سلام خانوما وقت بخیر. من یه مشکلی داشتم دوست داشتم نظر شما رو هم بدونم. من از بچگی تا به الان عاشق بچه بودم و هستم. همیشه هم میگفتم باید درسمو به جایی برسونم و برم سرکار تازه بعدش بچه بیارم. خداروشکر درسم به جایی رسید دکترا قبول شدم اما هنوز سرکار نرفتم،پیش خودم میگفتم ۲ سال دیگه بهترین موقعیته. حالا که ناخواسته باردار شدم اوایلش خیلی ناراحت بودم. الان تازه تازس که با خودم کنار اومدم ولی بازم میگم من چه جوری از پسش بربیام؟ یعنی تو خودم اون آمادگیه رو نمیبینم. خودمو کامل نمیبینم. زندگی خوبی داریم شکر خدا از بابت مالی میتونیم بچمونو ساپورت کنیم. اما وقتی به خودم نگاه میکنم میگم چقدر زود گذشت که الان من دارم مادر یه بچه میشم. کلا حس سردرگمی دارم. جرات نمیکنم با بچم حرف بزنم. منی که با بچه خیالیم تو ذهنم حرف میزدم. دوست داشتم نظر شمارو بدونم چنین تجربه ای داشتین؟ به نظرتون من باید چکار کنم که با خودم کنار بیام کامل؟

۴ پاسخ

عزیزم شما ۳۰ سالتونه برین خداروشکر کنین که ناخواسته باردار شدین خیلیا از شما کوچیکتر دربه در دنبال درمان و بچه دارن شدن هستن
به این فکر کنین که خدا شما رو چقدر دوس داشت که لایق این دونست که مادر بشین
درکنار مادری به بقیه علاقتون ادامه بدین و ناشکری نکنین

بنظرم از یه تراپیست خوب کمک بگیر

عیبی نداره عزیزم عادیه….مخصوصا بچه اول بنظرم بچه اول دنیا ک میاد ذوقش بیشتره

زندگی کلا غیرقابل پیش بینیه عزیزم
سعی کن زیاد سخت نگیری لذت ببر از این اتفاق تازه توی زندگیت
دکترات و میگیری نی نی ت بزرگتر که شد سرکار هم میری ان شاالله. بچه که مانع پیشرفت نیست.
من سر کار میرفتم حالا که باردارم مجبورم مدتی بزارم کنار کارمو تا بعد ان شاالله دوباره آمادگی و شرایط کارکردن داشته باشم.

سوال های مرتبط

مامان rahaa مامان rahaa هفته بیست‌وششم بارداری
اشتها به غذا ندارم حتی جون ندارم بلند شم خودم غذا درست کنم .الان چند وقته نیرم تو گالری م غذاهایی که درست کرده بودم و عکس گرفته بوده بودم میبینم با حسرت که دوباره یعنی میتونم خودم غذا درست کنم با اشتها غذامو بخورم ؟ در کنار حال جسمی داغونی که داذم حال روحی م الان داغونه حس افسردگی هم دارم چون من همیشه بودم بیرون یعنی هفته ای یه بار با دوستام بودم بیرون در کنار اون هر شب من و شوهرم میرفتیم با ماشین هم شده دور میزدیم انرژی م خیلی زیاد بوده الان خودم باور نمیشه که الان یه ماه جز پیش دکترم و سونوگرافی آزمایشگاه بیرون نرفتم اون مبرم حالم اینقدر بد میشه که میخام برگردم خونه هم فشارم خیلی میافته هم حال تهوع میگیرم از تو ماشین نشستن هم متنفرم حال تهوع میگیرم 🥲دلم میخاست با یکی درد دل کنم نمیدونم شماها هم اینجوری این یا نه ولی من حالم خوب نیست کی برمیگردم به حالت عادی ؟ امروز داشتم فکر میکردم شاید تا اخر بارداری همینجوری باشم چقدر زندگی برام سخت میشه 🙂🥲
مامان کوچولوها³🎈 مامان کوچولوها³🎈 ۳ ماهگی
دوستان یه مشورت
یه دختر چهارسال ودوماهه دارم یه پسر یه سال ونه ماهه وسومی رو حامله ام
خلاصه توشهری هستم که ازخانواده ی خودم وشوهرم دوریم
شوهرمم کارش آزاده وصبح میره شب میاد الانم که دارم این تایپینگ رو میذارم هنوز نیومده خلاصه که خییییلی دوس دارم برم سرکار وقبل باردار بشم برا آزمون وکالت داشتم مصمم خودمو آماده میکردم وتاحدودی راضی بودم وپایه ام قویه خداروشکر اما خب حامله که شدم این ویار لعنتی وتهوع وکم خونی و... اذیت بچه ها و... خلاصه ازبرنامه ام عقب افتادم کمی بااین حال کند دارم پیش میرم
امشبی داشتم فکر میکردم پیش خودم که اگه برم سرکار این طفلای من بایدچیکار کنن
اصلا با مهد موافق نیستم با هیچ کس دیگه هم همینطور مثل پرستار اینا
خلاصه میگم چندسال دیگه اصلا آزمون بدم اینکه بچه سومم پیش دبستانی رفت و... اون به بودن من تواین شهر غریب مخصوصا خیییلی نیاز دارن مخصوصا تو این سن مهم وحساس
درصورتی که همه چشم انتظار خبری قبولیمن
مخصوصا مامان وبابام
حالا حیرونم چه کنم
شما جای من بودین چیکار میکردین؟؟؟