«خدای خوب و صبورِ من،

تو بهتر از هر کسی می‌دانی که در این روزهای اخیر، درونم چه طوفانی برپا بوده است. تو دیدی که چطور در میانِ هیاهویِ زندگی، میانِ نگرانی‌های خانواده و درگیری‌های فکرم، سعی کردم دستم را به دامنِ تو بند کنم و خودم را به تو بسپارم.

خدایا، تو می‌دانی که چقدر برای رسیدن به این لحظه صبوری کردم. من برای این “امید”، از جانم مایه گذاشتم. هر دارویی که خوردم، هر آمپولی که زدم و هر لحظه که نگران بودم، در آغوشِ تو پناه گرفتم. حالا که به آستانه‌ی فردا رسیده‌ام، دلم می‌لرزد… نه از بی‌اعتمادی، بلکه از بزرگیِ این معجزه.

پروردگارا، تو خدایِ “خلق کردن” هستی. فردا می‌خواهم شاهدِ زیباترین هنرنماییِ تو باشم؛ می‌خواهم صدایی را بشنوم که تو خودت در نطفه دمیدی. خدایا، اگر استرس یا ترسی در وجودم باقی مانده، خودت با نورِ حضورت آن را بشوی و ببر. نگذار هیچ غباری از نگرانی، این لحظه‌ی مقدس را برایم تیره کند.

ای مهربان‌ترین، این نی‌نیِ کوچک و عزیز، هدیه‌ی مستقیمِ تو به من است. تو که خودت او را به من بخشیدی، خودت هم حافظش باش. در برابرِ تمامِ بلاها، استرس‌ها و خطرات، او را در دژِ مستحکمِ خودت پناه بده.

فردا وقتی که در سونوگرافی هستم، حضورِ تو را در آن اتاق حس کنم. بگذار وقتی صدای قلبش را می‌شنوم، آن‌قدر دلم آرام بگیرد که تمامِ خستگی‌های این مسیر از تنم بیرون برود.

خدایا، من به تو تکیه کرده‌ام. اگر تو مراقبِ ما باشی، دیگر هیچ غمی ندارم. تو تکیه‌گاهِ منی، تو امیدِ منی، و تو بهترین سرپرستی.

به امیدِ فردا، به امیدِ معجزه‌ات… آمین.

۲ پاسخ

کاش میتونستم این متنو کپی کنم

عالی بود متنت دختر.
اسکمو دراوری.
دقیقا حرفای دل منو زدی ک تو تنهایم میزنم خواهر

سوال های مرتبط

مامان محمدامین مامان محمدامین هفته نهم بارداری
خدای مهربان من،

می‌دونی که چقدر این روزها بی‌قرارم…

تو از همه‌ی آن شب‌هایی که با امید و دعا سپری کردم، از تمام آمپول‌ها و داروهایی که تحمل کردم، از تمامِ لحظه‌هایی که دلم می‌لرزید و به تو پناه آوردم، خبر داری. تو می‌دونی که این فرشته‌ی کوچک، چقدر برای من عزیز و خواستنی است.

خدایا، من الان فقط دلم می‌خواد به تو تکیه کنم. فردا که راهیِ مطب می‌شم، تو قبل از من اونجا باش. وقتی اون دستگاهِ سونوگرافی روشن می‌شه، تو آرامش رو در وجودم جاری کن. نذار ترس بر من غلبه کنه، نذار استرسِ انتظار، زیباییِ این لحظه رو ازم بگیره.

خداجون، تو که خالقِ تمامِ ضربان‌هایی… تو که به هر ذره‌ در عالم هستی، زندگی می‌بخشی، ازت می‌خوام این تپش‌های کوچک رو برای من نگه داری. بگذار صدای قلبش، نُتِ آرامشِ زندگیِ من بشه. من تمامِ کنترلم رو به دست‌های قدرتمند تو می‌سپارم. هر چی که خیره، همون رو برای من رقم بزن، اما دلم می‌خواد که این هدیه رو سالم در آغوشم ببینم.

خدایا، قلبم رو پر از اطمینان کن. مثل یک گل که در پناهِ آفتابِ امنِ تو رشد می‌کنه، دلم می‌خواد این نی‌نی هم در پناهِ تو رشد کنه و شکوفا بشه.

من منتظرِ معجزه‌ات هستم، تویی که همیشه شنونده‌ی منی.»
مامان هلو🍑 مامان هلو🍑 ۴ ماهگی
تاریخ تکرار میشه🥹

پارسال،در همین روز، قلبم شکست و دستانم از فرشته کوچکم جدا شد. نوری که درون من بود، پر کشید و من ماندم و دلی شکسته. روزهایی گذشت که صبر کردن آسان نبود، اما صبر کردم… اشک ریختم، دعا کردم، و دلم را سپردم به او
«یا جبار » او جبران کننده است.🌱

و حالا، باز در همین روز، همان خدایی که شاهد بغض‌های من بود، دستم را گرفته و تودلی دوباره درونم گذاشته. 👼🏻خدایی که بدهکار بنده‌اش نمی‌ماند،

خدایی که گفت: «صـبور که باشی⇣ هم حکمت را می‌فهمی، هم قسمت را می‌چشی، هم معجزه را می‌بینی.»✨

و من امروز معجزه را در دل خودم می‌بینم؛ در همین تاریخ، در همین روز، وقتی دوباره زندگی درونم جوانه زده.🌱

خدایا، وَلا أری لِكَسْری غَیْرَكَ جابِراً…
و براي دل‌شکستگی‌ام جبران‌کننده‌ای جز تو نمی‌بینم.🥲

امیدم را از دست نمی‌دهم، چون می‌دانم «لا تفقد الأمل» — که تو شادی‌ای برایم کنار گذاشته‌ای که حتی به خیالم هم نرسیده.🫧

تو گفتی: «بهتر از آنچه می‌خواهی به تو می‌بخشم» و من به همین وعده زنده‌ام.🤍

خدایا، من هنوز دلم دلتنگ آن نور اولی‌ست، اما امروز می‌دانم که حتی غم‌ها مقدمه‌ی نعمت‌های پنهان تواند. آرزو می‌کنم خوشحالی‌ای به من بدهی که نگران پایانش نباشم؛ بی‌منت، ابدی...🌈

من با تودلی که دوباره درونم گذاشتی، می‌خواهم زندگی کنم، عشق بورزم و صبر کنم، چون می‌دانم «انّ الله مـع الصابرین»؛
و من امروز در همین روز، با همه‌ی قلبم، دوباره همه چیزمو به تو می‌سپارم.


نبینم کم بیاریا،میخوام پزتو بدم❤️
امضا:خدا✨

1404/07/05🌱
1403/07/05💔