مامانای عزیز میخواستم یه صحبتی کنم که بنظرم خیلیا نیاز داریم ببینید درسته وقتی مادر میشیم مسئولیت بزرگی به عهده مون میفته ولی اگه قرار باشه مدام با خودمون بگیم وای خیلی سخته من نمیتونم من کافی نیستم باید صدمو بزارم برای بچم تهش این میشه که بیش از حد به بچت رسیدگی کردی و اون بچه هم قدردان زحمات شما نیست یا اونم از شما یاد میگیره و تازه بجای تشکر و احترام قراره تو سر شما بزنه همیشه سعی کنید در حد توان نه بیشتر به بچتون رسیدگی کنید چون بچه هایی که تو رفاه زیاد بزرگ شدن لوس و تنبل و بی عرضه میشن و قطعا قضیه دوستی خاله خرسه به وجود میاد پس خواهشاً بجای ناله کردن از سختی های بچه داری به خودتون برسید و دوتایی وقت بگذرونید و به بچتون هم رسیدگی کنید تا فردا روزی به بچه هاتون نگید من تورو بزرگ کردم انقد اذیت شدم و از جوونیم زدم و خودم نخوردم تا تو بخوری و هزار تا عذاب وجدان دیگه چون بچه ها اینا براشون مهم نیست مهم خوشحالی و وقت گذروندن و انرژی مثبت خونه هست که براشون موندگاره و رضایت‌بخشه پس انقد نگید وای بارداری خیلی خوبه و راحته و بچه داری انقد سخته و ناله نکنید و همش مثبت فکر کنید من خودم به شدت بارداری و بچه داری سختی داشتم و تجربه دارم که اگه براتون توضیح بدم گریه میکنید با حرفام ولی بازم روحیه خودمو حفظ کردم تا این بار به خوشی و سلامتی بگذره چون استرس و ناراحتی برای بچه بدترین چیزه😍☺️🌹❤️
بارداری پوشاک فرزند شیرخشک انتی آنومالی جنین پوشک نوزاد بچه

۲ پاسخ

اره دقیقا
گل گفتی

چه قدر خوب گفتی عزیزم
والآن این موضوع این روزا شده ی دغدغه ی منو خیلی از امثال من به نظر من اگه دیدمون رو نسبت بهش عوض کنیم نه تنها تو این موضوع بلکه توی هر برهه از زندگی دیدمون مثبت باشه و مثبت فکر کنیم مطمئنا سختی هاش برامون قابل تحمل تر می شه و بهتر می تونیم باهاش کنار بیایم
پس الکی هم نیست که می گن بهشت زیر پای مادره.

سوال های مرتبط

مامان تمشک مامان تمشک هفته بیست‌وسوم بارداری
مامان باران و ماهلین مامان باران و ماهلین هفته سی‌ام بارداری
سلام.خانما من میخواستم از بزرگترین تجربم توی باردار شدنم براتون بگم.من تنبلی تخمدان شدید دارم تو بارداری اولم دکتر میرفتم ولی تو این بارداری بدون اینکه دکتر برم حامله شدم.مهمترین عاملی که من حامله شدم نداشتن استرس بود استرس توی اقدام به بارداری سمه.تو بارداری اولم آخرین ماهی که رفتم دکتر تو سونو گفت یه کیست تقریبا بزرگ داری که اون باید رفع بشه بعد دارو برم برای حاملگی.من اومدم خونه و چون مطمئن بودم اون ماه درصد حاملگیم صفر دیگه بیخیال شدم و دقیقا همون ماه حامله شدم.این بار هم حدود سه ماه پیش رفتم دکتر گفت باید حداقل ۱۵ کیلو وزنت رو کم کنی شوهرت هم تحرک اسپرمش کمه باید دارو بخوره.اومدم به شوهرم گفتم گفت تا عید صبر کن بعد عید میرم دکتر.من دوباره بیخیال شدم که دیگه فعلا تا بعد عید نمیشه کاریش کرد.زد و من حامله شدم یعنی چون اصلا و ابدا مخصوصا موقع نزدیکی دیگه به بچه فکر نمیکردم و استرس نداشتم به راحتی حامله شدم.پس استرس رو از خودتون دور کنید