سوال های مرتبط

مامان اِلینا🐥💗 مامان اِلینا🐥💗 ۱۲ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمان طبیعیمو بزارم 🙂

پارت یک
من روز هشتم تیر رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد و گفت اصلا دهانه رحمم باز نشده و خیلی هم سفته
با اینکه پیاده روی انجام داده بودم و ورزشایی مثل اسکوات و چمباتمه انجام داده بودم ولی هیچ تاثیری نداشت شربت خاکشیر هم خورده بودم
ولی هیچی. خلاصه که بهشون گفتم بخاطر یه شرایط و مشکلاتی باید زایمان کنم و قبول کردن و گفت فردا صبح بیا بستری بشی دکتر ماما بهم گفت روغن کرچک بخورم و پیاده روی کنم و قرص گل مغربی شیاف کنم واسم یه سونو هم نوشت و انجام دادم
فرداش ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم و دوش گرفتم و صبحونه خوردم و راه افتادم سمت بیمارستان 🫠 رفتم اورژانس بهم گفتن باید نامه بستری بیاری :/ حالا باید تا ساعت ۱۰ صبح صبر میکردم دکتر زنان بیاد و نامه بستری بگیرم یه ساعتی منتظر موندم و دکتر اومد و منو دید و شناخت گفت چرا مستقیم نیومدی زایشگا😑 اینجوری اذیت نمیشدی یه دکتر دیگه هم معاینه تحریکی انجام داد و گفت یه فینگری بعدم نامه بستری گرفتم و رفتم کارای بستری رو انجام دادم و ساعت ۱۱ صبح بود بستری شدم
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۳ ماهگی
#پارت اول (تجربه من از سزارین)💐
این تجربه شخصی من از سزارین هستش...
۵فروردین نوبت دکتر داشتم تا قبل از اون همه چیز عالی بود طبق انتی۳۷ هفته اندی بودم اما طبق انتقالم ۳۶ هفته بودم
توی مطب دکتر عزیزم دکتر (صدیقی) اول سونو‌گرافی انجام دادن که همونجا متوجه شدم آب دورجنین از عدد۱۰ به عدد۷ افت پیدا کرده
بعد که نوار قلب رو گرفتن با اینکه کیک و نوشابه خورده بودم و میوه نوار قلب اصلا خوب نبود دکترم همون شب نامه معرفی به زایشگاه بهم دادن جهت چک کردن مجدد نوار قلب وقتی رفتم و چک کردن مجدد دکتر شیفت بیمارستان دستور بستری دادن و سریعا سرم وصل کردن و فشارم رو‌چک میکردن و تا خود صبح نوار قلب میگرفتن
خلاصه شب سپری شد و فرداش سونو شدم مجدد آب جنین شده بود ۶/۵ باز طبق دستور پزشک خودم سرم های پی در پی بهم وصل میکردن روز شنبه آب جنین ۶/۵ بود دکترم گفتن تا دوشنبه کاملا سرم بگیر اگر آب جنین باز هم کم شه عملت میکنم تا اینکه شنبه شب درد انقباض شروع شد و دستور سولفات دادن و فشارم هم از عدد ۱۰ اومده بود روی ۱۳ و مدام چک فشار میشدم و زیر سرم سولفات بودم🥲
(ادامه بدم)!؟
مامان نورا✨️ مامان نورا✨️ ۵ ماهگی
پارت ۱
یه دفعه دلم خواست زایمانمو تعریف کنم شاید به درد کسی خورد
من ۳۷ هفته رفتم سونو دکتر گفت وزن دختری کمه ۲۵۰۰
گفت برو سونو اگر شرایط خون رسانی جفت خوب نبود اورژانسی سزارین بشی منم استرس سونو دادم تا سونو انجام دادم ۶ روز طول کشید نوبتم شد دکتر ی که برام انجام داد گفت ختم بارداری همین الان برو بیمارستان 😶
دقیقا تو شرایط که درگیری بود و تمام نت ها قطع
زنگ زدم به منشی دکترم بهش گفتم چکار کنم
البته دکتر سونو بهم گفت زایمان طبیعی هم میتونی خوشحال شدم
به دکترم که گفتم عکس سونو حالا نمی‌شود بفرستی براش بهم گفت صبر کن اگر گفته طبیعی میتونی حتما خطری نیست فردا بیا مطب ببینمت
منم همون روز یکی از دوستای مامانم ماما هست سونو نشونش دادم گفت آب دور بچه کمه برو بیمارستان منم استرس شب شده بود شوهرم سره کار دقیقا ۷ شب بود و ۸ شروع ا.غ ت.ش.ا.ش بود من ترس رفتم دوش گرفتم که بابام منو مامانم رو برسونه سوار ماشین شدیم حرکت کردیم دیدیم ماشین یه وری میره تا پنچر شده😅😅😵‍💫
مامان آراد و دینا مامان آراد و دینا ۶ ماهگی
سلام و وقت بخیر عزیزان
تجربه سزارین دوم به فاصله ۳سال و میخواستم براتون بگم،من ۲دی ماه نوبت سزارین داشتم ۲۵ آذر ترشحاتم خیلی زیاد و بد بو شد و ۲۶ ام ساعت ۱۰ شب درد عجیبی گرفتم که اصلا نمیتونستم دراز بکشم یا بشینم به مامانم زنگ زدم چون راهش ازم دور بود خودشو بهم برسونه تو اون فاصله هم رفتم دوش گرفتم و شیو کردم و به دکترم زنگ زدم گفت صبح بیمارستان باش اول وقت تا مامانم برسه و کارامو انجام بدم ساعت ۵؛۳۰ رسیدم بیمارستان ازم ان اس دی گرفتن گفتن انقباض ندارم،ازمایش ادرار دادم گفتن عفونت نداری گفتن باید برم سونو تو این فاصله دکترم برام ۲تا سرم نوشت رفتن زدم تا ساعت ۹:۳۰ صبح دکتر سونو اومد سونو دادم دکتر گفت اب کیسه کم شده رفتن به بلوک زایمان دادم زود به دکترم زنگ زدم گفتن باید اورژانسی عمل شم من و گذاشتن رو برانکارد و ۳تا سرم و سوند و وصل کردن ساعت شد ۱۰:۵۰ رفتم اتاق عمل دکترم ساعت ۱۱:۱۰ رسید داخل و بی حسم کردن و ساعت ۱۱:۱۵ بچم به دنیا اومد و بعد هم ساعت ۱۲ ریکاوری و بعدم بخش و تمام
باید بگم درد داشتم از دیروز تا حالا ولی بدون پمپ درد با شیاف و امپل برام کنترلش کردن و اینکه سرویس بهداشتی که میرم یکم نفس گیره و راه رفتن که قابل تحمل هست
مامان مهدی🩵 مامان مهدی🩵 ۱۲ ماهگی
سلام مامانا خواستم از تجربه زایمانم براتون بگم
چند روزی بود درد داشتم زیر دلم کمرم پاهام و خوب نمیشد ۷ تیر رفتم بیمارستان بعد از معاینه گفت دهانه رحمت بستس و اصلا باز نشده و دردایی که داری ماه درده ، دکتر بخش اومد و به سونوهام نگاه کرد نزدیک یک ماه بود ک سونو نرفته بودم برام سونو نوشت و گفت ک همون روز حتما انجام بدم و ببرم بهش نشون بدم رفتم سونو رو انجام دادم و بردم بیمارستان دکتر گفت که رشد دور شکم بچه کمه و باید بستری شم ک فردا با آمپول فشار زایمان کنم ، ۷ تیر بستری شدم و گفتن باید بهت سونو سرویکال وصل کنیم که دهانه رحمت نرم شه ، قبل اینکه سوندو بهم وصل کنن اومدن دستگاه معاینه ک شبیه قیچیه رو گذاشتن و من با دردش مردم و زنده شدم و سوندو وصل کردن ، بعد دیگ انقد درد کشیدم نزاشتم بهم دست بزنن گفتم من میخام مرخص شم منو مرخص کنید ، بالاخره صبح شد و ب دکترم زنگ زدم گفتم تروخدا خودتو برسون من نمیتونم طبیعی زایمان کنم اونم گفت تا قبل ۱۲ قزوین باش بیمارستان مهرگان عملت میکنم ، خلاصه ب هر سختی ای بود ساعت ۹ و نیم از بیمارستان مرخص شدم و رفتیم قزوین ساعت ۱۱ و نیم رسیدیم بیمارستان و کارامو انجام دادن ساعت ۱۲ رفتم اتاق عمل و ۱۲ و رب بچم ب دنیا اومد
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی روزهای ابتدایی تولد
سوال:تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم)
من ۳۶ هفته درد خیلی زیاد واژن داشتم در حدی که پاهام به زور باز و بسته می کردم رفتم دکترم معاینه کرد گفت دهانه رحمت نرمه برام سونو و nstنوشت
۱۰ روز بعدش دوباره رفتم دکتر گفت دهانه رحم ۱ سانت ولی بچه توی کانال نیست هنوز وقت داری شیاف گل مغربی بزار ،رابطه و پیاده رویی و اسکات بزن
من خیلی دوس داشتم بچم خرداد به دنیا بیاد ولی تاریخ زایمانم ۲ تیر بود دکترم گفتم می خوام خردادی بشه بچم ۳۹ هفته بودم معاینه تحریکی کرد گفت الان شدی دوسانت کم کم دردات شروع میشه دوباره سونو و nstنوشت که همون روز انجام بدم(چون بندناف دور گردنش بود دکتر می گفت حرکاتش و ضربان قلبش باید همش چک بشه)رفتم بیمارستان nstجوابش خوب نبود دکترم گفت مجدد شب انجام بده سونو دادم مشکلی نبود گذاشتم دکترم گفت حواست به حرکت ها باشه فردا دوباره برو nst منم فرداش رفتم بیمارستان دولتی برای nstحرکاتش کم شده بود معاینه ام کرد گفت ۱ سانت با دهانه رحم بسته و سفت این ۱ سانتم بخاطر زایمان قبلیه هر کس میومد برای بستری می گفت برو دردات شروع شد بیا زیر ۴ سانت بستری نمی کنیم خلاصه خیلی خوش برخورد بود و خیلی نرم و محتاطانه معاینه کرد
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۳ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی: خب دیگه گفت برو عزیزم اتاق کناری نوار قلب بچه رو بگیریم و رفتیم نیم ساعتی طول کشید تا نوار قلب گرفته شد بعدش گفت مشکلی نداره برو سونوگرافی رو انجام بده و بیا ... مام ساعت ۱۱ بود رفتیم سونو تا ساعت ۱:۳۰ سونوگرافیم طول کشید دکتر سونو گفت همچی خوبه ولی وزنش کمه
منم استرس گرفتم که نگو رفتیم زایشگاه شیفت عوض شده بود اون مامای دیگمم خانوم مرتضایی هم شیفت بود مامای تریاژ سونو رو نگاه کرد گفت همچی خوبه فقط وزنش کمه باید دکتر ببینه احتمالش هست بستریت کنن گفت الان وقت استراحت دکتره شما برو دکتر که دید اگه نیازی به بستری بود زنگت میزنیم
فاصله بیمارستان تا خونه مون زیاد بود ماهم پیاده روی کنان رفتیم خونه عموم . ساعت ۳ از زایشگاه زنگ زد خانوم صادقی دکتر سونو تو دیده گفته چون هفتش کامله وزن بچه هم خیلی زیاد نیس بهتره بستری بشه ( دکتر شیفت هم دکتر خودم بود)
نمیدنم یه دفعه ای چنان شوکی بهم وارد شد که یکمم گریه کردم😅خودم اونجا بودم فکرم پیش گندم . گفتم باشه پس من برم خونه یه دوش بگیرم وسایلامو بردارم میام گفتن خوبه
دیگه اومدم خونه ... ساعت ۴:۳۰ رفتم بیمارستان بستری شدم تا کارای بستری رو کردن .شد ساعت ۵ من روی تخت بیمارستان دراز کشیده ان اس تی بهم وصل کردن با سرم
ساعت ۵:۱۰ دیدم یه دردای ریزی داره میاد هر ۸ دقیقه یبار میگرفت و ول میکرد...
ساعت ۵:۳۰ مامام خانم مرتضایی اومد که ان اس تی رو چک کنه گفت میبینم که خیلی خوب داری پیشرفت میکنی درداتم شروع شده گفت اره هر ۷.۸ دقه گفت دقیقا همینطوره . یه چهارم قرص گذاشت زیر زبونم تا ساعت ۶ دوباره گفت یه معاینه خیلی شدید کرد گفت تا ۷:۳۰ که خودم هستم یک بار دیگم معاینه تحریکی میکنم که زود پیرفت کنی
مامان ماهان مامان ماهان ۱۳ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین

خب من ۲۴ ام ماه قبل بخاطر کم شدن حرکات بچم رفتم ان اس تی و سونوی بیوفیزیکال دادم ولی چون متاسفانه دکتر سونوگراف یه دکتر طرحی بی تجربه بود بهم گفت بیوفیزیکالم ۲ از ۸ هستش وقتی اومدم زایشگاه ماماها گفتن میخوای سونوگراف بیمارستان هم سونو انجام بده بعد دیگه خلاصه سونوگراف بیمارستان گفت ۸ از ۸ هستش بیوفیزیکالم
دکتر بهم گفت بتا بزنم منم یه دوزش رو زدم فرداش رفتم شهر دیگه اونجا بهم گفتن بچه ام آیوجی آر شده ولی خونرسانیش اوکی هستش
دکتر توصیه کرد که یه هفته ی بعد مجدد سونوی بیوفیزیکال بدم که خب هفته ی بعد مجدد سونو شدم که وزن بچه توی ۲۲۰۰ مونده بود و درواقع چیزی زیاد نکرده بود که هیچ تازه خونرسانیش هم گفتند داره بد میشه و باید تا ده روز دیگه ختم داده بشه
دکترم گفت باید توی این ده روز هرروزش ان اس تی بگیرم
من خودم چون نمیخواستم دکتر دیگه ای منو عمل کنه به دکترم اصرار کردم که اگه مشکلی نیست خودش زودتر ختم بده که خب دکترم گفت بزار ۳۷ هفتت بشه بعد
دیروز خودم ظهری اومدم بیمارستان چون میخواستم شیفت عصر عمل بشم ساعت ۶:۳۰صبحانه خوردم و ساعت ۱۲:۳۰ رفتم زایشگاه برای گرفتن ان اس تی
اونجا دکتر بهم گفت ساعت ۵ عصر برم برای عمل