۹ پاسخ

چه جالب منم روز تولد امام رضا زایمان کردم

و این داستان ادامه دارد😁

مثه من شدی منم ۱۰ سانت باز شدرحممم اخر دنیا نیومد بچم سزارین شدم 🥲🥲

خانوما توروبه قرآن قسمتون میدم هرکی در حد توانش داره کمکم کنه پول ندارم داروهای رفلاکس بچم بخرم رفلاکس شدید داره همش گریه میکنه شوهرم بیکاره به مشکل خوردیم در حد توانتون شده ده هزارم همگی کمکم کنید بتونم داروهاشو بخرم دستم به دامنتون

بقیه کیسه آب خود ماما پاره میکنه تا ۱۲ الی ۱۸ ساعت مشکلی نداره ک باشه نهایت اگه نشد سز میکنن چرا آخه آنقدر براتون سخت گزشته

الان بچه تو لگن درست قرار نگرفته بود. ک افت ضربان داشت چجوری بود ۹ سانت باز بشی نتونه بیاد بیرون ؟

منم همینجور بودم درد هام شروع نشد رفتم بیمارستان با آمپول فشار درد هام شروع شد تا 10سانت رفتم اما لحضه آخر رفتم سزارین بچه اصلا همکاری نمی کرد
بعد اینه به دنیا اومد به خاطر فشارهایی که بهم وارد شده بود تنفسش به هم ریخته بود و تا پنج روز تو دستگاه بود 🥺🥺

بقیششش

تا ۹سانت باز بشی و اخر بری سزارین😕😕

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ ماهگی
یک کارورز اومد بالا سرم با سوند گفت میخوام نمونه ادرار بگیرم ازت شنیدم خیلی همکاری میکنی اگه میخوای دردت نگیره خودتو سفت بگیر لگن گذاشت جلوم من دراز کشیدم سوند کرد تو مثانه ام بعد تخلیه کرد ادرارمو خداییش درد نداشت همکاری کنید با پرسنل بیمارستان بخدا قشنگ باادم راه میان یکی یهو بلند شد رو تخت وایستاد از درد من ترسیدم دستام یخ زد دستگاه ان اس تی من بوق زدن دوتا کارورز بالا سرم بودن سرپرست صدا زدن ازم فشار گرفتن دیدن خیلی فشارم بالاست رو ۱۶ باهام حرف می‌زدند من مثل بید میلرزیدم خانومه رو دعوا کردن درد داشت دهانه رحمش ۶سانت باز شده بود فوش می‌داد شوهرشو زود اومد دکتر مرد بالا پرده های تخت رو کشیدن براش بیحسی اپیدورال زدن اینم بگم اگه بیمه تامین اجتماعی هستین بیمارستان دولتی ۱۷شهریور هم بی حسی اپیدورالش مجانی هم پمپ درد خلاصه زده رو خوابوندن کارورزا به پشت تا بیحسی به کلا بدنش اثر کنه مخصوصا از کمر به پایین خوابید
دکتر شیفت اومد بالا سرم دکتر داورپناه بهم لبخند زد گفت چرا میترسی ت که هروقت اومدم بالا سرت زود بدون ناله جیغ گذاشتی معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت دوسانت باز شده سرم فشار گفت قطع کنن روی ۲۵ تا شماره می‌ریخت خلاصه قطع کردن گفتن باید ببریمش نوار قلب مادر بگیره اگه بیماری قلبی داشته باشه خطر ناکه برای بچه زود سزارینش کنیم فشار بچه ام میره بالا منو سوار ویلچر کردن یک شنل تنم کردن بردنم بیرون در باز شد من با چشمام دنبال شوهرم میگشتم دیدم نیست اشکام ریخت خلاصه مامانم بود ساعت ۵بود پرسیدم کو مجید گفت رفته خونه بی‌تابی میکرده گفتم استراحت کنه باز بیاد تا در آسانسور با، بشه مامانم باهام حرف می‌زد آروم شدم گفتم من میترسم جیغ نمیزنم بخدا همکاری
مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۳:
بهم سرم زدن و توی سرم آمپول فشار
۵ دقیقه نگذشته بود که کیسه آبم پاره شد صداشون زدم و از اونجایی که ان اس تی رو شکمم بود و اجازه نمیدادن در بیارم همش دراز کشیده بودم رو تخت و از درد به خودم می پیچیدم و فقط به تخت فشار میاوردم از درد اومدن و دیدن که کیسه آبم که پاره شد بچم مدفوع کرده و رنگش زرد بود و به دکتر شیفت اطلاع دادن و گفت سریع آمپول فشار قطع کنید و باید خودت درد بکشی اگه دهانه رحمت پیشرفت داشت بهت فرصت میدیم طبیعی بیاری اگه ن می‌بریم اتاق عمل دردام زیاد بود و با فاصله ۵ دقیقه گاهی سه چهار دقیقه ولی هر سری معاینه میکردن همون ۲ سانت بودم ساعت ۵ عصر شد و با چه سری معاینه همون ۲ سانت بودم بازم که بازم آب کیسه آب ازم اومد و دیدن شدت مدفوع زیاد و دهانه رحمم پیشرفتی نداشته به دکتر اطلاع دادن گفت سریع بیارید اتاق عمل انگار گیج بودم ترسیده بودم نمی‌دونستم اصرار کنم برا طبیعی یا برای سزارین فقط یبار دیگه التماس کردم توروخدا یبار دیگه معاینه کنید شاید دهانه رحمم تغییر کرده باشه گفتن نه دیگه نمیشه دکتر اجازه نمیده بهم سوند زدن که اصلا متوجه نشدم ولی تو راه رفتن همش حس ادرار داشتم و ویلچر آوردن و بردنم اتاق عمل تو مسیر فقط با بغض و ترس به شوهرم نگاه میکردم و رفتم اتاق عمل...
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۹ ماهگی
پارت ۳

شوهرم کارارو انجام داد و اومد شد ۱۰و ۴۰ دیقه من رو فرستادن بخش زایشگاه یعنی جوری درد بهم فشار آورده بود من پرونده رو بردم بدم وسط سالن افتادم زمین از درد مامانم اومد بلندم کرد لباسام رو عوض کرد و فرستادنم اتاق زایمان تقریبا ساعت ۱۰ و ۵۰ دقیقه بود یسری سوالا پرسید و نوشت و من فرستاد یه اتاقی ته راهرو بود اسمش نمیدونم پرو کلامپسی بود چی بود خدمه داشت اتاق رو تمیز میکرد گفت صبر کن تمیز کنم بعد دراز بکش وایسادم تمیز کرد و دراز کشیدم زنای دیگه هم جیغ می‌کشیدن و ناله و یا ابولفضل و یا حسین و این حرفا منم ترسیده بودم اومدن ان اس تی وصل کردن همین که دراز کشیدم دوتا درد بدی مثل مار می‌پیچید تو دل و کمرم اومد سومین درد که اومد حس کردم دستشویی دارم جیغ زدم آی دستشویی دارم بیاید منو ببرید دستشویی پرستاره گفت کیه دستشویی داره خدمه همچنان تو اتاق داشت تمیزکاری میکرد گفت این اتاقه اومدن بالا سرم گفتن دستشویی نیست سر بچه اس زور بزن بعد ویلچر آوردن سوار شدم بردن رو تخت زایمان دکتره گفت زور بزن بعد زور زدم گفت بسه نزن مقعدت پاره میشه یوقت منم با تنفس های کوتاه و پشت سر هم زورم رو متوقف کردم و بعد باز گفت زود بزن بیاد ایندفعه با یه زور بچه با کیسه آب اومد بیرون و کیسه آب هم ترکید رو صورت دکتر و لباسای من😂قشنگ پاچیدن‌ آب داخل کیسه ی آب رو دیدم،بچه رو گذاشتن رو شکمم وای انگار دنیارو بهم دادن🥹😍
مامان شکلات مامان شکلات ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
ولی وقتی ۴ سانت شدم کیسه آبم سوراخ شد ساعت ۱ شب برام آمپول فشار زدن نزدیک ۷ سانت که شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت یه کمی مونده بشی ۷ سانت رفت و اومد یه چیزی دستش بود زد کیسه ابمو سوراخ کرد و داد زد اتاق زایمانو آماده کنید فول شده همون موقع شیفت دکترم عوض شد و افتادم دست دکتری دیگه که خداروشکر خوش اخلاق بود البته دکتر قبلی هم خوش اخلاق بود  منو بردن اتاق زایمان و همش میگفتن زور بزن سر بچه اومده پایین هرچی میگفتن گوش میدادم و همکاری میکردم باهاشون دیگه برش زد و منم اتاق زایمان رو گذاشتم تو سرم انقد جیغ زدم🤣تو اون لحظه همش میگفتن زور بده با بدن پاره باید زور هم میزدم دیگه بچه به دنیا اومد و آمپول بی حسی برام زد که بخیم کنه ۴ لایه بریده شده بود لایه های داخلی اصلا درد نداشتن بخیه هاش ولی لایه ی آخری چون پوست سِر نمیشه اون درد داشت 
خلاصه بعد این همه درد هر دکتری میومد شکممو فشار میداد که خونی تو بدنم نمونه به نظر من قسمت سختش همینه که میان شکمو فشار میدن
مامان بچه مامان بچه ۹ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سه :
رفتم سرویس و بعدش دوش اب گرم گرفتم روی کمرم پنج دیقه ای اب گرم گرفتم و دردم شدیدتر شدم داشتم گریه میکردم از درد . اومدم سر تختم تا میخواستم برم بالای تخت یه درد شدیدی منو گرفت و کیسه آبم پاره شد و یهو آب ریخت ازم . کل کیسه ابم تخلیه شد رو زمین .ماما اومد دید کیسه ابم پاره شد خوشحال شد و منو خوابوند و سرممو زد از اینجا به بعد وقتی دردم میگرفت مرگو به چشمم میدیدم . دستگاه ان اس تی دایم افت نشون میداد بهم اکسیژن وصل کردن ولی بازم دایم اخطار میداد ان اس تیم . ماما معاینه میکرد و بهم میگفت دردت اومد اخراشه زور بده و گرنه بچه از حال میره . بالاخره فول شدم و رفتیم اتاق زایمان . بعد فول شدنم دیگه درد نداشتم و با میل خودم زور میدادم که بچه بیاد بیرون . دو سه بار عمیق زور دادم و بچه رو بیرون کشیدن .از بیرون هم چندتایی بخیه خووردم ولی ماما گفت یه جوری بخیه ات زدم از قبلش هم بهتر شد خدا خیرش بده واقعا واقعا خیلی راضی بودم ازش . یکساعت منتهی به زایمان واقعا مرگو به چشمم دیدم با اینکه دومین زایمانم بود . ولی خداروشکر تموم شد . این هم از زایمان من😍💖