ماماناي گل سلام خوبين
يسوال من واقعاموندم چكاركنم ازطرفيم نگرانم
طبق تاپيك قبليم
من كيست اندومتريوز دارم ازدي ماه گذشته متوجه شدم داوم باسونوواژينال مشخص شديهو٢١روزعقب انداختم تاقبلش چكاپ هامو٦ماه يبارميرفتم وسالم بودوسروقت
حالا ازاون وقت تاحالا كيستن٢سانت بوده رشدكرده شده٤سانت
دكترم ميگه بهتره بچه بياري تاهم به نشكل نخوري هم نازانشي هم اون بزرگ نشه دردسرسازشه هم اگه بزرگ شدسرسزارينت عملش كنم برش دارم
ميگه ذخيره تخمدانت خوبه ولي اين كيست اگه بزرگ شه جراحي لازمه
ازطرفي همسرم اصلا موافق بچه اوردن نيس حداقل تا٣/٥ سال ديگه
هم بخاطرجنگ
هم اقتصادي
هم ميگه زوده نميخام تازه اولي ازاب وگل دراومده ميخام چهارتاجابريم بازبچه دارشي خونه نشين ميشيم
موندم واقعا
خودم بخاطرمريضيم ميخام كن بيارم وراحت شم
البته اگهههههه بشم
امابدمم نميادديرتربيارم امابين بدوبدتربايديكيو انتخاب كنم
امااين وسط موندم همسرم راضي نميشه
دارو ودرمان هم نداره اين نوع كيست فقط بارداري ممكنه درمانش كنه وگرنه جراحي يايائسگي
ن گرانم اگه نيارم بزرگ بشه وديگه نشم
ياجراحي لازم شم
كسي تجربه ايي داره؟

تصویر
۵ پاسخ

همسرتون باید شرایط شما رو درک کنه بالاخره یه روزی باید بیاری دیگه زودتر بیار

با این شرایط باردار بشی که پرخطرتره،همش لکه بینی و...من جای شما بودم اول درمان میکردم خودمو واسه بچه دار شدن وقت هست و اینکه بچه دار شدن حتما باید با رضایت دوطرف باشه وقتی همسرت راضی نیست اشتباهه

فرتین چرا اینقدر پایین !

سنت کمه حالا حالا وقت داری از زندگی لذت ببر

من بودم کلا بیخبالش میشدم
بقول همسرتون ۳ سال دیگه اقدام میکردی

سوال های مرتبط

مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
همسرم خیلی وقته مخالف بچه دومه
تا همین چند ماه پیش، قبل ج ن گ باهاش حرف زدم و کمی( فقط کمی) راضیش کردم که شاید تو ۴_۵ سالگی آوا اقدام کنیم برا بچه دوم
تا اینکه این بحران ۳ سالگی آوا شروع شد
اعصاب برا من و علیرضا نمونده...
از طرفی این وضعیت جامعه و کشور
دیگه همسرم الان به شدتتتتتت مخالف سرسخت بچه دومه و جای بحث هم نذاشته!
خودمم احساس میکنم دیگه بدنم کشش حاملگی ( تازه اینبار با یه بچه و کلی مسئولیت بیشتر ) و استرس زایمان و ضعیف شدن بدن بعد زایمان و دو سال شیردهی رو واقعا نداره ( با اینکه من واقعا بارداری و زایمان به شدت راحت و خوبی داشتم و بهترین روزای زندگیم بودن )
و با بزرگ شدن آوا میبینیم که رفته رفته مسئولیت و اذیت و فکر و خیال بچه بیشتر میشه
واقعا احساس میکنم اگه یه بچه دیگه هم بیارم باید کامل خودم رو فراموش کنم و فقط بچه بزرگ کنم
و من اینو نمیخوام !
دلیلم برا آوردن بچه دوم این بود که آوا تنها نمونه
ولی الان نظرم اینه که منم آدمم !! منم میخوام زندگی کنم 
تازه آوا داره کم کم از اب و گل درمیاد و میخوام دوباره کلاس نقاشیم رو از سر بگیرم
، کلاس موسیقی ثبت نام کنم ، کنکور ارشد شرکت کنم و کلی برنامه و هدف برا زندگیم دارم و با بچه دوم باید همه اینا رو کامل بذارم کنار و بشینم دوباره بچه بزرگ کنم ( با اینکه خانواده ام مخصوصا مامانم خیلی خیلی کمکمه ، بعضی وقتا مادرشوهرم کمکمه)
ولی نمیخوام مسئولیتم دوبرابر بشه
نظرم با همسرم یکی شده ؛ که آوا تک فرزند بمونه همین یه بچه رو بزرگ کنیم ولی با کیفیت بزرگ کنیم 
همه امکانات و خرید ها و توجه و محبت و پول و ... فقط برا خودش باشه
فعلا تصمیم اینه ؛نمیدونم شاید دو سه سال بعد نظرمون عوض شد