۱۱ پاسخ

دقیقا 🥲🥲🥲 همش خودمو آروم میکنم بخاطر بچم میگم استرس بهش منتقل نکنم

فقط خدا و دیگر هیچ

خدا لعنتشون کنه
منم فقط نگران تودلیمم

خدا بزرگه

توکلمون به خدا باشه

خدا وقتی مادرمون کرد قطعا میخواست قویتر بشیم. استرس هم نمیخاد توکل میکنیم ب خدا و با ارامش محیطی برای رشد بچمون فراهم میکنیم.

چیشده قراره جنگ بشه؟

حالا من یه بچه توشکم یه بچه به بغل داریم فرار میکنیم شوهرم رو اروم میکنم میگم اروم باش هیچی نمیشه 🤣

منم دلم برای بچه هام میسوزه

هیچی نمیشه گلم توکل ب خدا کن

دقیقااا استرس اینو دارم چجوری قراره بزایم یعنی زنده میمونم🥲💔
اصلا بیمارستانی قراره سالم بمونه

سوال های مرتبط

مامان پناه من 🩷 مامان پناه من 🩷 هفته بیست‌وپنجم بارداری
مامانای عزیز میخواستم یه صحبتی کنم که بنظرم خیلیا نیاز داریم ببینید درسته وقتی مادر میشیم مسئولیت بزرگی به عهده مون میفته ولی اگه قرار باشه مدام با خودمون بگیم وای خیلی سخته من نمیتونم من کافی نیستم باید صدمو بزارم برای بچم تهش این میشه که بیش از حد به بچت رسیدگی کردی و اون بچه هم قدردان زحمات شما نیست یا اونم از شما یاد میگیره و تازه بجای تشکر و احترام قراره تو سر شما بزنه همیشه سعی کنید در حد توان نه بیشتر به بچتون رسیدگی کنید چون بچه هایی که تو رفاه زیاد بزرگ شدن لوس و تنبل و بی عرضه میشن و قطعا قضیه دوستی خاله خرسه به وجود میاد پس خواهشاً بجای ناله کردن از سختی های بچه داری به خودتون برسید و دوتایی وقت بگذرونید و به بچتون هم رسیدگی کنید تا فردا روزی به بچه هاتون نگید من تورو بزرگ کردم انقد اذیت شدم و از جوونیم زدم و خودم نخوردم تا تو بخوری و هزار تا عذاب وجدان دیگه چون بچه ها اینا براشون مهم نیست مهم خوشحالی و وقت گذروندن و انرژی مثبت خونه هست که براشون موندگاره و رضایت‌بخشه پس انقد نگید وای بارداری خیلی خوبه و راحته و بچه داری انقد سخته و ناله نکنید و همش مثبت فکر کنید من خودم به شدت بارداری و بچه داری سختی داشتم و تجربه دارم که اگه براتون توضیح بدم گریه میکنید با حرفام ولی بازم روحیه خودمو حفظ کردم تا این بار به خوشی و سلامتی بگذره چون استرس و ناراحتی برای بچه بدترین چیزه😍☺️🌹❤️
بارداری پوشاک فرزند شیرخشک انتی آنومالی جنین پوشک نوزاد بچه
مامان آریا💙✨️ مامان آریا💙✨️ هفته بیست‌وهشتم بارداری
امروز بلاخره دیدمت بعد چندهفته 😍
قبل از اینکه نوبتمون بشه مامان،همش استرس اینو داشتم بگن باید آزمایش دیگه ای بدم همش میگفتم خدایا نینیم سالم باشه🥲
وقتی رفتیم برای سونو و دکتر شروع به سونو کرد اصلا دیگه استرس نداشتم چون روبه روی من بودی داشتی دست و پاهای کوچولوتو تکون میدادی تو دل من نفس میکشیدی
اون لحظه دیگه اصلا مهم نبود دختری یا پسر
هیچی مهم نبود جز اون پرشای کوچولوت که قند تو دلم آب میکرد🥹
صدای تپشای قلبت انگار بهم جون اضافه میداد که مهسا از این به بعد برای این فسقل باید سرپا باشی ..مهم نیست گاهی تهوع امونتو میبره مهم نیست شبا موقع خوابیدن کل تنت درد میکنه و فقط باید به یه سمت بخوابی تا کمتر اذیت شی
دیگه فقط مهم تو بودی مامان
وقتی دکتر گفت میخوای جنسیتشم بدونی؟!
یه لحظه به فکر فرو رفتم که فرقیم داره برام یانه؟!
آخه بابا میگفت دختره همه میگفتن دختره
ولی من از چندروز قبل خودمو آماده کرده بودم:)
وقتی دکتر گفت پسره
انگار یه حس جدید تجربه کردم
عشق کردم ذره ای برام مهم نبود که بقیه یا خودم منتظر چی بودن
مهم تو بودی مهم تو بودی که من با عشق تو دلم نگهت داشتم
باباهم وقتی فهمید پسری مثل من شد
نگفت خدایا چرا پسر نگفت نمیخوام گفت قربونش بشم عمرمه بچمه از جونمه
اون لحظه فهمیدم که چقدر عاشقتیم چقدر میخوایمت و هرلحظه از خدا میخوام سلامت به دنیا بیای❤️
۱۹اردیبهشت ۱۴۰۵
بارداری