۶ پاسخ

دقیقا چقد مَنی🫠

کاش منم بتونم خوب باشم

بنظر من اگه میخای واقعا مامان خوبی باشی و فرزند خوشحال آرومی داشته باشه اول باید با همونی که الان راجبش گفتی مشکلتو حل کنی وگرنه هیچ وقت نمیتونی تموم عشقتو محبتتو براش بزاری گرچه بزاری هم ارزشی ندارع اول باید از کسی که تورو مامان کرده خوب باشی ....

آفرین بهت بهترین تصمیمو گرفتی😍😍😍

چی شده عزیزم؟؟

سلام مامان قشنگ
در اپلیکیشن بله کانال روانشناسی و‌تخصصی زنان باردار داریم که خوشحال میشم همراه ما باشی و‌ از اموزش ها استفاده کنی🌸
@madaranehfarda
ترس از زایمان ، ترس از اینده و ترس از مادر خوب نبودن و مسئولیت و حتی نگرانی در مورد رابطه با همسر و…

سوال های مرتبط

مامان آریا💙✨️ مامان آریا💙✨️ هفته سی‌وششم بارداری
امروز بلاخره دیدمت بعد چندهفته 😍
قبل از اینکه نوبتمون بشه مامان،همش استرس اینو داشتم بگن باید آزمایش دیگه ای بدم همش میگفتم خدایا نینیم سالم باشه🥲
وقتی رفتیم برای سونو و دکتر شروع به سونو کرد اصلا دیگه استرس نداشتم چون روبه روی من بودی داشتی دست و پاهای کوچولوتو تکون میدادی تو دل من نفس میکشیدی
اون لحظه دیگه اصلا مهم نبود دختری یا پسر
هیچی مهم نبود جز اون پرشای کوچولوت که قند تو دلم آب میکرد🥹
صدای تپشای قلبت انگار بهم جون اضافه میداد که مهسا از این به بعد برای این فسقل باید سرپا باشی ..مهم نیست گاهی تهوع امونتو میبره مهم نیست شبا موقع خوابیدن کل تنت درد میکنه و فقط باید به یه سمت بخوابی تا کمتر اذیت شی
دیگه فقط مهم تو بودی مامان
وقتی دکتر گفت میخوای جنسیتشم بدونی؟!
یه لحظه به فکر فرو رفتم که فرقیم داره برام یانه؟!
آخه بابا میگفت دختره همه میگفتن دختره
ولی من از چندروز قبل خودمو آماده کرده بودم:)
وقتی دکتر گفت پسره
انگار یه حس جدید تجربه کردم
عشق کردم ذره ای برام مهم نبود که بقیه یا خودم منتظر چی بودن
مهم تو بودی مهم تو بودی که من با عشق تو دلم نگهت داشتم
باباهم وقتی فهمید پسری مثل من شد
نگفت خدایا چرا پسر نگفت نمیخوام گفت قربونش بشم عمرمه بچمه از جونمه
اون لحظه فهمیدم که چقدر عاشقتیم چقدر میخوایمت و هرلحظه از خدا میخوام سلامت به دنیا بیای❤️
۱۹اردیبهشت ۱۴۰۵
بارداری
مامان محمدامین مامان محمدامین هفته دهم بارداری
خدای مهربان من،

می‌دونی که چقدر این روزها بی‌قرارم…

تو از همه‌ی آن شب‌هایی که با امید و دعا سپری کردم، از تمام آمپول‌ها و داروهایی که تحمل کردم، از تمامِ لحظه‌هایی که دلم می‌لرزید و به تو پناه آوردم، خبر داری. تو می‌دونی که این فرشته‌ی کوچک، چقدر برای من عزیز و خواستنی است.

خدایا، من الان فقط دلم می‌خواد به تو تکیه کنم. فردا که راهیِ مطب می‌شم، تو قبل از من اونجا باش. وقتی اون دستگاهِ سونوگرافی روشن می‌شه، تو آرامش رو در وجودم جاری کن. نذار ترس بر من غلبه کنه، نذار استرسِ انتظار، زیباییِ این لحظه رو ازم بگیره.

خداجون، تو که خالقِ تمامِ ضربان‌هایی… تو که به هر ذره‌ در عالم هستی، زندگی می‌بخشی، ازت می‌خوام این تپش‌های کوچک رو برای من نگه داری. بگذار صدای قلبش، نُتِ آرامشِ زندگیِ من بشه. من تمامِ کنترلم رو به دست‌های قدرتمند تو می‌سپارم. هر چی که خیره، همون رو برای من رقم بزن، اما دلم می‌خواد که این هدیه رو سالم در آغوشم ببینم.

خدایا، قلبم رو پر از اطمینان کن. مثل یک گل که در پناهِ آفتابِ امنِ تو رشد می‌کنه، دلم می‌خواد این نی‌نی هم در پناهِ تو رشد کنه و شکوفا بشه.

من منتظرِ معجزه‌ات هستم، تویی که همیشه شنونده‌ی منی.»
مامان آرن🩵🧸 مامان آرن🩵🧸 ۶ ماهگی