📌تجربه زایمان طبیعی1

۳۸هفته رفتم پیش دکتر. دکترم معاینه کرد و گفت بعد از دوهفته هنوز دهانه رحمم همون دوسه سانته و هیچ فرقی نکرده خیلی هم ناراحت بود بهم گفت فکر کنم آبه دور بچه کم شده برو سونوگرافی بده فردا و عکسشو برام بفرست
اومدم از مطب بیرون با همسرم تماس گرفتم گفت بگو اگه نیازه و عجله هست همین امشب بریم سونوگرافی که دکترم گفت نیازی نیست همون فردا بریم.
هفته قبلشم من یکمی انقباض داشتم ساعت ۵ صبح زنگ زدم به دکتر، دکترم گفت برو بیمارستان. رفتمو خلاصه گفتن هنوز زوده دردام کمه ولی از همون روز کیف بیمارستان و هرچی برای اونجا لازم بودو گذاشتیم صندوق عقب که هر زمان لازم شد بریم مثل اونموقع نشه همسرم فقط کارت ملی دستش بود.
خلاصه رفتم سونوگرافی فرداش همونجا خوده اونا گفتن که فکرکنیم دکترت ختم بارداری بده آب دور بچه خیلی کم شده.
منم به شوهرم گفتم گفت عکس نفرست زحسننگ بزن به دکتر بگو.
زنگ زدم ب دکتر گفت عکسشو بفرست و پرسید اونا چی گفتن.
عکسو دید تماس گرفت گفت سریع بیا که بستریت کنم.
منم خیلی استرس گرفتم گفتم نمیشه وایساد تا چهل هفته گفتش من ۸رو بستری میکنم ماله تو ۷شده من میگم بستری بشی اگه میخوای بمونی با خودته عواقبش.

۲ پاسخ

زود بزار تو رو خدا

بقیش لطفا

سوال های مرتبط

مامان رهام مامان رهام ۳ ماهگی
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی روزهای ابتدایی تولد
سوال:تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم)
من ۳۶ هفته درد خیلی زیاد واژن داشتم در حدی که پاهام به زور باز و بسته می کردم رفتم دکترم معاینه کرد گفت دهانه رحمت نرمه برام سونو و nstنوشت
۱۰ روز بعدش دوباره رفتم دکتر گفت دهانه رحم ۱ سانت ولی بچه توی کانال نیست هنوز وقت داری شیاف گل مغربی بزار ،رابطه و پیاده رویی و اسکات بزن
من خیلی دوس داشتم بچم خرداد به دنیا بیاد ولی تاریخ زایمانم ۲ تیر بود دکترم گفتم می خوام خردادی بشه بچم ۳۹ هفته بودم معاینه تحریکی کرد گفت الان شدی دوسانت کم کم دردات شروع میشه دوباره سونو و nstنوشت که همون روز انجام بدم(چون بندناف دور گردنش بود دکتر می گفت حرکاتش و ضربان قلبش باید همش چک بشه)رفتم بیمارستان nstجوابش خوب نبود دکترم گفت مجدد شب انجام بده سونو دادم مشکلی نبود گذاشتم دکترم گفت حواست به حرکت ها باشه فردا دوباره برو nst منم فرداش رفتم بیمارستان دولتی برای nstحرکاتش کم شده بود معاینه ام کرد گفت ۱ سانت با دهانه رحم بسته و سفت این ۱ سانتم بخاطر زایمان قبلیه هر کس میومد برای بستری می گفت برو دردات شروع شد بیا زیر ۴ سانت بستری نمی کنیم خلاصه خیلی خوش برخورد بود و خیلی نرم و محتاطانه معاینه کرد
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۸ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان نوید مامان نوید ۱۵ ماهگی
تجربه من از زایمان در بیمارستان رضوی مشهد
تقریبا ۴۰ هفته ام پر شده بود دکترم گفت که دوشنبه برو بیمارستان برای ent ؛ اگر لازم باشه پرسنل به من زنگ میزنن ؛ من رفتم اتاق معاینه ؛ رفتار پرسنل خوب نبود از همون اول استرس به من وارد کردند و خیلی هم نوبتم طول کشید با اینکه خلوت بود ؛ خلاصه معاینه شدم و گفتن هنوز یکی دو روز دیگه جا داری ولی با این حال به دکترم زنگ زدن و جواب آزمایش ها رو بهش دادن و اون گفت برای فردا طبیعی ؛ بستری بشم ؛ با اینکه هیچ دردی هم نداشتم و دهانه رحمم هم اصلا باز نشده بود ؛ اینجا بود که پرسنل استرس وارد کردند و بهم گفتند زود برو کاراتو بکن و وسایلتو بیار و .... که بستری شی ؛ من بیرون داشتم با همسرم حرف میزدم که یکی از اون خانوما با لحن بد بهم گفت خانم زود باش دیکه بیا بهت لباس بدن برو لباساتو دربیا و اینا ؛ خیلی بد بود
خلاصه که من رفتم اتاقم و لباسامو تحویل دادم دوباره بهم الکترود و فشار اینا وصل کردن تقریبا ۵ دقیقه بعدش ضریان قلب بچه کند شد و صداش نمیوومد به پرستار گفتم اومد و رفت و بتز دوبار اومد بهم دستگاه اکسیژن وصل کردن و به دکترم زنگ زدن یهو گفتن دکتر گفته سزارین اورژانسی ؛ منو بگو داشتم میمردم سوند وصل کردن داشتم میلرزیدم و یخ زده بودم خیلی بد بود بلاخره رفتم اتاق عمل ......
مامان نورا✨️ مامان نورا✨️ ۶ ماهگی
پارت ۱
یه دفعه دلم خواست زایمانمو تعریف کنم شاید به درد کسی خورد
من ۳۷ هفته رفتم سونو دکتر گفت وزن دختری کمه ۲۵۰۰
گفت برو سونو اگر شرایط خون رسانی جفت خوب نبود اورژانسی سزارین بشی منم استرس سونو دادم تا سونو انجام دادم ۶ روز طول کشید نوبتم شد دکتر ی که برام انجام داد گفت ختم بارداری همین الان برو بیمارستان 😶
دقیقا تو شرایط که درگیری بود و تمام نت ها قطع
زنگ زدم به منشی دکترم بهش گفتم چکار کنم
البته دکتر سونو بهم گفت زایمان طبیعی هم میتونی خوشحال شدم
به دکترم که گفتم عکس سونو حالا نمی‌شود بفرستی براش بهم گفت صبر کن اگر گفته طبیعی میتونی حتما خطری نیست فردا بیا مطب ببینمت
منم همون روز یکی از دوستای مامانم ماما هست سونو نشونش دادم گفت آب دور بچه کمه برو بیمارستان منم استرس شب شده بود شوهرم سره کار دقیقا ۷ شب بود و ۸ شروع ا.غ ت.ش.ا.ش بود من ترس رفتم دوش گرفتم که بابام منو مامانم رو برسونه سوار ماشین شدیم حرکت کردیم دیدیم ماشین یه وری میره تا پنچر شده😅😅😵‍💫
مامان آنیکا🎀 مامان آنیکا🎀 ۱۵ ماهگی
پارت ۲
بیمارستان میلاد که سریع گفت بسترییی گفتم چی گفت اصلا این فشار طبیعی نیس گفت سریع بخواب معاینه شی گفتم معاینه چرا من سزارینم طبیعی نیستم که دستم ماما گفت گفت سریع شلوارتو در بیار گفتم خانم متوجهین من اصلا نمیخام یهو دکتر اومد گفت ببین نمیدونم میخای بری بیمارستان خصوصی اینا کاری ندارم ولی با این فشار که هی داره میره بالا بچت خفه میشه خودتم تو سزارین تشنج میکنی گفتم اشکال نداره هر چی بشه رضایت دادم اومدم
به بابامو خواهرم گفتم بریم بریم بیمارستانی که سونو میگیره الان بیمارستان خودم سونو نداشت خلاصه رفتم بیمارستان لاله سونو دادم خداروشکر سونوم خوب بود همون جا رفتم ان اس تی بدم گفتن دکترت هر کی هست باید دکتر ما نظرشو بده گفتم اشکال نداره من سریع باید ان اس تی بدم خلاصه کتر ان اس تیم تموم شد دیدم ماماو پرستارا هی باهم حرف میزنن یهو گفت شماره ای دکترت داری گفتم اره گفت زنگ بزن بهش گفتم چیزی شده گفت یه دونه آیتمش اصلا خوب نیس
بعد یه زنه اونجا بود هی جیغ میزد منم گفتم تا سزارین هست چرا خدایی طبیعی یهو ماما گفت بهش حق بده ۳۲ هفته بچه تو شکمش مُرده وای اینو نگفت من قلبم هری ریخت به دکترم زنگ زدم گوشی گرفتن رفتن تو یه اتاق با دکترم حرف زدن من شنیدم که ب دکترم گفتن وظیفه ما که الان بستریش کنیم اینجا شما اگه مطمئنی میاد همون بیمارستان رضایت بگیریم
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی صب زود ساعت ۷ رفتیم درمانگاه منم تشنه و گشنه که اگه بگن سزارین بشی آماده بشم خلاصه نشستیم و دکتر امد رفتم نوار قلب دادم نامه رو بهش نشون دادم گفت ما قبول نمی‌کنیم ما با روال خودمون پیش میریم بره یه معاینه کنم نوار قلبمم دید گفت تو انقباض داری نمیدونستی گفتم نع درد ندارم وقت بچه خودشو سفت می‌کرد امد معاینه کرد گفت بدک نیست بره هر یک روز درمیان بیا نوار قلب بده ما بستری نمی‌کنیم هر وقت دردت گرفت اون موقع بستری شو دکتر خودمم گفته بود امروز فردا نکن بچه جاش تنگه خطرناکه ..خلاصه همسرمم شنید حرفشو گفت که آخه نامه دارین گفت نع دیگع خلاصه رفتیم بیمارستان های خصوصی قیمت کردین یکیش ۳۰ تومن بود یکیشم ۲۸ بود همسرم گفت خدایی نکرده چیزی میشع میریم دکترت خودش برداره بچه رو دیگع پولش مهم نیست خلاصه عصر رفتم انقد مطبش نشستم که خلاصه رفتم تو به دکترم گفت اینجوری رفتیمو نشد گفت من گفته بودم گفتم میخام دیگع خودت عمل کنی حالا چقد میگیری گفت ۱۵ تومن گفت آخه از بقیه ۱۰ تومن میگیری گفت نع فلان گفت حالا تخفیف میدم بره آزمایش بده بره پیش دکتر قلب فردا لوازمم بگیر امدم به همسرم گفتم رفت وسایلو بگیره گفت یعنی چی ۱۵ تومن یکم شک افتاد گفتم بریم پیش دکتر دیگعی خلاصه