پسر قشنگم از روزی که فهمیدم که توی دلمی ؛ خدا را هزار بار شکر کردم که منو لایق مادر شدن دونست ؛
قشنگ من ؛ حس علاقه من به تو قابل توصیف نیست .
من همچنان در ماه های آینده هم به مطالعات و تمرینات لازم مادری ادامه می دم برای  این که  بتونم مامان بهتری باشم برات .
من تموم روز های سخت را به امید دیدن روی ماهت تحمل می کنم .
از اون روزی که من خیلی کوچولو بودم و با دیدن نی نی ها ذوق می کردم خیلی ساله می گذره علاقه من به نوزاد یه چیز همیشگی بوده و تا الان ادامه داشته ؛  
؛ امیدوارم خدا مثل همه ی مراحل زندگی ؛ باز هم منو یاری کنه تا بتونم به خوبی از پس مسئولیت سنگین مادری بربیام و مامان خوبی برات باشم .
عزیز مامان ؛ بیا امشب در کنار دعا و سوره ثابتی که هرشب برات می خونم ؛  برای همه ی عزیزانی که دوست دارند مثل من یه کوچولو تو خونه شون داشته باشند ؛ دعا کنیم و از خدا بخواهیم اون ها را به  این آرزو برسونه .

05.02.18
00:22
# پایان هفتمین ختم بارداری
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ۲۲: ۲۰

۳ پاسخ

خدا نینیتو حفظش کنه عزیزم
التماس دعا

پایان هفتمین ختم بازداری منظورتون چیه؟

خدا حفظش کنه برات عزیزم

سوال های مرتبط

مامان مهدا مامان مهدا ۲ ماهگی
به نام خدا
می نویسم از امروز دی دی ماه سال یک هزار و چهارصد و چهار
الان هفت ماه و خورده ایه که یک موجود کوچولو داره توی وجودم رشد می کنه؛ روز به روز بزرگتر می شه و من این روزها بیشتر دارم احساسش می کنم بیشتر دوسش دارم بیشتر بهش دل دادم و بیشتر دلم می خواد ببینمش و حضورش رو حس کنم .
دیروز وقتی دکتر گفت که ممکنه خون رسانی درست انجام نشده باشه و ممکنه برای بچه مشکلی به وجود بیاد بیاد از مطب دکتر تا سونوگرافی دل تو دلم نبود دلشوره داشتم دلهره داشتم اضطراب داشتم انگار این مسیری که داشتم راه می رفتم دور تا دورش تار بود نمی دیدم تا رفتم نشستم و سونو شدم و دکتر بهم گفت که من مشکلی نمی بینم.
اون موقع فهمیدم که واقعا دارم مادر می شم واقعا قراره این احساس های مادرانه رو درک کنم فهمیدم قراره یه تیکه از وجودم رو رشد بدم رشد بدم به دنیاش بیارم و توی این دنیا رهاش کنم و فقط بتونم یک مراقبت محدودی ازش داشته باشم و هرچقدر که بزرگ تر بشه این دایره ی حفاظت من قدرتش کم و کم و کمتر بشه.
دیروز فهمیدم معنی دلهره ها و اضطراب های مادرم رو زنگ زدناش تماس گرفتناش متوجه شدم که قراره یک حس قشنگ ولی در عین حال سخت رو تجربه کنم که همیشه نگران یه تیکه از وجودم باشم و بعد از به دنیا اومدنش هیچ کنترلی روی رفتارش روی خطرات اطرافش و هیچ چیز دیگه ای نداشته باشم.
امیدوارم که سال های بعد که این متن رو که می خونم در کنار دخترم مهدا و همسرم روزای خوبی رو سپری کرده باشیم و خدا برای همیشه سلامتیش رو به من هدیه بده و باز هم خدا رو شکر می کنم به خاطر این وجودی که خدا به من هدیه داده.
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۸ ماهگی
عزیز دلم تو دلی مامانیی🤩💙❤️
باهم هفته ۲۹رو به امید خدا پر کردیم و وارد سی هفته داریم میشیم
.🤓💕🫀

توی این هفته هم حرکاتت منو خوشحال میکرد و ذوووق میکردم برات که تپل مپل حرکت می‌کنی ماشاالله هم وقتایی که تکون نمیخوردی نگرانت بودم منتظر ی تکونی چیزی بودم البته تکون و لگد های تپل!🤣😎

قربونت برم من اینقدر خوشحالم که تو توی دلمییی!،🥹🫀..وقتایی که به کف دست بابا لگد میزنی ینی من غش میکنم از ذوق خودم و بابا براتتت🫶🏻❤️
چقدر حسش شیرینه مطمئنم زابمانم همینقدر شیرینه شاید سخت باشه ولی ی روزه همش و بعدش خدا فرشته قشنگشو می‌زاره تو بغلم💙🥹😍

الهی مامان فدات بشه که داری واکنش نشون میدی به دستای مامان با وجود تو گل پسر عزیزمه که من دارم مادر شدن رو تجربه میکنم وگرنه مثل قبل بودم فرقی نداشتم تو همه دنیای مامان بابایی عزیز دلم گل پسر خاص منییی 🥹💙..
من با تک تک لباسات غش میکنم تا بخوام بچینم برات ..امیدوارم سر وقت و ب خوبی و سلامتی انشاالله بیای تو بغلم 🫀💕😍.. انشاالله به امید خدا🥰

#به وقت ۲۹هفته تماممم😜
۲ـ۶ـ۱۴۰۴