خدای مهربان من،

می‌دونی که چقدر این روزها بی‌قرارم…

تو از همه‌ی آن شب‌هایی که با امید و دعا سپری کردم، از تمام آمپول‌ها و داروهایی که تحمل کردم، از تمامِ لحظه‌هایی که دلم می‌لرزید و به تو پناه آوردم، خبر داری. تو می‌دونی که این فرشته‌ی کوچک، چقدر برای من عزیز و خواستنی است.

خدایا، من الان فقط دلم می‌خواد به تو تکیه کنم. فردا که راهیِ مطب می‌شم، تو قبل از من اونجا باش. وقتی اون دستگاهِ سونوگرافی روشن می‌شه، تو آرامش رو در وجودم جاری کن. نذار ترس بر من غلبه کنه، نذار استرسِ انتظار، زیباییِ این لحظه رو ازم بگیره.

خداجون، تو که خالقِ تمامِ ضربان‌هایی… تو که به هر ذره‌ در عالم هستی، زندگی می‌بخشی، ازت می‌خوام این تپش‌های کوچک رو برای من نگه داری. بگذار صدای قلبش، نُتِ آرامشِ زندگیِ من بشه. من تمامِ کنترلم رو به دست‌های قدرتمند تو می‌سپارم. هر چی که خیره، همون رو برای من رقم بزن، اما دلم می‌خواد که این هدیه رو سالم در آغوشم ببینم.

خدایا، قلبم رو پر از اطمینان کن. مثل یک گل که در پناهِ آفتابِ امنِ تو رشد می‌کنه، دلم می‌خواد این نی‌نی هم در پناهِ تو رشد کنه و شکوفا بشه.

من منتظرِ معجزه‌ات هستم، تویی که همیشه شنونده‌ی منی.»

۸ پاسخ

الهی آمین

امین عزیزم

الهی آمین❤️
برا منم دعا کنید فردا میخوام برم سونو تشکیل قلب

الهیی آمین

آمین 🤲🌹

الهی آمین الهی امام رضا حاجت دلتو بدهیه فندوق بزارع تو دلت 🥺♥

الهی آمین یا رب العالمین ❤️

آمین عزیزم ❤️

سوال های مرتبط

مامان محمدامین مامان محمدامین هفته نهم بارداری
«خدای خوب و صبورِ من،

تو بهتر از هر کسی می‌دانی که در این روزهای اخیر، درونم چه طوفانی برپا بوده است. تو دیدی که چطور در میانِ هیاهویِ زندگی، میانِ نگرانی‌های خانواده و درگیری‌های فکرم، سعی کردم دستم را به دامنِ تو بند کنم و خودم را به تو بسپارم.

خدایا، تو می‌دانی که چقدر برای رسیدن به این لحظه صبوری کردم. من برای این “امید”، از جانم مایه گذاشتم. هر دارویی که خوردم، هر آمپولی که زدم و هر لحظه که نگران بودم، در آغوشِ تو پناه گرفتم. حالا که به آستانه‌ی فردا رسیده‌ام، دلم می‌لرزد… نه از بی‌اعتمادی، بلکه از بزرگیِ این معجزه.

پروردگارا، تو خدایِ “خلق کردن” هستی. فردا می‌خواهم شاهدِ زیباترین هنرنماییِ تو باشم؛ می‌خواهم صدایی را بشنوم که تو خودت در نطفه دمیدی. خدایا، اگر استرس یا ترسی در وجودم باقی مانده، خودت با نورِ حضورت آن را بشوی و ببر. نگذار هیچ غباری از نگرانی، این لحظه‌ی مقدس را برایم تیره کند.

ای مهربان‌ترین، این نی‌نیِ کوچک و عزیز، هدیه‌ی مستقیمِ تو به من است. تو که خودت او را به من بخشیدی، خودت هم حافظش باش. در برابرِ تمامِ بلاها، استرس‌ها و خطرات، او را در دژِ مستحکمِ خودت پناه بده.

فردا وقتی که در سونوگرافی هستم، حضورِ تو را در آن اتاق حس کنم. بگذار وقتی صدای قلبش را می‌شنوم، آن‌قدر دلم آرام بگیرد که تمامِ خستگی‌های این مسیر از تنم بیرون برود.

خدایا، من به تو تکیه کرده‌ام. اگر تو مراقبِ ما باشی، دیگر هیچ غمی ندارم. تو تکیه‌گاهِ منی، تو امیدِ منی، و تو بهترین سرپرستی.

به امیدِ فردا، به امیدِ معجزه‌ات… آمین.
مامان زرد آلو🥹😍 مامان زرد آلو🥹😍 هفته پانزدهم بارداری
عزیزترینم…

امروز برای اولین بار قلبت رو دیدم…
قلب کوچولویی که شاید هنوز هیچ‌کس جز من نمی‌دونه چقدر برای شنیدن تپش‌هاش بی‌قرار بودم. 🥹❤️

وقتی صدای قلبت توی اتاق پیچید، انگار یک لحظه همه‌چیز ایستاد…
فقط من بودم و تو و آن قلب کوچولویی که برای زندگی می‌زد.
نمی‌دونی با اولین تپش‌هات چه چیزی درون من شروع شد…
انگار همان لحظه، قلب من هم برای همیشه به تو گره خورد.

تو هنوز منو نمی‌شناسی،
هنوز نمی‌دونی دست‌هایی هست که هر شب روی شکمت کشیده می‌شن و آرومت می‌کنن،
هنوز نمی‌دونی کسی هست که از همین حالا برای دیدن صورتت، شنیدن صدات و در آغوش گرفتنت لحظه‌شماری می‌کنه…

اما من از همین حالا دوستت دارم؛
قبل از اینکه ببینمت،
قبل از اینکه صدات رو بشنوم،
قبل از اینکه دست‌های کوچیکت رو توی دستم بگیرم…

کوچولوی من،
امروز در ۹ هفتگی، تو فقط یک تصویر کوچک روی صفحه‌ی سونوگرافی نبودی؛
تو تمام آرزوهای من بودی که جلوی چشمم جان گرفته بود. 🤍

بمون و رشد کن عزیزِ دلِ مامان…
من تمام روزها رو می‌شمارم تا روزی که برای اولین بار بغلت کنم و با اشک توی چشم‌هام بهت بگم:

«بالاخره رسیدی عشقِ کوچولوی من…
همون عشقی که از روزهای اول، تمام قلبم رو مال خودش کرد.» 🤍👶🏻
مامان نورِ دلم💙✨ مامان نورِ دلم💙✨ هفته پانزدهم بارداری