تجربه زایمان طبیعی
پارت پنج🍶🍫🍯

دیگه ماما ازم ان اس تی گرفت و شیفتش تموم شد رفت دیگه بعد کلی استرس گفتم یه نفس راحت بکشم که دیدم مامای شیفت جدید اومد خیلی بداخلاق معاینه کرد و دوباره دستگاه ان اس تی رو آورد که نوار بگیره😐🥲
مامانم بهش گفت الان تازه نوار گرفتن گفت من کاری به کسی ندارم و کار خودمو میکنم الان شیفت منه و من باید خودم نوار بگیرم خلاصه همین که نوار رو گذاشت صدای بوق دستگاه بلند شد و ضربان قلب بچه هم خیلی تند میزد ماما بهم گفت چیزی خوردی گفتم آره اخه تازه شام و بعدش آبمیوه خورده بودم گفت پس بلند شو برو سرویس منم رفتم سرویس و اومدم خوابیدم دوباره همین که نوار رو وصل کرد باز اونجوری شد ماما گفت چرا کامل تخلیه نکردی دستشویی تو گفتم چرا کامل تخلیه شده و دیگه دستشویی ندارم ولی ماما اصرار داشت که من کامل تخلیه نشدم یهو رفت بیرون و دیدم اومد داخل اتاق میخواست بهم سوند بزنه من هر چی خواهش کردم از سوند میترسم برام نزاره و هر هرچی میگفتم مثانه ام خالیه باور نمی‌کرد و بزور برام سوند رو گذاشت خیلی دردم اومد چون خودمم جمع کرده بودم بیشتر درد داشت ولی خب به هر حال چیزی داخل کیسه سوند نیومد چون واقعا مثانه ام خالی بود دیدم یهو ماما رفت بیرون و با یه دکتر خیلی بد اخلاق اومد داخل ( همین دکتر که میگم یه خانمه اتاق بغلی بود داشت بچش بدنیا میومد جیغ زد این دکتر هم سیلی زد توی گوشش بهش گفت داد نزن زور بزن)🥲
بعد من تا دکتر رو دیدم رنگم پرید مامانم ترس توی وجوده منو فهمید به دکتره گفت برای چکاری اومد دکتره گفت اومدم کیسه ابشو بزنم

تصویر
۹ پاسخ

کحا زایمان کردی،من که زایمان سومم هست ترسیدم😬😬😬

وای این چی بود دیگه من خوندم
عجب وحشی بودن

بیشتر شبیه داستان ترسناکه 😱😱😱

مگه طبیعی نبودی سوند چرا وصل کرد؟؟!😑

چرا اینقدر اونجا ماما ها وحشتناکن🥲

مگه مرض داشته زده تو گوشش
خب درد داشته بنده خدا

خخبب......

وای زایمان طبیعی خیلی بده شکر خدا انتخابم سز بود ۱۰۰ بار برمیگشتم عقب سز میکردم

واقعا زده تو گوشش؟ باورم نمیشه

سوال های مرتبط

مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ده🚲🛴🛼
دیگه ساعت ۱۰ و نیم بود من احساس می‌کردم دستشویی دارم ماما شیفت رو صدا زدم ازش پرسیدم میتونم برم دستشویی گفت نه نمیشه الان برات سوند میزنم منم وحشت کرده بودم گفتم نه نمیخوام اصلا میتونم نگه دارم تا یکساعت بشه که ماما گفت نه نمیشه چطور میخوای با درد و انقباض دستشویی تو نگه داری و دوباره اومدن سوند زدن (برای من سوند خیلی بد بود)
دیگه ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه بود که دیگه طاقت نداشتم از درد دوست داشتم جیغ بزنم که مامانم طاقت نیاورد سریع زنگ زد به ماما همراه گفت زودتر ماما رو بفرستین که گفتن باید ۵ سانت بشه حداقل که تا زایمان زمان زیادی نباشه اگه الان بیاد ممکنه دیر زایمان کنه و تایم ماما همراه تموم بشه موقع زایمان اونجا نباشه مامانم گفت اشکال نداره فقط بفرستین بیاد که دیدم راس ساعت ۱۱ یه خانم خیلی خوشگل و مهربون اومد گفت عزیزم من ماما همراهتم خیلی زوده الان به من زنگ زدن گفتن تو عجله داری من اومدم اگه تا ساعت ۴ زایمان کنی من هستم ولی بعدش دیگه تایمم تموم میشه
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت چهار🔮🦩🫀
دیگه ساعت ۵ صبح اومدن سرمم رو وصل کنن دیدن سرمم برمیگرده و همش میریزه گفتن توی انژیوکت خون لخته شده باید دوباره رگ بگیریم یه ماما اومد که (دانشجو) برام رگ بگیره اینقدر این دستم رو سوراخ سوراخ کرد آخرم نتونست رگم رو بگیره و یه خانم با تجربه تر اومد و سریع رگم رو گرفت و سرمم رو مجدد وصل کردن و هی میومدن معاینه میکردن از مسئول شیفت بگیر تا ماما های دانشجو دیگه ساعت ۹ صبح بود که دکتر به همراه دستیارش و ماما اومدن هر سه معاینه تحریکی کردن و دکتر گفت ۳ سانت بازی من دردام هر ۱۰ دقیقه بود که دکتر گفت خیلی دیره باید زودتر زایمان کنی یه دستگاه بود که سرم امپول فشار از داخل اون رد میشد و شدتش رو تنظیم میکرد عددش روی ۲ بود دستیار دکتر عددش رو آورد روی ۴ و از اتاق اومدن بیرون
مامای شیفت سریع اومد و دید که دستگاه عددش بیشتر شده یهو گفت این شدتش زیاده همون ۲ خوبه دوباره بعد از نیم ساعت دستیار دکتر اومد و دید بازم عددش روی ۲ هست ماما هم داخل اتاق در حال ان اس تی گرفتن بود باهم بحثشون شد و هر کس نظر خودش رو میگفت دیگه خلاصه با هم سازگار نبودن و هی میومدن عدد دستگاه رو بالا پایین میکردن🥲😐 تا دیگه یک ساعت بعد شیفت ماما تموم شد و یه مامای جدید اومد که با دستیار دکتر هم نظر بود من دیگه دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش هم بیشتر شده بود هر دو ساعت میومدن عدد دستگاه رو زیاد میکردن تا ساعت ۹ شب عددش شده بود ۱۴ و من دردام هر دو دقیقه یکبار شده بود و درد پریودی شدید ولی همچنان که معاینه میکردن همون ۳ سانت بودم که بازم مامای شیفت عوض شد
مامان کیان مامان کیان ۴ ماهگی
پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی
مامان کیارش مامان کیارش ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت دوازده 🧞‍♀️🧜‍♀️🧜‍♂️🧚‍♀️
منم همون طور بعد معاینه روی تخت دراز کشیده بودم دیگه حال نداشتم بلند بشم فقط بلند ناله میکردم ولی جیغ نمیزدم چون میدونستم انرژیم میره همون طور که دراز کشیده بودم مامانم برام یه لیوان آبمیوه آورد من گفتم حال ندارم بخورم مامای شیفتم با یه پوزخند 😏 خیلی متکبر به مامانم گفت این یه آبمیوه رو حال نداره بخوره چجور میخواد بزاد؟
اینو گفت و رفت بیرون منم که حسابی از حرفش عصبانی شدم بلند شدم دوباره با انرژی با ماما همراه و توپ ورزش کردم تا ساعت ۱ ظهر
دوباره اومدن معاینه که یهو گفت ۹ سانت شدییییی یهو هرچی ماما و دکتر بود ریخت سرم همگی به نوبت معاینه میکردن یکی میگفت ۸ سانته یکی میگفت ۹ سانته دیگه خلاصه دکتر به ماما همراهم گفت ببرش روی توالت فرنگی زور بزنه بعد من همین طوری بدون هیچ اراده ای بهم زور شدید میومد گفتم نمیشه نرم اخه من میترسم بچم بیوفته توی توالت که دکتر گفت نترس هیچی نمیشه منم رفتم روی توالت فرنگی موقع درد هی زور میزدم ماما هم اب داغ روی کمرم باز کرد و ماساژ میداد بعد ۵ دقیقه دکتر گفت کافیه بیاریدش روی تخت اب داغ باعث میشه درداش بره
من اوردن روی تخت پاهام رو گذاشتن روی جا پایی و بهم گفتن یک نفس تا زمانی که انقباض و درد دارم زور بزنم منم همین کارو میکردم که یهو دکتر گفت آفرین موهای بچه رو دارم میبینم
همین که من زور میزدم موهاش معلوم میشد ولی انقباض که تموم میشد دیگه زور نمیزدم بچه خودشو می‌کشید بالا یه تایمی هم همین طوری گذشت که دیدم ماما بی حسی رو زد و قیچی رو آورد و ....
من هنوزم صدای برش توی گوشمه🫨😨
ولی هیچی حس نکردم و اصلا دردش رو متوجه نشدم
مامان کارن مامان کارن ۱۱ ماهگی
پارت ۳
رفتم زایشگاه اونجا یه ماما اومد معاینه ام کرد خیلی مهربون بود واقعا اصلا در معاینه رو حس نکردم گفت ۴ سانت شدی بهم لباس دادن و فرستادن اتاق خصوصی که دوتا تخت داشت یکی تخت زایمان یکی تخت ساده گفتن برو رو تخت ساده تا فول بشی اونجا یکسره و تند تند ازم ان اس تی و نوار درد میگرفتن و میومدن چک میکردن وضعیت منو و بچه رو سافت ۱۰ بستری شدم تا ۱۱ و نیم تو اون اتاق بودم این بین درد هام بیشتر می‌شد و نمیتونستم تحمل کنم جیغ میزدم یه ماما اونجا بود بهم گفت دخترم جیغ نزن به بچت اکسیژن نمیرسه خطرناکه زور هم نزن برا اینکه دهانه رحمت باز بشه چون دهانه رحمت ورم میکنه زایمانت سخت میشه یهو نفس کم آوردم که برام ماسک اکسیژن گزاشتن و یه پرستار اومد گفت میخام برات مسکن بزنم و آمپول فشار زد بماند این وسط از درد بیهوش شدم وقتی به هوش اومدم دیدم یه پرستار اومده میخاد کیسه آبم رو پاره کنه واقعا سخت بود درد نداشت ولی وقتی کیسه آبم رو پاره کرد پاهام میلرزید از ترس دوباره از هوش رفتم به هوش اومدم دیدم دارن دوباره معاینه میکنن فقط شنیدم گفتن بچه مدفوع کرده سریع آماده اش کنین من فک کردم میگن برو سر تخت زایمان یهو ینفر اومد برام سوند گزاشت اصلا درد نداشت فقط یکمی سوزش داشت خیلیا میان میگن درد سوند خیلی وحشتناکه و فلان و بهمان فقط نباید تکون زیاد بخوری چون ممکنه مجاری ادراری زخم بشه من یکمی زخم شده بودم یه پرستار اومد ویلچر آورد گفت بشین بریم اتاق عمل اومدم بیرون طلا هامو بریدن و رفتم اتاق عمل واقعا وحشت کرده بودم چون اولین بار بود اتاق عمل میرفتم در حدی ترسیده بودم که فشارم ۱۶ شده بود مسئول بیهوشی اومد .....
مامان آریامهر ❤🧿 مامان آریامهر ❤🧿 روزهای ابتدایی تولد
نفسی که تو سینم داشت میمرد رو ول کردم و چشمامو بستم و گفتم خداروشکر هنوز دارمش ...ماما حساس‌تر پیگیر شد ...گفت برو یه چیز شیرین بگو بگیرن برات بیارن فیش نوار قلب و ویزیت دکترم بگیره ...پروندتم بیار کامل ببینمش ...
زنگ زدم حمید:حمید جان آبمیوه رو بیار از ماشین فیش هم از پذیرش بگیر ... اومد و گفتم صدای قلبشو شنیدم زنگ مامان اینا بزن بگو یکم دیگ میایم گفت اگ نگهت ندارن برای زایمان باشه زنگ میزنم خندیدم گفتم ن بابا درد ندارم ک چیو نگه دارن ...و رفتم دوباره داخل لیبر ...کل اون آبمیوه رو سر کشیدم و پا شدم ۱۰ دقیقه راه رفتم ماما گفت چیشد تکون نخورد ک بخوابی برای نوار قلب گفتم نه والا انقباض دارم اما درد ندارم تکونم نمیخوره ... چشماش گرد کرد و گفت بخواب ببینم چخبره ...نوار قلبو گرفت و چندتا تکون ریز دیگه هم خورد و من خیالم راحتر شده بود فکرشم نمیکردم موندگار بشم ...زنگ زد بعد نوار قلب به اتاق عمل :خانم دکتر یه مامان ۳۹ هفته و ۶ روز داریم افت تحرک داره میشه بیاین نوارقلبشو ببینین ... گفتم خب دکتر ۰ماما هم میاد و چک میکنه و من میرم ... مامای همراهی که ۳۸ هفته با چشمای رنگی بهم گفته بود راه برو تحرک داشته باش اومد داخل گفت معاینه شدی؟ گفتم نه هنوز گفت بخواب ببینم ..معاینه کرد گفت دهانه رحم ۱ سانت بازه ...پیش خودم گفتم خب ۱ سانت ک اصلا به بستری شدنم نمیرسه چ برسه زایمان ...مامانم زنگ میزد ک چخبر چیشد گفتم هیچی میایم مامان نیم ساعت دیگ اونجاییم ...دکتر ماما اومد نوار قلب رو دید گفت برو سرویس نوار قلبت مثل اونایی ک مثانشون پره گفتم باشه رفتمو و باز رفتم رو تخت دراز کشیدم یه دور دیگ نوار قلب و ماسک اکسیژن وصل کردن و منم با خیال راحت نشسته بودم به صدای تالاپ تولوپ قلب بچه گوش میدادم ...
مامان آیلین مامان آیلین ۶ ماهگی
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت یازده🐈‍⬛🦒🦙
دیگه از ساعت ۱۱ شروع کردم با ماماهمراه ورزش کردم زمانی که درد نداشتم یه حرکت میزدم زمانی هم که درد داشتم اسکات میزدم یه نیم ساعتی گذشت اومدن با دستکش خونی از اتاق بغلی برای معاینه من مامانم گفت نمیزارم معاینه اش کنید باید دستکش رو عوض کنی دکتره هم مجبور شد دستکش رو عوض کنه بعدش معاینه کردن گفتن شدی ۵ سانت برای منی که یک روز کامل طول می‌کشید تا یک سانت بیشتر باز بشم این حرف واقعا امید بود
دیگه سریع تا رفتن من بلند شدم با انرژی شروع کردم اسکات زدن دیدم ماما همراهم رفت برام توپ بیاره که مامای شیفت با ناراحتی و یه حالت طلب کارانه بهم گفت مگه من بهت شماره ندادم چرا این خانمه شده ماما همراهت منم نگاهش کردم چیزی نگفتم اونم دیگه رفت بیرون ماماهمراهم توپ رو آورد دیگه روی توپ ورزش میکردم ماما گفت تا ۷ سانت اینجوری ورزش میکنی بعدش روی تخت حالت سجده رو انجام میدی منم خیلی پر توان ورزش میکردم (با اینکه خیلی بی جون بودم ولی میخواستم هر جور شده ورزشمو انجام بدم) ماما همراه همش بهم ابمیوه میداد و کمرمو ماساژ میداد دوباره مامای شیفت اومد بهم گفت بی حسی اپیدورال نمیخوای منم از امپول توی کمر وحشت داشتم گفتم اصلا نمیخوام مامانم با اشاره بهم میگفت نه نزن (از عوارض بعدش میترسید) یهو ماما شیفت برگشت به مامانم گفت فکر نکن من نمی‌فهمم تو نمیزاری بی حسی بزنه
خیلی دوست داری زجر کشیدن دخترتو ببینی
خلاصه دیگه ساعت ۱۲ شد دوباره اومدن برای معاینه گفت شدی ۶ سانت خیلی خوبه به ورزش ادامه بده
مامان تی تی 🌸 مامان تی تی 🌸 ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین دو ...فرداش شد و دکتر اومد بالا سرم گفتم خانم دکتر شما گفتی حتم احتمالی من امروز زایمان میکنم ؟؟ بعد گفتم خانم دکتر من وزن بچم بالاس نمیتونم طبیعی بیارم میمیرم از درد
.دیدم دکتر گفت سزارین میشی شما ولی الان ن ی هفته وقت داری .. گفتم شکم من دیگ جای امنی برا بچه نیست گفت ۳۷ هفته ای آمپول ریه هم نزدی دیابت داری . نمیشه بچه رو برداریم ی هفته صبر کن .. خلاصه فشارمو گرفت. دید ۱۵ 🫤🫤گفت عجیبه یهو فشارت بالاس ی دستگاه دیگه آورد گرفت اون شد ۱۶.. و دوباره با ی دستگاه دیگه گرفت ۱۶.۹ بود ..دیدم سریع از اتاق زد بیرون منم گفتم بیخیال گرفتم خابیدم ... یهو دیدم کلی پرستار ریختن سرم .. واااای دیدم یکی اومد رگ بگیره ازم رگمو زد پاره کرد کل تخت با خون شد یکی فقط میگفتن باید الان سزارین بشی مسمومیت بارداری گرفتی برا بچه الان خطرناکه ..خیلی ترسناک بود یکی رگ می‌گرفت یکی اومد سوند گذاشت ک حالممممم از سوند بهم میخوره تو سزارین گوه ترینش همین سوند هست آخ خیلی سوزش داشتم سوند گذاشتن بعد سرم سولفات برام زدن اصلا تجربه خوبی نبود اون سرم بدنم داغ شده بود و میسوختم ‌‌..