یک کارورز اومد بالا سرم با سوند گفت میخوام نمونه ادرار بگیرم ازت شنیدم خیلی همکاری میکنی اگه میخوای دردت نگیره خودتو سفت بگیر لگن گذاشت جلوم من دراز کشیدم سوند کرد تو مثانه ام بعد تخلیه کرد ادرارمو خداییش درد نداشت همکاری کنید با پرسنل بیمارستان بخدا قشنگ باادم راه میان یکی یهو بلند شد رو تخت وایستاد از درد من ترسیدم دستام یخ زد دستگاه ان اس تی من بوق زدن دوتا کارورز بالا سرم بودن سرپرست صدا زدن ازم فشار گرفتن دیدن خیلی فشارم بالاست رو ۱۶ باهام حرف می‌زدند من مثل بید میلرزیدم خانومه رو دعوا کردن درد داشت دهانه رحمش ۶سانت باز شده بود فوش می‌داد شوهرشو زود اومد دکتر مرد بالا پرده های تخت رو کشیدن براش بیحسی اپیدورال زدن اینم بگم اگه بیمه تامین اجتماعی هستین بیمارستان دولتی ۱۷شهریور هم بی حسی اپیدورالش مجانی هم پمپ درد خلاصه زده رو خوابوندن کارورزا به پشت تا بیحسی به کلا بدنش اثر کنه مخصوصا از کمر به پایین خوابید
دکتر شیفت اومد بالا سرم دکتر داورپناه بهم لبخند زد گفت چرا میترسی ت که هروقت اومدم بالا سرت زود بدون ناله جیغ گذاشتی معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت دوسانت باز شده سرم فشار گفت قطع کنن روی ۲۵ تا شماره می‌ریخت خلاصه قطع کردن گفتن باید ببریمش نوار قلب مادر بگیره اگه بیماری قلبی داشته باشه خطر ناکه برای بچه زود سزارینش کنیم فشار بچه ام میره بالا منو سوار ویلچر کردن یک شنل تنم کردن بردنم بیرون در باز شد من با چشمام دنبال شوهرم میگشتم دیدم نیست اشکام ریخت خلاصه مامانم بود ساعت ۵بود پرسیدم کو مجید گفت رفته خونه بی‌تابی میکرده گفتم استراحت کنه باز بیاد تا در آسانسور با، بشه مامانم باهام حرف می‌زد آروم شدم گفتم من میترسم جیغ نمیزنم بخدا همکاری

۴ پاسخ

میشه هم پمپ درد بگیریم هم اپیدورال تزریق کنیم یا فقط یکیشو میشه گرفت ؟

دکتر معاینه میکنه یا کارورزا ؟

خب بعدش

من اینجام تا خالق  عروسک های زیبا باشم🐝🐼
اینجا میتونی هر چیزی رو که میخوای با کاموا🧶🧶 داشته باشی
خوشحال میشم اگه مهمون کانالمون  بشی🥰😍
اینم لینک کانالمون
https://rubika.ir/joinc/EJHGIGCJ0BEMEVOPJYNFQFBSYXCPWMEJ

سوال های مرتبط

مامان 🩵۴۰۲&۴۰۵🩷 مامان 🩵۴۰۲&۴۰۵🩷 ۱ ماهگی
سلام
اومدم از تجربه هایم بگم:
ساعت۱۰صبح بودداشتیم صبحونه میخوردیم یهو اب ازم میومد بعدش وقتیکه به همسرجانم گفتم گفت بریم دکتر منم گفتم بزار حموم کنیم بریم بعد وقتیکه میخواستم از جام بلند بشم یهو کیسه اب ریزش پیدا کردم کلی اب اومد ازم شوهرم دوید بره ماشین بگیره گرفت و اومد منو برد بیمارستان اتاق معاینه تا رفتم ماما معاینم کرد گفت ۶سانت بازهستی بستری میشی بعدش نوار قلب و اینا گرفت و منو فرستاد اتاق زایمان رفتم و بستری شدم درد زایمانی هم نداشتم فقط یکوچولو شکمم سفت میشد وقتیکه رفتم اتاق زایمان لباس پوشیدمو اتاق نشونم دادن رفتم رو تخت یدونه سرم زدن یکم دردم گرفت بعدش وقتیکه سرمم تموم شد باز دردی نداشتم ماما باز اومد گفت درد داری گفتم ن بازم سرم زد وقتیکه سرمو کلا باز کرده بود افت فشار کردم نفسم بالا نمیومد درد داشتم ماما دوید و اومد اون سرمو قط کرد اکسیژن گذاشتن برام بعدش خلاصه تایه ساعتی علاف شدم بعدش دیدم که درد زایمان دارم و کلی عرق میکنم بهم گفت پاشو بگرد تا زودزایمان کنی رفتم چنددوری تو اتاق زدم و اومدم رو تخت باز معاینم کرد گفت خوب پیش میری باز بگرد بار اخر دیگ نتونستم راه برم اومدم رو تخت باز معاینه کرد گفت زود بلند بشو بریم رو تخت تا بچت نیفتاده منو همراهی کردن رو اون یکی تخت بعدش ساعت۳و۵۰دقیقه ظهر پرنسس من بدنیا اومد و یه روزم بخاطر افت فشار بستری بودم و دیروز مرخص شدم اومدم خونم
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ ماهگی
بیمارستان اول پوشه مو گرفت که تمام سونو هام داخلش بود بعد شرح حال گرفت علت بستری رو پرسید بعد معاینه ام کردن گفتن یکسانت باز شده دهانه رحمت باید بستری بشی لباس بهم دادن گفتن لباساتو دربیار فیش دادن به شوهرم رفت پایین پرداخت کنه دیگه ندیدمش منم لباسام درآورم دادم مامانم که گریه میکرد بیشتر ترسیدم گفتم قراره چی بشه نکنه بلایی سرم بیارن رفتم تو بخش زایشگاه که ۸تخته بود گفتن یک تخت انتخاب کن بخواب روش منم تخت ۳رو انتخاب کردم دراز کشیدم دیدم ۶تا کارورز دختر لباس سبز پوشیده اومدن بالای سرم بایک سرپرست ماما بلانسبت مثل حیون برخورد میکردن باهام سرپرسته بالای سرشون بود به یکی شون گفت رگ بگیرید برای انژوکت یکی اومد کنارم فشارم گرفت گفت فشارش بالای یکی دیگه دستگاه ان اس تی به شکمم وصل کرد دختره که داشت رگ پیدا می‌کرد دوبار سوراخ کرد دستم دید پیدا نمیشه از آخرم سرپرسته استیناشو داد بالا رگ گرفت بعد نیم ساعت یک کاروز اومد معاینه ام کرد من شل کردم خودمو درد نداشت معاینه خلاصه معاینه تحریکی هم انجام داد کارندارم دیدن من جیغ جیغو نیستم بهم خیلی نیرسیدن بعد یک ساعت تختا پرشد دونفر داشتن از درد مثل مار رو تخت به خودشون میپیچیدن هر دودقیقه داد میزدن
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت پنج🍶🍫🍯

دیگه ماما ازم ان اس تی گرفت و شیفتش تموم شد رفت دیگه بعد کلی استرس گفتم یه نفس راحت بکشم که دیدم مامای شیفت جدید اومد خیلی بداخلاق معاینه کرد و دوباره دستگاه ان اس تی رو آورد که نوار بگیره😐🥲
مامانم بهش گفت الان تازه نوار گرفتن گفت من کاری به کسی ندارم و کار خودمو میکنم الان شیفت منه و من باید خودم نوار بگیرم خلاصه همین که نوار رو گذاشت صدای بوق دستگاه بلند شد و ضربان قلب بچه هم خیلی تند میزد ماما بهم گفت چیزی خوردی گفتم آره اخه تازه شام و بعدش آبمیوه خورده بودم گفت پس بلند شو برو سرویس منم رفتم سرویس و اومدم خوابیدم دوباره همین که نوار رو وصل کرد باز اونجوری شد ماما گفت چرا کامل تخلیه نکردی دستشویی تو گفتم چرا کامل تخلیه شده و دیگه دستشویی ندارم ولی ماما اصرار داشت که من کامل تخلیه نشدم یهو رفت بیرون و دیدم اومد داخل اتاق میخواست بهم سوند بزنه من هر چی خواهش کردم از سوند میترسم برام نزاره و هر هرچی میگفتم مثانه ام خالیه باور نمی‌کرد و بزور برام سوند رو گذاشت خیلی دردم اومد چون خودمم جمع کرده بودم بیشتر درد داشت ولی خب به هر حال چیزی داخل کیسه سوند نیومد چون واقعا مثانه ام خالی بود دیدم یهو ماما رفت بیرون و با یه دکتر خیلی بد اخلاق اومد داخل ( همین دکتر که میگم یه خانمه اتاق بغلی بود داشت بچش بدنیا میومد جیغ زد این دکتر هم سیلی زد توی گوشش بهش گفت داد نزن زور بزن)🥲
بعد من تا دکتر رو دیدم رنگم پرید مامانم ترس توی وجوده منو فهمید به دکتره گفت برای چکاری اومد دکتره گفت اومدم کیسه ابشو بزنم
مامان آیلین مامان آیلین ۶ ماهگی
مامان راحیل رز تودلی مامان راحیل رز تودلی هفته سی‌ام بارداری
پارت چهارم ❤
خلاصه صبح شده من هنو درد نداشتم دوروز تو بیمارستان برام خیلی سخت بود ولی چاره نداشتم نزدیکا ظهرکه شد من دیدم خانمی اومد بهم گفت من هواتو دارم میام بهت سرمیزنم دوسه تا دانش جو آورد گذاشت بالا سرم با یه ماما بعد شروع کردن امپول فشار زدن اول دردام کم بودن تا دوساعتی بعد اومدن امپول فشار قوی زدن اونطوری کم کم دردام زیاد زیاد قابل تحمل نبودن بلندمیشدم ورزش میکردم
ولی نمیذاشتن همش. رو تخت دراز کشیدمو درد کشیدم
البته من چون کیست بارتولن داشتم موقع زور زدن برا زایمان سر بچه گیر میکرد تو دهانه رحمم یا واژنم هرچی سعی میکردم نمیومد... اخرش دکتر همون بیمارستان اومد بالا سرم گقت رو تخت دارید میکوشیدش ببریتش اتاق زایمان بردنم اونجا دوسه نفر افتادن رو شکمم که بچه سرش درومد و اومد دنیا این کیست لعنتی خیلی عذاب آور بود جلویی که من زایمان کنم شوهرم پول داده بود دکتر که بعد زایمان کیستمم تخلیه کنه حدود یه ساعت تو اتاق زایمان بودم رو دستگاه تا کیستمم تخلیه کردن و بخیه کردن خیلی بخیه نخوردم چون بچم ریز بود ولی تخلیه این کیست خیلی اذیتم کرد... به یاری خداوند دختر نازمو دیدم بردنم بخش و دراز کشیدنم رو تخت ولی مثل بقیه نمیتونستم تکون بخورم چون من هم کیست بود هم زایمان اینم داستان زایمان من
❤❤😘
مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد بالا سرم گفت نخوابی تا اثر بیحسی و بیهوشی بره تا یکساعت دیگه میفرستت بالا بعد یکساعت منو بردن بالا شوهرم تو راهرو دیدم گریه میکرد دوید تا به تختم رسید کنارم راه می‌رفت مامانم که بدتر تر همین جوری گریه میکردن منو بردن تو اتاق سه تخته پرده هارو کشیدن به شوهرم گفتن بیا کمک کن بیمار رو تخت بزاریم منو با کمک پرستار گذاشت رو تخت بچه رو گذاشتن رو تخت کودک رفتن شوهرمم بیرون کردن مامانم بود دوستمم اومد منو دید رفت پرستارگفت تا ۵صبح نباید چیزی بخوری حالا منم گشنه بچه ام شیر میخواست بهم سرم زدن هنوز سوند بهم وصل بودمنم نگاه مامانم میکردم همچنان گریه میکرد بابا ول کن بالا سرمریض انگار شمشیر خوردم روحیه ام انقدر ضعیف شده بود باز مامان منم هی گریه میکرد بخدا خسته شدم بهش دلداری دادم باز گریه اش شدید تر میشد روز بعد اومدن شنوایی سنجی انجام دادن برای بچه واکسن زدن و.....بهم گفتن میتونی مایعات شروع کنی بخوری بعد راه بری کم کم بری دستشویی منم بلند شدم با کمک مامانم یهو دیدم طرف سمت چپ صورتم داره باد میکنه کناری هامو دوتا دوتا میدیدم به مامانم گفتم زد تو صورتش داد میزد خانم پرستار بچه ام سکته کرده صورتش باد کرده خلاصه همه ریختن تو اتاق از دختر گرفته تا پرستار بخش دستگاه فشار آوردن پرده هارو کشیدن مامانم میزد تو صورتش دوتا مریض کناری طبیعی زایمان کردن راحت بودن شیر میدادن میخوردن و می‌خوابیدن حتی شیر خودشون به بچهدمیدادن به من گفتن اصلا سرتو تکون نده تا فردا چیزیم نخور تخت کناری به مامانش گفت برو مواظب بچه اونا باش من مواظب بچه هستم گناه داره مامانش داره خودشو میزنه
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۷ ماهگی
مامان نوراسادات🌸 مامان نوراسادات🌸 ۳ ماهگی
تجربه سزارین ۲😍
ان اس تی که گرفتن دخترم اصلا تکون نمیخورد خودشونم تعجب کردن فقط سفت کرده بود خودشو درحالی که یکساعت قبل داشت شکم منو پاره میکرد
خدایی سوند اونقدرام که میگفتن بعضیا برا من درد نداشت البته خیلیا بودن جیغ میزدنا من فقط احساس دستشویی داشتم هی میگفتم الان میریزه😂 انژیوکته برا من خیلی بیشتر درد داشت به پرستاره هم گفتم گفت چون خودتو شل گرفتی دردت نیومد گفت اگ سفت کنی خودتو دردت میاد و اذیت میشی خلاصه زنگ زدن گفتن سریع بفرستیدش اتاق عمل خانم دکتر اومدن در حدی با عجله شد کارام کع شوهرمو ندیدم بنده خدا تو پذیرش داشت کارامو میکرد با مامانم خدافظی کردمو رفتم اتاق عمل😁😁
اونجا دیدم اوه اوه من خیرسرم فوبیا اتاق عمل دارم😂گرخیدم یه مرد مسن اومد سراغم فهمید ترسیدم یخورده باهام حرف زد بردم تو اتاق گفت دراز بکش از اولم هرکیو میدیدم میگفتم پمپ درد میخوام میگفتن باشه خلاصه خیلی ترسیدم یه پسره جوون همسن شوهرم اومد پیشم موند باهام حرف زدم یه مرد سن بالا هم رفت پشت سرم دیدم هی داره کمرمو بیشگون میگیره گفتم اقای دکتر بخدا اگ شوهرم منو اینجوری بیشگون بگیره زندش نمیزارم کبود شدم چ میکنی اخه گت میخام دردت نیاد دختر
فهمیدم دکتر بیهوشیه گفتم توروخدا من پمپ درد میخام گفت باشه نترس اروم باش تا امپول بیحسیو بزنم برات تا اینو گفت من دوباره گرخیدم فضا اتاق عملم سرد سرد
پسره افتاد رو شونم و دوباره باهام موند به حرف زدن دکتره هم امپولو زد خدایی درد داشت تمومم نمیشد😐اخرسر گفتم دکتر بکش بیرون اون سوزنو چرا تموم نمیشه 😂گفت بیحس نمیشیا دیگ با این جمله لال شدم😐کارش که تموم شد رفت و فقط پسره موند پیشم
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ ماهگی
باز گریه کردم التماس کردم دکترو گفت چاره ای نیست حالا بیا داخل...
رفتم داخل گفت ان اس تی میگیرم اگه بچه اوکی بود مرخصت میکنم برو یه تاریخ دیگه میگم بیا...
منم به شوهرم گفتم اگه قرار باشه تاریخ بعدی بیام به برگشت دکتر مصدق میخوره میرم قمر...همسرم گفت باشه...
با این امید رفتم ان اس تی که میرم خونه...که ان اس تی انقباض های بزرگ نشون داد که من هیچ دردی نداشتم....
ابنطوری شد که خانم دکتر گفت مرخصتم بکنم برمیگردی پس حالا که خودمم هستم میریم بالا انشالله سزارینت میکنم....
منم قبول کردم ساعت نه صبح رفتیم بالا دهانه رحمم بسته سوند گذاشتن واقعاااا درد داشت بشدت خونریزی کردم کل تخت پر شده بود ملافه هارو عوض کردن دکتر گفت چه خونریزی شدیدی کردی...از لحظه اول امپول فشار بهم وصل کردن قرص زیر زبونی دادن..‌از ساعت نه صبح تا دوازده شب دهانه رحمم سه سانت مونده بود...
دکتر گفت اماده اش کنین بریم اتاق عمل بچه افت داره پیشرفت نداره بیست دقیقه دیگه میام میبرمش اتاق عمل...
ماما شیفت بشدت بدجنس بود و نگاه ناجوری به منو دکتر کرد تا دکتر رفت اومد بالا سرم با چند نفر دیگه گفت دراز بکش میخوام خودم معاینه ات کنم گفتم نمیخوام گفت مگه به حرف تویه فک کردی من خرم نمیفهمو با دکتر برنامه ریختی ببرتی سزارینت کنه گفتم دراز بکش به زور درازم کردن گفتم چی گیرت میاد من طبیعی زایمان کنم...یه نگاهی کرد گفت به خاطر این حرفت اگه گذاشتم سزاینت کنه..‌اینطوره شد که بزور معانه کرد کل کیسه آبمو خالی کرد خونریزی سدید کردم یه دادی کشیدم گفت حالا بشین تا درداد ریاد بشه...رفت زنگ زد به دکتر لا دکتر دهواشون افتاد زنگ زد اتاق عمل گفت ما سزارینی نداریم...اومد امپول فشار رو زیاد کرد یه چند تا امپول به خودم زد که خمار بشم
#بخیه