زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد

تصویر
۲ پاسخ

یا خدا چقدر طبیعی ترررسنااااکه،

الهی که خوش قدم باشه واسه ماهم دعا کن🥲

سوال های مرتبط

مامان یاسین👶🏻🤎🧸 مامان یاسین👶🏻🤎🧸 ۷ ماهگی
پارت ۴
ولی اصلا جیغ نمیکشیدم چون میدونستم ب ضررمه همش تنفس دم و بازدم انجام می‌دادم یا فقط آه و ناله ارو میکردم تو خودم میریختم و از خدای مهربونم و آل محمد(ص) میخاستم ک کمکم کنن🥺❤️‍🩹 تا زایمان راحتی داشته باشمم خلاصه رفتم رو تخت معاینه ام کرد رفته بودم رو ۶ و نیم سانت بودم گف خیلی خوبهه بعد یهو یه کوچولو جیغ زدم گف اصلا جیغ نزن خودت اذیت میشی منم حرف گوش کن بودم دیگه جیغ نزدم
گف اگ میخوای برو سرویس بهداشتی منم رفتم
ماما دوباره اومد گف میخوام سوند بزارم ادرارتو خالی کنم
من چیزی حس نکردم زود کارشو انجام داد بعد سوند رو کند
بعد شانسم خیلی مامای خوبی بود قربونش برم بغلم کرد بهش گفتم کمکم کن گف عزیزم کمکت میکنم دخترم نگران نباش🥹🥲
خلاصه بهم گف هر وق درد یا همون انقباضت اومد زور بزن منم انجام میدادم خودش متوجه میشد انقباصم کی میومد هی بهش میگف زور بزن زور بزن حالا به نفس عمیق بکش استراحت کن بعد دوباره انقباض اومد گف درد اومد گفتم اره گف زور بزن حالا یه نفس عمیق استراحت بعد بهم گف خیلی خوب داری پیش ممکنه اصلا بخیه نخوری هم‌ بچت ریزه هم تو خیلی داره کمک میکنی
هی بهی میگف زور ...یه نفس بکش..استراحت بین حرفاش اهنگ بهنام بانی ستاره میشی تو آسمونم تو شدی ماهو دادی نشونم رو میخوند😂✨
یا چون اسمم هنا هست واسم میخوند هنا هنایی تورو تو صحرا دیدم نمدونم چیی😂
مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 ۱۱ ماهگی
پارت ۲
ساعت ۵ صبح بستری شدم تا ۸صبح دردام همون جور بود ن شدید میشد ن هم تایم کم میشد همون ۱۰ دقه مونده بود..ماما اومد دوباره معاینه م کرد گف ۲ سانتی..گف فایده نداره باید امپول فشار رو شروع کنیم 😬خلاصه ی دونه زد تو سرمم ،ساعتا ۱۰ دوباره معاینه کرد میگه همون ۲ 😑بازم فشار زد این دفعه دردام شدید شد و شد هر ۵ دقه..ساعت ۱۲ معاینه کرد گف ۴ سانتی و زنگ زدن ماما همراهم...،توی حینی ک اون بیاد کنار تختیم فول شد بردنش تخت زایمان ،زایمان سومش بود..صداش میومد وای چقد زور زد، زورررررها 💔بچش دنیا اومد،اینجا بود ک‌من روحیه خودمو باختم ،چون هرچی فکر میکردم نمیتونستم همچین زورایی بزنم 😭رفتم ب پرستار میگم میشه ی دقه برم شوهرمو ببینم ،رفتم بیرون تا دیدمش زدم زیر گریه ،ک من نمیتونم برو با دکتره حرف بزن بیاد سزارین کنه منو...اونم بخاطر دلداری من گف باشه ولی میدونستم ک نمیشه و هیچ راه برگشتی ندارم باید تحمل کنم😑💔
رفتم توی زِایشگاه ،ب ماما ها گفتم زنگ بزنین دکتر خودم التماسش کنم بیاد سزارین کنه من خیلی استرس دارم نمیتونم زایمان کنم اونم گف نمیشه برو تو وسط این استرسا دردامم داشت بیشتر میشد همش ،ک ماما همراهم رسید
ب حدی درد داشتم ک دلم میخاس زمینو چنگ‌بزنم ،اگ ورزشا و ماساژ کمر ماما همراهم نبود نمتونستم تحمل کنم..خلاصه از ۱۲ تا ۴ عصر ،ک‌اومدن معاینه کردن منو رسیده بود ب ۱۰‌سانت و فول بودم، اینجا بود ک ماما گف هر وق درد داشتی فقط زور بزن ،ی نفس بگیر زور بزن ،جوری ک وقتی یبوست هستی و زور میزنی اون حالتی ،هرچی توان داری زور بزن 🥲
مامان کیان مامان کیان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲:
بستری شدم بهم لباس دادن رگ گرفتن سرم وصل کردن گفتن راه برو منم راه میرفتم دسشویی میرفتم تا ساعت ۹ونیم اومدن بهم دستگاه امپول فشار وصل کردن از ساعت ده دردام شروع شد😑😑نمیدونم امپول فشار رو چند قطره تنظیم کردن که انقد دردام زود شدید شد تا ساعت ۱۱فقط داد زدم هر دو دیقه شده بود اومد معاینه کردم گف خوبه نفس بکش جیغ نکش موقع درد تندتند بشمر بجای داد زدن دیگه نمیتونستم تحمل کنم حس زور داشتم نیم ساعت بعدش اومد با یه چیز پلاستیکی گف کیسه اب باید پاره کنم معاینه کرد گف نه بریم رو صندلی معاینه بلند شدم رفتیم بطرف اتاق زایمان چند تا صندلی بود کمکم کردن رفتم بالا سرم همچنان بهم وصل بود امپول فشارم ک توش ریخته بودن دیگ تند تر میومد گف زور بزن حالا من با تموم جونم زور میزدم جیغ میکشیدم کیسه اب پاره کردن یه اب گرم خیلی زیاد ازم ریخت بیرون گف خب زور بزن بازم با چند تا زور سر بچه اومد بیرون مثل ماهی لیز خورد اومد بیرون وقتی دیدمش گریم بند نمیومد فقط قربون صدقش رفتم😭😭بردنش رو تخت تمیزش کردن واکسن زدن بهش لباس تنش کردن به منم گفتم سرفه کن جفتم بیاد سرفه کردنم جفتم اومد بیرون واقعا چه خداییه بچه اونقدی جفت به این بزرگی چجوری باهم تو شکمم جا شدن بچه رو بردن پیش باباش منم سوار ویلچر کردن اوردنم تو بخشامیدوارم همتون بسلامتی زایمان کنین.
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت۴_ خلاصه من یروز موندم اونجا و قلب بچه هعی افت میکرد برا من اکسیژن اینا وصل میکردن درست میشد من که گریه فقط میکردم ماماینا بهم داد زون چرا گریه مطکنی تو ناراحتی بچتم ناراحت میشه قلبش افت میکنه من هیچی نمیخوردم تا صبح بیدار بودم و ساعت صبح ۸ شد شیف ماما اینا عوض شد یه ماما اومده بود که قلب بچم افت میکرد من بهش میگفتم بیااا قلب بچم افت میکنه اونم نمیکمد میگف درست میشه سرو صدا نکن من خودم اکسیژنو برداشتم هعی نفس عمیق میکشیدم و درست میشد خلاصه سخت بود برام کلا ساعت ۱۰ونیم شد اومدن معاینه کردن ۴ سانت بودم گفتن امپول فشار بیارین و وصل کرون به سرمم دوزشو زده بودن ۱۲ و یه دکتر با چند تا دانشجو اینا اومده بود و پسر هم بود بهم دکتر گف چند سالته گفتم ۱۸ به اونا گف بهش بی دردی بزنین خودش هنوز بچه هس زایمانش واسش بد خاطره نشه خلاصه به اونا توضیح اینا میدادو رفتن ساعت ۱ شد بازم معاینم کردن گفتن ۵ سانته و اون امپول فشار که زده بودن دوزشو به ۲۸ بردن من شدید درداشتم جیغ میزدم و بهم فشار میومد فک میکردم مدفوع دارم میرفتم دسشویی ولی هیچی نبود ولی به خودم اب گرم میرختم دردام یکم کم میشد یه ماما اومد گف بیا رو تخت زیاد نمون تو دسشویی همون ماما گف بیا معاینت کنم معاینم کرد بازم ۵ سانت بودم گف بیاید یکم بی دردی به سرمش بزنین اومدن زدن ولی فرق نداش دردام اعی میگرف ول میکرد من میمردم وقتی که دردام میگرف شوهرم یواشکی اومد پیشم من اونو محکم بغل کرده بودم گریه میکردم بمون پیشم اونم منو دید ترسید دردام شدید بود رف ماما اینا رو صدا کرد اونا هم گفتن تو اینجا چکار میکنی تو بخش زایمان برو بیرون شوهرم رف و بازم امپول فشار زدن دوزشو ۳۵ کردن من یعنی رفتم اون دنیا اومدم میمیردم از درد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان آرنیک🥺🩵 مامان آرنیک🥺🩵 ۶ ماهگی
#زایمان طبیعی پارت 4
گفتن لباسات عوض کن برو اتاق 6ترس ذوق دردبدنی ک از صبح درد داشت.. و..رفتم تو اتاق و ماماهم اومد رفتم دستشویی و اومدم دیدم دوباره اومدن معاینه
قشنگ مشخص بود ماما بداخلاق فقط میخاس زودتر زایمان کنم و بره بخابه
اومدم معاینه کرد 8سانت موقع انقباض سر بچه میومد پایین انقباض ک تموم میشد میرف بالا 🤦دیگ داشتم فول میشدم بلند شدم و یکم راه رفتم ورزش کردم دردامو نمیتونستم تحمل کنم وقتی دردم میگرف بدنم داغ میشد حال تهوع منو میگرف خیلی زیر دلم فشار میاورد حس مدفوع داشتم رفتم سرویساومد معاینه کرد 9سانت بودم دیگ منو نذاشتن از تخت بیام پایین ایستاده بود جلوم تا دردم میگرف دستشو میبرد تو میگف زور بزن منم خیلی درد داشتم توان نداشتم از بس درد کشیده بودم ماما هم سرم داد میزد دعوام میکردمنم ازش خاهش میکردم التماس میکزدم میگفتم باشه باشه زور میزنم فقط دعوام نکن توروخدا دعوام نکن زور میزنم
تا خودمو ی ذره کج میکردم سرم داد میزد گف خانوووم بچه داره میاد داره خفه میشه زور بزن چرا انقد بیخیالی خیسه خیس شده بودم انقد ک عرق کرده بودم اخر اومد رو تخت شکمم فشار داد گف بچه داره خفه میشه تا فشار داد ی عالمه بالا اوردم نفسم داشت میرف بدنم بی جون بودگفتم توروخدا اب بدید من دیگ نمیتونم داد زد گف مگ اومدی هتل پنج ستاره زور بزن بچه داره میاد بچت مرد خانوم منم دیدم نمیشه خودم دارم از حال میرم داد زدم زور کشیدم گف داد نزن بی صدا زور بزن نزاشتم زور بزنم برش زدن بچه رو کشیدن..وقتی بچه اومد هیچ دردی نداشتم فقط کمرم خشک شده بود میخاستم زودتر تکیه بودمدیدم جفت مونده هنوز باز اومد کلی شکمم فشار داد تا جفت اومد خیلی زیر دلم درد میکرد فشار میاد خیلی زیاد دیگ جفت اومد زنه رف خوابید ساعت 2بود
مامان دونه انارم مامان دونه انارم ۴ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم.
من پاشدم راه رفتم دو ساعت یهو دردام شروع شدن.به دکترمم گفتم اگه تا شب ۱۲ نزاییدم ببرین سزارین.دکتر معاینه کرد گف ۲ سانت بازشدی خیلی خوبه.یهو کیسه آبم ترکید.از ساعت ۵ دردام شروع شدن ۵ سانت بودم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمر و شکمم.رفته رفته دردام زیاد شد دیگه قابل تحمل نبوددکتر می اومد معاینه میکرد میگف یه سانت یه سانت باز میشی هی میگفتم یعنی کی زایمان میکنم چی فکر میکردم و چی شد میگفتم زایمان دومم راحت میشه از اولی سختتر شد.دکترم اومد شونه هامو محکم ماساژ داد گف بهم خودمم سر سینه هامو ماساژ بدم بعد گف برو دستشویی بیا کم مونده برا زایمانت.دیگه ۹ سانت شدم بهم زور اومد دکتر گف الکی زور نزن دهانه رحمت یکم ورم کرده.بعد دکتر آورد جای که میخواست برش بزنه آمپول زد گف زور بزن انگار میخوایی مدفوع کنی چندین بار زور زدم بچه بدنیا اومد راحت شدم.سونو گفته بود بچه ۳ کیلو ۷۰۰ گرمه.ولی ۲ کیلو و ۹۵۰ گرم بود..۴۰ دیقه هم طول کشید بخیه زدبهم.
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۲ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان نازی مامان نازی ۲ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم ✨

قرص رو خوردم معاینه تحریکی کرد دوسانت شدم ولی خیلی درد داره 🥲🥲🤌🏻نزدیکای ساعت ۱ شب بود دردام خفیف هر ده دقیقه داشت شروع میشد یکی اومد سرم فشار بهم زد شکمم هی شل و سفت میشد رفتم سرویس ترشحات موکوسی هی ازم میومد ترسیده بودم رفتم نشونش دادم گف دهانه رحمت داره باز میشه صبح دوباره اومد معاینه کرد گف همون دوسانتی تغییر نکردی دستگاه ان اس تی ام وصل بود بهم شیفتشون عوض شد از وقتی بستری شدم حرکتش کم شده بود بعد ماما میگف چیز شیرین بخور میخوردم هی بهم سرم میزد ک حرکتش خوب شه یکی دیگ اومد معاینه کرد گف دوسانته میخوای کیسه آبشو بزنیم گف ن از ۴,۵ سانت ب بعد بزنیم اذیت میشه بهم توپ داد گف بشین روش ورزش کن چنتا ورزشم بهم گفت انجام بدم ظهر دکتر اومد معاینه کرد گف ۲ سانته ولی لگنش عالیه برا طبیعی گف من میرم شب بر میگردم کیسه آبشو میزنم
من انقد درد داشتم زار میزدم تو بیمارستان میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم 😭😂 ماماها مسخرم میکردن یکیشون رف مامانم صدا کرد گف بیا دخترتو آروم کن مامانم دید من دارم گریه میکنم گف نمیشه سزارینش کنین ماما سر مامانم داد زد گف من گفتم بیای آرومش کنی اومدی میگی سزارین کن تا مشکلی برا مادر و بچه پیش نیاد سزارین نمیشه منم همینجوری درد داشتم و گریه میکردم مامانم اومد تو اتاق کمرم ماساژ داد ناهار بهم داد ورزش کردم هی گریه میکردم میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم