پارت ۱
یه دفعه دلم خواست زایمانمو تعریف کنم شاید به درد کسی خورد
من ۳۷ هفته رفتم سونو دکتر گفت وزن دختری کمه ۲۵۰۰
گفت برو سونو اگر شرایط خون رسانی جفت خوب نبود اورژانسی سزارین بشی منم استرس سونو دادم تا سونو انجام دادم ۶ روز طول کشید نوبتم شد دکتر ی که برام انجام داد گفت ختم بارداری همین الان برو بیمارستان 😶
دقیقا تو شرایط که درگیری بود و تمام نت ها قطع
زنگ زدم به منشی دکترم بهش گفتم چکار کنم
البته دکتر سونو بهم گفت زایمان طبیعی هم میتونی خوشحال شدم
به دکترم که گفتم عکس سونو حالا نمی‌شود بفرستی براش بهم گفت صبر کن اگر گفته طبیعی میتونی حتما خطری نیست فردا بیا مطب ببینمت
منم همون روز یکی از دوستای مامانم ماما هست سونو نشونش دادم گفت آب دور بچه کمه برو بیمارستان منم استرس شب شده بود شوهرم سره کار دقیقا ۷ شب بود و ۸ شروع ا.غ ت.ش.ا.ش بود من ترس رفتم دوش گرفتم که بابام منو مامانم رو برسونه سوار ماشین شدیم حرکت کردیم دیدیم ماشین یه وری میره تا پنچر شده😅😅😵‍💫

۴ پاسخ

بقیش چیشد😂

بالاخره طبیعی شد یا سز؟

وای😅

فقط پنچره ماشین 😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️
مامان نخودی مامان نخودی ۲ ماهگی
مامان دیانا مامان دیانا ۲ ماهگی
تجربه سزارین ۲
که من از طبیعی میترسم وقتی بهش فامیلیمو گفتم گفت چرا میخوای اینجا سزارین کنی گفتم شهر خودم سزارین نمیکنن گفت پس منم سزارین نمیکنم😐😐گفتم حالا راهی نداره گفت برو سونو و ان اس تی و یه ازمایش انجام بده بیار ببینم رفتم قبض همشو پرداخت کردم سونو خودش انجام نمی‌داد پیش یه نفر دیگه رفتم نوبت زدم چند نفر جلوم بودن تا اتاق ان اس تی خالی بود گفتم بزار برم اول ان اس تی انجام بدم اتاق ان اس تی و سونو روبرو هم بود داشت ان اس تی میگرفت که صدام زدن واسه سونو بهش گفتم صبر کن ان اس تی بگیرم بعد میام دیگه منشی باهام لج کرد و نوبتم نداد گفت صدات زدم نبودی باید بشینی اخرین نفر منم رفتم ان اس تی به دکتره نشون دادم گفت خوبه و رفتم منتظر موندم تا سونو نوبتم بشه هر چی بهش میگفتم من از راه دور اومدم دکتر هم میره میخام برم بهش سونو نشون بدم فردا دیگه نمیتونم بیام اونم دوباره گفت صدات زدم نبودی باید بشینی آخرین نفر اگرم دکتر شما رفت ایشون خودش متخصص هست مشکلی باشه بهتون میگه منم گشنم شده بود ساعت ۱۰ و نیم اینا بود رفتم شوهرم واسم رانی و کیک گرفت خوردم دوباره رفتم نشستم تو نوبت ساعت ۱۲و نیم اینا بود که صدام زد رفتم سونو انجام دادم گفت آب دورش کم شده ۱ میلی هست باید همین امروز زایمان کنی طبیعی دووم نمیاره باید سزارین کنی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ❤️ پارت اول
من ۲۲ اردیبهشت توی آروم ترین وضعیت خودم بودم حالم خوب بود همه چی اوکی بود نامه دکتر داشتم برای ۲۹ یا ۳۰ اردیبهشت برای سزارین
من چند هفته ای میشد که لباس زیرم نم دار میشد که میگفتن عادیه و از ترشحات هست چون من اول بارداری هم این حالت رو داشتم
خلاصه مامانم به دکترم پیام داده بود و گفته بود دکترم بعد یک روز به من پیام داد که پیام مادرتون رو تازه دیدم توضیح بده چجوریه حالت منم همینو گفتم که دکتر گفت بهتره بری سونو برای مقدار مایع دور بچه
منم گفتم مثل بقیه سونو ها جهت احتیاطه چیزی نیست😂🤦‍♀️❤️
ولی یه حسی میگفت بزار تو هفته آخر برم سونو توی سونو نی نی رو ببینم با همسرم ۷ شب بود رفتیم سونو همین که خوابیدم رو تخت دکتر سونوگراف گفت بله آب دور بچه کمه کمترین حالت نرماله روی ۹ هست 😳 منو میگی خشکم زده بود استرس گرفتم عجیب اصلا تو حال خودم نبودم اومدم بیرون به همسرم گفتم اون کلا انگار از جو زمین خارج شد 🤦‍♀️🤦‍♀️ تو این وضع همسرم ترسیده بود فقط میگفت به دکتر زنگ بزن
خلاصه پیام دادم و رفتیم خونه من وسیله های نی نی رو برداشتم گفتم معلوم نیست دکتر چی بگه که

ادامه تاپیک بعدی ...
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۷ ماهگی
قسمت چهارم
رفتیم سونو اول بچم تکون نخورد دکتر گفت برو موز بخور بیا دوتا موز خوردم یکم راه رفتم یکی تکون خورد ولی دوباره ک رفتم خوابیدم تکون نمیخورد فشارمم خوب بود ۱۳ بود دکتر بهم گفت احتمالا ۳۸هفته دیگه زایمان میکنی ولی وقتی دید بچه تکونش خیلی کمه نمیدونم چیش مثلا باید ۸از ۸باشه‌برای من ۶از ۸ بود گفت دوتا عدد کمه گفت سریع اورژانسی برو بیمارستان گفتم میشه برم خونه دوش بگیرم گفت ن اصلا باید سریع خودتو برسونی گفتم الان اونجا چکار میکنن گفت ازت نوار قلب میگیرم فشار میگیرن اگر خوب بود میای خونه تا ۳۸هفته اگر اوکی نبود نگهت میدارن سه روز تا بری توی ۳۷ هفته ۳۶هفته و ۵ روز ام بود
با کلی استرس و دلشوره راهیه بیمارستان شدیم ساعت ۵ عصر بود داشتن اذان میگفتن…
وقتی رسیدیم بیمارستان نامه دکتر و نشون دادم فشارمو گرفت فشارم ۱۲بود دکتر و صدا کردن امد گفت بخاب معاینه کنیم وقتی معاینم کرد گفت یه سانت باز شدی کیسه ابتم سوراخ شده داره گفتم اخه من هیچی متوجه نشدم گفت شاید تازه سوراخ شده…
.
مامان 🎀فینگیلی🎀 مامان 🎀فینگیلی🎀 هفته بیست‌ونهم بارداری
پارت دو
رفتم زایشگاه برای معاینه بچه چون بریچ بود باید می‌دین چرخیده یا ن ی پرستار اومد دستش خیلی کوچیک بود نصف جونم گرفته شد دید دیگه نمیتونم یکی دیگه رو صدا زد اون اومد بازم اونم فشار داد آخر سر گفت حس میکنم دستم خورد ب سر بچه گفت دو سانت دهانه رحمت باز شد
زنگ زد به دکترم گفت دکترم گفت بفرستین اورژانسی سونوگرافی اگه بچه نچرخید بیاد که سری سزارین بشه
من رفتم سونو روز جمعه ساعت سه ظهر بود انقدرم شلوغ بود که حد نداشت منم از شدت درد معاینه نمی‌تونستم بشینم خلاصه رفتم و نوبتم شد سونو انجام داد گفت بچه به سر هست دهانه رحمت هم دوسانت هست خلاصه رفتم دوباره بیمارستان و سونورو نشون دادم واسع دکترم فرستادن گفت باید وابسته تا دردش بگیره بفرست خونه ورزش کنه تا یکی دو روز دیگه زایمان می‌کنه منم ک دیگه گفتم دکتر گفته زایمان میکنم نزدیکه سری وسایل بچه رو جمع کردم بری خودمم جمع کردم آماده رفتم ورزش و دوش آب گرم این داستانا دکترم گفت دوباره فردا بیا معاینه بشی ببینم چند سانتی
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۳ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی: خب دیگه گفت برو عزیزم اتاق کناری نوار قلب بچه رو بگیریم و رفتیم نیم ساعتی طول کشید تا نوار قلب گرفته شد بعدش گفت مشکلی نداره برو سونوگرافی رو انجام بده و بیا ... مام ساعت ۱۱ بود رفتیم سونو تا ساعت ۱:۳۰ سونوگرافیم طول کشید دکتر سونو گفت همچی خوبه ولی وزنش کمه
منم استرس گرفتم که نگو رفتیم زایشگاه شیفت عوض شده بود اون مامای دیگمم خانوم مرتضایی هم شیفت بود مامای تریاژ سونو رو نگاه کرد گفت همچی خوبه فقط وزنش کمه باید دکتر ببینه احتمالش هست بستریت کنن گفت الان وقت استراحت دکتره شما برو دکتر که دید اگه نیازی به بستری بود زنگت میزنیم
فاصله بیمارستان تا خونه مون زیاد بود ماهم پیاده روی کنان رفتیم خونه عموم . ساعت ۳ از زایشگاه زنگ زد خانوم صادقی دکتر سونو تو دیده گفته چون هفتش کامله وزن بچه هم خیلی زیاد نیس بهتره بستری بشه ( دکتر شیفت هم دکتر خودم بود)
نمیدنم یه دفعه ای چنان شوکی بهم وارد شد که یکمم گریه کردم😅خودم اونجا بودم فکرم پیش گندم . گفتم باشه پس من برم خونه یه دوش بگیرم وسایلامو بردارم میام گفتن خوبه
دیگه اومدم خونه ... ساعت ۴:۳۰ رفتم بیمارستان بستری شدم تا کارای بستری رو کردن .شد ساعت ۵ من روی تخت بیمارستان دراز کشیده ان اس تی بهم وصل کردن با سرم
ساعت ۵:۱۰ دیدم یه دردای ریزی داره میاد هر ۸ دقیقه یبار میگرفت و ول میکرد...
ساعت ۵:۳۰ مامام خانم مرتضایی اومد که ان اس تی رو چک کنه گفت میبینم که خیلی خوب داری پیشرفت میکنی درداتم شروع شده گفت اره هر ۷.۸ دقه گفت دقیقا همینطوره . یه چهارم قرص گذاشت زیر زبونم تا ساعت ۶ دوباره گفت یه معاینه خیلی شدید کرد گفت تا ۷:۳۰ که خودم هستم یک بار دیگم معاینه تحریکی میکنم که زود پیرفت کنی
مامان شاهان و آیهان مامان شاهان و آیهان ۶ ماهگی
میخوام از زایمانم بگم
۳۶هفته پنج روز خودم از قبل به دکترم گفته بودم که برام سونو بنویسه رفتم سونو،دکتر گفت که اب دورش شده۶
زنگ زدم به دکتر گفتم ابریزش و هیچ علایمی ندارم تکوناشم خوبه گفت خیلی سریعا برو nstبده،رفتم خداروشکر خوب بود همچی دکتر ماما گفت حتما دکتر سونو اشتباه کرده
از دوباره فرداییش به دلم بد افتاد ترسیدم خوودم ازاد رفتم سونو
گفت ابش شده پنج نیم،رفتم پیش دکتر فرداییش گفت برو سونو بیوفیزیکال بده
اونم رفتم ینی تو ۳۷هفته یک روز گفت اب دورش شده ۳نیم
فوری گفتن خودتو برسون بیمارستان،رفتم بیمارستان الزهرا رشت
بستریم کردن ساعت نه شب،من فک میکردم میخوان بم سرم وصل کنن
ولی یکدفعه گفتن اماده شو برای عمل
ساعت ۱۱.۵۵دقیقه پسر کوچولوم بدنیا امد از استرس مثل بید میلریزم ولی زایمانم خیلی خوب بود بجز لرز هیچ مشکل یا دردی نداشتم
ولی ایهانم چون تنفسش تند بود دوروز دستگاه موند خدارشکر باهم مرخص شدیم نوزدهم ینی جمعه💋❤️
خواستم بگم تا خدا نخواد برگی از درخت نمیوفته
قربون خدا برم اگه به دلم بد نمیوفتاد نمیرفتم سونو معلوم نبود الان تو چه حالی بودم
من هیچ علایمی نداشتم هیچ
حتی یه قطره اب هم ازم نمیریخت
نمیدونم چجوری اب کم میکردم❤️