تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
سلام
بعد از یک ماه تصمیم گرفتم بیام تجربم از زایمان رو باهاتون به اشتراک بزارم
واقعیتش اهل تجربه زایمان گذاشتن و اینا نیستم ولی چون زایمان خوبی داشتم تصمیم گرفتم واستون بنویسم که یکمی گارد و ترسی ک نسبت ب طبیعی دارین شاید کمتر شه چون خودمم یه زمانی مث شماها بودم.❤️
خب من ۳۷ هفته بودم که رفتم و با ماما همراهم هماهنگ شدم واسه زایمان(اینم بگم که از خوش شانسی من ماما همراهم مامای خود زایشگاه هم بود و تقریبا اکثر وقتا ک ب مشکل میخوردم میتونستم همونجا پیداش کنم و دستش واسه کمک کردن به من خیلی بازتر بود که حالا بعد متوجه میشین)
تقریبا یکی دوروز بعدش زنگم زد که بیا زایشگاه چکت کنم و ببینم در چه حالی
رفتم معاینم کرد گفت کاملا بستس دهانه رحمت
وقتی اینو گفت یاد زایمون اولم افتادم ک تو هفته ۳۷ یک و نیم سانت باز بودم ولی با این حال ۴۰ هفته زایمان کردم و دوروز تمام درد میکشیدم بخاطر اون تجربه بدم تا ۶ ماه بعدش من افسردگی داشتم
خلاصه وقتی گفت که دهانه رحمت باز نیس همونجا بغضم گرفت
ولی اول معاینه تحریکیم کرد بعد نشست قشنگ ورزشارو برام توضیح داد بهم توپ داد کارایی ک باید انجام میدادمو بهم گفت و یدونه امپول ک نمیدونم چیه بهم زد و گفت اون ب باز شدن دهانه رحمت کمک میکنه
خلاصه همون شب از زایشگاه تا خونه رو پیاده روی کردم و از همون شب بکوب شروع کردم ب ورزش کردن و خاکشیر و عسل خوردن و دمنوش و شیاف و کلیییی کار دیگه
یه هفته گذشت و من همه اینکارارو کل روز انجام میدادم و دردم داشتما ولی خب میدونستم کاذبه

۲ پاسخ

ازچن هفتگی خاکشیرمیخوردی؟روزی چقد؟

دمنوش چی میخوردی گلم؟

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خب حالا یه هفته گذشته بود و من شده بودم ۳۸ هفته
دوباره مامام بهم پیام داد ک دردات شروع نشده گفتم نه درد دارم ولی میدونم درد زایمان نیس
گفت بیا زایشگا باز چکت کنم
رفتم گفت بازم بستس و اصلا باز نشدی
و باز معاینه تحریکی کرد و دوز امپولو دوبرابر کرد و بهم زد گفت الانم مث همون شب برو پیاده روی و تمام کارایی ک بهت گفتمو انجام بده
برگشتم و بازم شروع کردم ب ورزش کردن
بازم ۵ روز گذشت که حس کردم یکمی سرگیجه و حالت تهوع دارم
رفتم زایشگا فشارمو گرفت چندتا دسگا ک فشار و ضربان قلب و اکسیژن خون و از اینجور چیزا میگیرن بهم وصل کرد بعدم ازمایش خون و ادرار گرفت و وقتی دید همش اوکیه گفت برو بخواب تا باز معاینت کنم ببینم دهانه رحمت باز شده یان
معاینه کرد دید خداروشکر دوسانت باز شده باز معاینه تحریکی و ماساژ پرینه انجام داد ک اینسری خیلی از سریای قبل دردناکتر شده بود ولی سعی میکردم با راهنماییاش تنفسارو انجام بدم و کنترلش کنم
خلاصه تموم شد و گفت برو ولی احتمالا تا یکی دوروز دیگه باید زایمون کنی اگ تمام کارایی ک گفتمو انجام بدی
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان رقیه مامان رقیه ۲ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱

منم دیگه بلاخره وقت کردم بیام تجربه ام رو درباره زایمان طبیعی بنویسم
من از ۲۲هفته میرفتم کلاسای زایمان که بهداشت میفرسته و خیلی خوب بودن برام و تقریبا از ۳۰هفته ورزش های سبک گفته بود انجام بدیم و من هفته ۳۴که رفتم پیش دکترم و اون بهم گفت چون قدت بلنده برو طبیعی و کلی تشویقم کرد و منم جرعت پیدا کردم و گفتم میرم طبیعی خلاصه دیگه افتادم دنبال ماما همراه و بعد کلی پرس و جو فرناز محمدی رو انتخاب کردم چون هم تو فامیل های ما زایمان انجام داده بود هم تو کلاس کلی تعریفشو میکردن ۳۶هفته رفتم پیشش معاینه و بعد معاینه لگن بهم گفت که خیلی خوبم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم هم یک سانت باز هست و منم خوشحال از اینکه دیگه دهانه رحمم بازه و زود زایمان میکنم بهم هم گل مغربی داد و به همراه کلی ورزش و از ۳۶هفته دیگه من جدی ورزش ها رو شروع کردم و پیاده روی و پله نوردی هم کلی داشتم هر روز میگذشت و من هیچ دردی نداشتم….
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 روزهای ابتدایی تولد
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان
مامان گمبلی👶🏻💙 مامان گمبلی👶🏻💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت 1

های گایز اومدم تجربه زایمانمو براتون بزارم کاملا متفاوت با چیزایی که خونده بودم و دیده بودم 🥲
خب عاقا ما از هفته ۳۴ شروع کردیم به پیاده روی و‌ ورزش و خوردن دمنوش و اینا که دیگه ۳۷-۳۸ هفتگی زایمان کنم 😏
از هفته ۳۶ به بعد دکترم هررهفته معاینه میکرد هربار میگفت دهانه رحمت نرمه ولی بستس میرفتم تا هفته بعد خودمو خفه میکردم از ورزش و پیاده روی تاااا رسیدم به ۳۸ هفتگی روز قبلش انقد کمر درد نامنظم داشتم که گفتم دیگه باز شدم خوشحال و‌خندان پاشدم رفتم مطب معاینه دکترم گفت دهانه رحمت همچنان بسته ولی نرمه🥴
مث بستنی وا رفتم🫠
گفتم دکی جون مادرت یکاری کن باز بشه گفت اخه حداقل باید ی سانت بشی که من انگشتم بره داخل تحریکیت کنم
خلاصه روزها و هفته ها گذشت من همچنان هر هفته مطب بودم معاینه میشدم نوار قلب میدادم ولی همچنان بدون درد بدون ترشح بدون‌خونریزی بدون هییییچ علامتی از زایمان بودم
دیگه شده بودم ۴۰ هفته دکترم گفت بهت نامه بستری میدم ببر زایشگاه امشب بستری شو دلیلشم مینویسم کاهش حرکات جنین🤫
رفتم خونه وسایلمو برداشتم هم خوشحال بودم هم ناراحت ناراخت بودم چون دوس نداشتم تا ۴۰ برسم
با شوهرم رفتیم بیمارستان تشکیل پرونده دادیم و بستریم کردن به ماما ها گفتم دکترم گفته به چهارسانت رسیدی شماها بهش زنگ بزنید که خودش بیاد بالا سرم گفتن باشه ولی دکترم همون روز بعد مطب اومد زایشگاه کلی بهم دلداری و امیدواری داد تا ساعت ۱۱ شب بود پیشم و رفت

فرزندپروی بارداری زایمان طبیعی زایمان سزارین