۳ پاسخ

به سلامتی

بعددددد

عزیزم من پرم میشه درخواست بدی بخونم تجربتو

سوال های مرتبط

مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۶ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت پنچ👉
گفتن آب دورش خوبه زنگ زدن دکتر دکتر گفت یکشنبه بیاد پیشم ‌گفتم کدوم یکشنبه گفت نمیدونم زنگ بزن بپرس دیگه خلاصه منم شبش زنگ زدم گفتم حالم خوب نیس گفت فردا حتما مطب باش الانم فشارت چک کن به ما بگو رفتم درمانگاه فشارم ۱۰ رو ۶ بود گفت پایینه تا فردا حواست باشه بیا ،رفتم دومین نفر رسیدم اونجا در زدم نشستم با کلی استرس ذوغ منتظر دکتر موندم ک برم داخل ببینم چی میگه هی خودم تو استرس بودم گفتم الان چیکار میکنه چی میگه درد دارم آیا برام کاری میکنه ،بلاخره نوبتم شد رفتم داخل گفتم مریض دیشبتون هستم گفت آهان فهمیدم سنو ها رو نشون دادم گفتم اونجا معاینه کردن گفتم دو فینگر باز هستی گفت الان خودمم معاینه تحریکی برات انجام میدم رفتم رو تخت درد داشت یکم خون امد گفت عادیه گفت تا شب شاید زایمان کنی چون هم وزن نی نی خوبه هم سنو ک دیروز دادی نگران کنندس برو بستری شد زایمان کنی شب اول گفته بود هر وقت درد داشتی برو ولی گفت چون بازی و معاینه کردم درد داری تا صبح نمیمونی برو بستری گفتم شیاف گل مغربی گفت مینویسم کمک کنه یکی الان برو تو خونه یکی ۵ ساعت بعد ولی گفت نمیکشه برو ساعت ۶ بیمارستان بستری شو.....

بارداری .زایمان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
من با آرامش گفتم برو بالا. درد ندارم این درد که درد زایمان نیست. زنگ زدم همسرم گفتم بیا خونه که درد دارم اومد دید دارم راه میرم. لباس جمع میکنم گفت مگه نگفتی درد داری چرا راه میری گفتم راه نرم گفت فاطمه درد زایمان نیست تورو خدا. ول کن الان میریم باز یه روز بستری مرخص میکنن گفتم ماما گفته برید بیا حداقل تا همین بیمارستان نزدیک خونه بریم جای که من میخواستم برم برای زایمان 1ساعت راه بود خلاصه آماده شدم زنگ زدم مادر شوهرم. رفتم همه اومدن ذوق داشتن بردار شوهرم جاری. ماشین پر من ناراحت که جا نیست من راحت نیستم. منظورم به جاریم بود که ت نیا. خلاصه رفتم ماما گفت راز بکش معاینه کنم. دراز کشیدم گفت شل کن شل کردم. معاینه کرد گفت آفرین5سانتی که داره 6میشه همین الان سریع برو زنگ زدم ماما همراه گفت برو کار های بستری بکن منم میام. رفتیم بیمارستان تا بستری . بشم ماما بهم پیام داد موقع درد. مثل این که گل بو میکنی نفس بکش از بینی بکش از دهان بده بیرون خیلی خوب بود آرامش بخش بود برام. رفتم لباس پوشیدم از این ور ما ما اومد. گفت چرا نشستی بلند شو قر بده منظورش ورزش بود منم بلند شدم. خیلی قر میدادم. رفتیم بلوک زایمان تا ماما شیفت که برای من بود دیدیم هم ماما همراه هم من گفتم وای خدایا به ما ما بعد اخلاق. چند روز پیش آمده بود بستری بشم باهاش دعوا کرده بودم ماما همراه گفت وایستا ببینم میتونم عوض کنم
مامان نورا_رزا🩷🩷 مامان نورا_رزا🩷🩷 روزهای ابتدایی تولد
داستان سزارین من قسمت دوم:
خلاصه بازم گفتم ولش کن بزار تاریخ خودم میرم برای سزارین چون هربار به شوهرم میگفتم بریم بیمارستان میگفت باشه بعد دوباره میگفت میخوای بری یا نه؟ یه جوری این حسو به من میداد ک الکی عنترمون نکنی و این حرفا!
منم شب گرفتم خوابیدم و صبح زود بیدار شدم رفتم سرویس و قرصامو خوردم اومدم بخوابم از درد خوابم نمیبرد هرکار میکردم مدام شکمم سفت میشد حس میکردم بچه میخواد شکممو پاره کنه بیاد بیرون
شوهرم بیدار شد ک بره مراسم ختم بهش گفتم درد دارم گفت بپوش بریم بیمارستان گفتم باشه بعد باز اون جمله رو گفت که میخوای بری یا نه و من خیلی بدم اومد خو ینی چیییییی؟!
گفتم نه
همون موقع دخترم گریه کرد و اومدم بغلش کنم که دردم اومد و همزمان ک‌خم بودم شکمم گرفت دیگه جیغ زدم و شوهرم اومد گفت پاشو بریم بیمارستان اول رفتیم بیمارستان نزدیک خونمون دردامو ک گفتم گفت داری زایمان میکنی برو بیمارستان دکترت،زنگ زدم مامانم گفتم بدو ک بریم بمیارستان ساک بچه هم بیار همچنانم فک میکردم الان میرم میگن چیزی نیست برمیگردم خونه😅
مامان ِ علی اکبر💙 مامان ِ علی اکبر💙 روزهای ابتدایی تولد
خب منم از تجربه زایمانم بگم،،،،،1
پنجشنبه نصف شب درد داشتم ولی کم بود، شوهرم صبح گفت چند روزه نرفتیم ان اس تی بیا بریم بیمارستان کاشانی، حقیقتا چون هربار میرفتم انقباض نداشتم، دلم نمیخواست برم بیمارستان
رفتم بیمارستان نه انقباضی نه دهانه رحمی باز شده بود، گفتم واقعا راهی نداره من بستری شم؟چون قند دارم خیلی میترسم، گفت برو سونو بیوفیزکال بده اگه چیری باشه که لازم باشه بستری بشی بهت میگه
رفتم سونوگرافی ،گفت نمره از ۸ ،۸ هست، من گفتم چون هفته اخرم و اینکه شکم اولم،بیمارستان بستریم نمیکنه، بعد دکتر گفت ولی باید بستریت کنن،گفتم چرا، گفت بچه مدفوع کرده
نمیدونستم ذوق کنم یا نه
شروع کردم بغض کردن
رفتیم بیمارستان، گفتم که باید بستری شم گفت کی گفت، گفتم توی سونو نوشته نگاه کن که مدفوع کرده، چون به دکتر گفتم بنویس توی سونو که بهم گیر ندن😅بعد گفت پس بشین تا کارت رو انجام بدم مامای بیمارستان
یخورده نشستیم بعد به شوهرم گفتم برو ساندویچ بگیر گرسنم شده، بعد تا وسط راه برو گفتن بگو شوهرت بیاد بره برای تشکیل پرونده، دیگه نشد از ظهر پنجشنبه چیزی بخورم تا بعد زایمان، گفتن بریم برای آماده شدن
پارت اول