه میخوره اینجوری اثرش بیشتر هست من دکتر یه شربت ساختنی بهش داد به اسم شربت پی جی یه دوره یه چهار ماهه بهش دادم بعد هی کم کم دوزش کم کرد و درکنارش رژیم داد مثلا میگفت اگه بهش شیر میدی در کنارش بهش میوه های ملین الو خشک هندونه الوچه لواشک بده تو شیرش همیشه روغن زیتون بریز ولی اگه زیاد نمیتونی بریزی با سرنگ جدا بهش بده

دلوان هم خیلی مشکل یبوست داره من از وقتی صبحانه بهش نصف لیوان شیر میدم با نی شیر طعم دار میخوره بیشتر دوس داره و سیب درختی با پوست بخوره چون فیبر داره شکمش کار میکنه و اصلا روش شربت انجیر و کیوی و اینا پاسخگو نیست حتی زوغن زیتونم دادم اونقدر جواب نداد

خسته نباشی پرستوجانم 😍ما مادرا کلا بچه حالش خوب باشه مام خوبیم

بله دیگه.. مادر بودن یه همچین چیزیه
خسته نباشی عزیزم
امیدوارم یکم دیگه تاپیک بذاری که کاملا حال دیانا کوچولو خوب شده، یبوستش رفع شده🥹🥺

فاز ایرانی بودن و خجالتی بودن و زشته و ایناتو دوست داشتم خانوم و مامان نمونه😘
خسته نباشی خدا قوت بهت❤️
الهی آمین، خدارو شکر که دیانا جان حالش بهتره👩‍❤️‍👩

نوش جونت قشنگم دقیقا منم وقتی نارین پی پی میکنه خوشحال میشم 🤣🤣🤣

خسته نباشی مادر بودن فکر میکنم همین معنا رو بده😊
خوش بگذره مهمونی بعدش کلی استراحت کن و فردا غذارو از بیرون بگیر به خودت استراحت بده❤

برای یبوست دخترت چیکار کردی
لطفا به منم بگو

نوش جونتت
دقيقاا منم تو مرحله ايم ك وقتي ايلا پي پي ميكنه خوشحال ميشم😂

الهی شکر که خوب شد❤️

عزیزم بردی دیانا کوچولو دندونپزشکی چی شد چی گفت راجب پوسیدگی؟؟؟

خسته نباشی عزیزم💖🌟

با تمام وجودم درکت میکنم 🥹مادربودن سخت ترین و شیرین ترین کار دنیاست💖

من عاشق حس‌مادرا به بچهاشونم،صاف و ساده بدون هیچ سودی براشون🥹دخترم شبا ده‌میخابه‌تا ساعت یک که‌خودم بخابم صدبار نگاش‌میکنم بوسش میکنم ،واقعا خداروشکر برای بودنشون💕

ولی معذب نیستی دوست شوهرت بیاد با شما زندگی کنه؟!

نوش جان عزیزم

عزیزم خداروشکر
دقیقا مادر بودن یعنی خوشحال شدن از پی پی کردن یا نکردن بچه
دختر من همیشهههههه اسهاله
منم همیشه دنبال راهی ام ک کمتر پی پی کنه
پودر سنجد پاستیل بادام درختی همیشه اینا تو وعده هاشه

سوال های مرتبط

مامان کولوچه😍 مامان کولوچه😍 ۳ سالگی
مامانا یه تجربه برای پوشک گرفتن بچم گفتم به شما هم بگم شاید کمکی کنه،اول اینکه اصلااااا عجله نکنید و بزارید بچه تا نزدیکای دوسال نیم بشه،چون بچه وقتی سنش کم باشه از تشویق و تنبیه هیچی نمیفهمه و کار سخت میشه،من بچمو دوسالگی از پوشک گرفتم و اوایل هم واقعا خوب بود ولی بعد مدتی پسرفت کرد و هی نم میزد که واقعا دوران سختی بود چون ادم عصبی میشه،تحمل کردم تا به سن دوسال و پنج ماه رسید،یهو انگار معجزه شد،قشنگ جیش داشت میگفت و برای تشویق بهش برچسب میدادم که خوشش میومد و دوست داشت هی بره دسشویی تا جایزه بگیره(از اول هم برچسب جایزه میدادم ولی درک انچنانی از تشویق نداشت)الانم شکر خدا خیلی خوبه شاید هفته ای یه بار یا دوبار نم بده که اونم کاااااملا طبیعیه،من از دکتر پرسیدم گفت بچه ها تا سه سال و نیم ممکنه نم بدن چون حواسشون به بازی هست یادشون میره،اینک بگم ممکنه ۱۰ درصد از بچه ها که دوسالگی ترک پوشک کردن کاملا موفق باشن،۹۰ در صد مثل من به مشکل میخورن،پس اصلا عجله نداشته باشین و سعی کنید از دوسال به بعد ذهن بچه رو اماده کنید
مامان عمر مادر مامان عمر مادر ۲ سالگی
مامان رها و گرشا مامان رها و گرشا ۳ سالگی
باید بگم بالآخره اژ پوشک گرفتم💪🏻💪🏻 واقعا اون کابوسی که داشتم و غولی که ازش ساختم نبود🫢 ببخشید طولانیه
دفعه قبل که تاپیک گذاشتم بعضیا گفتن چون دیر شروع کردی کارت سخته بعضیا گفتن خودت باید ببریش دستشویی بعضیا گفتن باید نصف شب بیدار کنی ببری ولی به نظرم هر مادری خودش میدونه بچش کی آمادست و بچه من آماده نبود اینکه زود شروع کنی هنر نیست مهم اینه که بچه آمادگی داشته باشه، همونطور که دفعه قبل گفتم اصلا یادآوری نکردم و به خودش اعتماد کردم گذاشتم تا یاد بگیره پر بودن مثانه و حس ادرار داشتن چیه، توی عکسی که گذاشتم اگه تار نباشه مشخصه چکار کردم فقط سه روز اول یا تقریبا هفته اول خیلی مهمه دختر من روز اول خطا داشت صد در صد روز دوم کمتر و از روز سوم تا حالا خطا نداشته شبا هم پوشک شورتی میبندم و بهش میگم شورت شبت این جوریه همین که کنترل مثانه داشته باشه دیگه شبا جیش نمیکنه دختر من فعلا چند شب تا حالا پوشکش خشک بوده ولی بازم نمیخوام ریسک کنم و اونم نپوشم پاش قبلا هم گفتم به دکتر بکی اعتماد دارم چون گاهی وقتا کلیپاشو اینستا میبینم الآنم تنها کاری که نکردم این بود که پاتی واسش نخریدم چون حوصله ترک دادن اونو نداشتم از بعد عید هم تو دستشویی شستمش که با محیطش آشنا بشه و هر زمان که یادم بود وقتی میرفتم دستشویی غیر مستقیم بهش یادآوری میکردم که دستشویی دارم با اینکه قصد داشتم بعد سه سال از پوشک بگیرم ولی چون خودش گفت باشه شورت میپوشم بدون پوشک قبول کردم همون موقع چون اشهال شد پوشک بستم ولی حسابی روش کار کردم و یک روز بعد دوباره باز کردم
ببخشید طولانی بود💔💔
مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
سلام خانما خوبین امروز یکی از مامانای باردار 37 هست میخواست زودتر زایمان کنه میگفت خسته شدم بعد من یاد یه خاطره ای از خودم افتادم یادمه منم 37ودو سه روز داشتم رفتیم عروسی پسر عمم بعد اونجا متوجه شدم که منو دختر عموم طبق سنو ان تی تو یک روز تایم زایمانمون بود اون شب 😂😂😂😂دختر عموم بهم گفت دکتر بهش نامه داده برای چهارشنبه همون هفته بره برای سزارین اینقدر ترسیده بودم اونشب انگار یه چیزیو با سرعت بالا کوبیده بودن تو صورتم من همش فکرمیکردم یک ماه دیگه برای زایمان وقت دارم وقتی اون گفت من دارم زایمان میکنم اینقدر خودمو به زایمان نزدیک ندیده بودم اصلا باورم نمیشد تو ماه خودمم😂😂انگار از یه خواب عمیق به بدترین شکل ممکن بیدارم کردن جالبیش اینجا بود خونمو هم تمیز نکرده یعنی یه جورایی هبچ امادگی برای زایمان نداشتم و دقیقا روز سشنبه همون هفته که قرار بود مادرو خواهرم بیان کمکم برای تمیز کردن خونه کیسه ابم پاره شد یعنی چهار روز بعداز اون شب رفتم زایشگاه برای زایمان جالبترش این بود که دختر عموم رو هم همزمان با من اورده بودن زایشگاه اونم دردشو یاد کرده بود 😂😂😂الان که نگاه میکنم میبینم چقدر بیخیال بودم و چقدر بعضی مامانا برنامه ریزی دارن برای زایمانشون اینقدر اومدنش غافلگیرانه بود که من حتی نه موهامو رنگ کردم نه اصلاح کرده بودم نه خونم تمیز بود حتی خرید خونمم نکرده بودم 😂😂😂بیچاره خواهر وشوهرم تا روز بعد که من از زایشگاه مرخص شدم خونمو مثل گل تمیز کرده بودن شوهرمم کل خرید خونرو تنهایی انجام داده بود در کنار کمک هایی که به خواهرم تو تمیزی خونه و جابجایی وسایل داده بود 😂😂😂
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
چند روز طول کشید تا کارای اداری رحیمو انجام بدن و به تبریز منتقلش کنن. مراسمش در یکی از بزرگترین تالار های تبریز برگزار شد. طبق معمول خانواده ام اجازه ندادن تا در مراسمش شرکت کنم. البته بعد ها همکارام گفتن خیلی خوب کردی نیومدی وضعشون خیلی خراب بود.
مراسم چهلم رحیم مصادف شده بود با آزمایش دیابت بارداری من. از چند روز پیش همه رو راضی کرده بودم که من باید در مراسم شرکت کنم.
صبح شد ۱۰ ساعت ناشتا بودم. حالت تهوع بیچارم کرده بود. (من جزو کسانی که بودم که تا آخرین روز حتی یه مدت بعد زایمان حالت تهوع داشتم.)
آزمایش خون ۴ مرحله ای بود. پس از مرحله اول، یه آزمایش ادرار هم بود. پس از تحویل نمونه در روشویی سرویس بهداشتی داشتم دستام رو میشستم که یه دختر نوجوانی دوید سمتم و با صدای بلند گفت سلام خانوووووم.
منم گیج و منگ و گرسنه بودم و حالت تهوعم هر لحظه ممکن بود کار دستم بده:))
شناختمش زهرا بود یکی از شاگردای امسالم. همه تو سرویس بهداشتی داشتن مارو نگاه می‌کردن.
زهرا شروع کرد. خانم وای چقدر خوشحالم که دیدمتون. خانم چرا مارو گذاشتین و رفتین؟ خانم یه معلمی بهمون دادن اصلا اعصاب نداره شما خیلی مهربون بودین‌. یهو بغض کرد و شروع کرد به گریه کردن. منم پس از شستن دستام، دستشو گرفتم و بردمش بیرون.
بغلش کردم، دستشو نوازش کردم. بعد اینکه کمی آروم شد گفتم زهرا در شرایط بدی هستم. میدونست که باردارم. همه بچه ها میدونستن. ادامه دادم. زهرا هر لحظه ممکنه بچم رو از دست بدم. کمر درد نمیذاره بشینم و تهوع نمیذاره تدریس کنم. بیا شمارمو بهت بدم هر موقع دلت تنگ شد بهم پیام بده.

خانم آخی...

شانس آوردم اسمشو صدا زدن و رفت برای آزمایش. منم رفتم یه لیوان شربت شیرینی که بهم داده بودن خوردم.