نفسی که تو سینم داشت میمرد رو ول کردم و چشمامو بستم و گفتم خداروشکر هنوز دارمش ...ماما حساس‌تر پیگیر شد ...گفت برو یه چیز شیرین بگو بگیرن برات بیارن فیش نوار قلب و ویزیت دکترم بگیره ...پروندتم بیار کامل ببینمش ...
زنگ زدم حمید:حمید جان آبمیوه رو بیار از ماشین فیش هم از پذیرش بگیر ... اومد و گفتم صدای قلبشو شنیدم زنگ مامان اینا بزن بگو یکم دیگ میایم گفت اگ نگهت ندارن برای زایمان باشه زنگ میزنم خندیدم گفتم ن بابا درد ندارم ک چیو نگه دارن ...و رفتم دوباره داخل لیبر ...کل اون آبمیوه رو سر کشیدم و پا شدم ۱۰ دقیقه راه رفتم ماما گفت چیشد تکون نخورد ک بخوابی برای نوار قلب گفتم نه والا انقباض دارم اما درد ندارم تکونم نمیخوره ... چشماش گرد کرد و گفت بخواب ببینم چخبره ...نوار قلبو گرفت و چندتا تکون ریز دیگه هم خورد و من خیالم راحتر شده بود فکرشم نمیکردم موندگار بشم ...زنگ زد بعد نوار قلب به اتاق عمل :خانم دکتر یه مامان ۳۹ هفته و ۶ روز داریم افت تحرک داره میشه بیاین نوارقلبشو ببینین ... گفتم خب دکتر ۰ماما هم میاد و چک میکنه و من میرم ... مامای همراهی که ۳۸ هفته با چشمای رنگی بهم گفته بود راه برو تحرک داشته باش اومد داخل گفت معاینه شدی؟ گفتم نه هنوز گفت بخواب ببینم ..معاینه کرد گفت دهانه رحم ۱ سانت بازه ...پیش خودم گفتم خب ۱ سانت ک اصلا به بستری شدنم نمیرسه چ برسه زایمان ...مامانم زنگ میزد ک چخبر چیشد گفتم هیچی میایم مامان نیم ساعت دیگ اونجاییم ...دکتر ماما اومد نوار قلب رو دید گفت برو سرویس نوار قلبت مثل اونایی ک مثانشون پره گفتم باشه رفتمو و باز رفتم رو تخت دراز کشیدم یه دور دیگ نوار قلب و ماسک اکسیژن وصل کردن و منم با خیال راحت نشسته بودم به صدای تالاپ تولوپ قلب بچه گوش میدادم ...

تصویر
۵ پاسخ

وای 😂تا بنویسه زمان میبره دیگ خودش کی گذاشت ک ادامشو فوری بزاره همش میگین بعدش

عزیزم اسمشو اجازه دادن آریا مهر. ؟

بعدش چیشد

خوب بعد‌چی شد؟

خوب شده رفتید دکتر

سوال های مرتبط

مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱۵ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت اول
پنجشنبه یازدهم اردیبهشت بود عصر ناهارمو خوردم که ناهار کله پاچه بود ، سرویس که رفتم یه رگه ی خونی رو لباس زیرم دیدم اول بهش توجه نکردم چون اصلا درد نداشتم، غروب رفتم بیرون برای پیاده روی یه لحظه گفتم به مامای همراهم زنگ بزنم بگم رگه ی خونی دیدم ، بهش که گفتم برو بیمارستان یه چک بشی ، رفتم بیمارستان چک کرد گفت سه سانتی ، گفت برو نوار قلب بده اگه خوب بود برو خونه ورزش و پله و پیاده روی کن چهار سانت شدی بیا برای پیاده روی اگه خوب نبود باید بستری بشی رفتم یه دونه کیک بستنی و یه کیک خوردم و اب و بعدش رفتم برای نوار قلب ، نوار قلب گرفت گفت ضربان قلبش یکم بالاست وایسا دوباره بگیرم ، دوباره گرفت گفت نوار قلبت اصلا خوب نیست چی خوردی ؟ نوشابه خوردی ؟ گفتم نه کیک و بستنی خوردم گفت به همراهت بگو بره برات یه کیک و یه مانجو بخره که مجدد بگیرم ،به شوهرم گفتم گرفت آورد دوباره گرفت گفت اصلا نوار قلبت خوب نیس به شوهرم گفتم میگه نوار قلب اصلا خوب نیس ، گفت میخوای بریم بیمارستان حافظ ؟ دیگه نذاشتن من نگاه گوشیم کنم بعدا پیام شوهرم دیدم ، رفتم بیرون گفتم میگه برو لباس بستری بخر میخواد بستری کنه ، مامانم اینا تو راه بودن میومدن گفتم به مامانم نگو که تو مسیر نگران نشن ،زنگ زدم به دوستم فورا اومد (من اصلا یادم نبود که کله پاچه خوردم و اینکه باعث ضربان بالای قلب بچه میشه هم اصلا نمیدونستم )
شوهرمو ک دیدم گریه کردم چون من با امادگی بستری رفته بودم ولی بخاطر نوار قلبش خیلی ترسیده بودم ، خلاصه با ویلچر بردن برای بستری و از ویلچر بیشتر ترسیدم
مامان محمدجونم مامان محمدجونم روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و بچه سوم
رفتم پیش دکترم ماینه کرد گفت دو سانت باز شدی گفت رحمت تحریک کردم تا شب یه دردای احتمال داره بیاد سراغت منم اومدم خونه به صورت. نامنظم زیر دلم میگرفت ول میکرد کمردرد هم داشتم قابل تحمل بود و دیگه رفتم بیمارستان گفتم بچه سومم درد دارم اینطوری هست و اینا ماینه کرد گفت بستری باید بشی
بستری شدم رفتم زیر دستگا برای نوار قلب بچه کنترل کنن نبضش خیلی پایین میزد گفت چیزی خور دی گفتم ن نخوردم گفت همرایت بگو ی چیز شیرین بیاره بچه افت داره
ابمیوه کیک گرفتن اوردمادرشوهرم خوردم بهتر شد بردنم زایشگاه اونجا باز نوار قلب بچه بالا تامیزدفتاده خلاصه از ساعت ۴عصر تا ساعت یک نیم درد داشتم و قابل تحمل بود ۴سانت باز شده بودم خلاصه ماینه کرد گفت هنو ۴سانتی من میرم نوار قلب بچت گذاشتم بعد ۲۰دیقه میام اومد نوار بچه رو برداشت باز گذاشت رو بیست دیقه
یهو ادرارم گرفت دکتر صدا زدم اومد گفتم ببخشید ادرار دارم میشه برم ...........
ادامه دارد
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۲

من همچنان ورزش ها رو انجام میدادم نیم ساعت صبح ورزش میکردم نیم ساعت بعداز ظهر و یکساعت هم پیاده روی که عصرا میرفتم یاهم شبا
اما فایده نداشت مثل اینکه پسر من جا خوش کرده بود
هر هفته هم نوار قلب میگرفتم که خوب بود
تا اینکه ۳۸هفته و ۵روز بودم رفته بودم برا نوار قلب ماما برام وصل کرد و خودش رفت (ماماهه یه دختر خوشگل و جوون و مهربون بود) وقتی اومد گفت اوووه دختر این چه نوار قلبیه با این نوار قلب که من باید بستریت کنم
گفتم مگه چشه گفت اصلا حرکت نداره و اینکه یه اصطلاحی گفت که من الان یادم نمیاد چی بود
خلاصه سریع زنگ زد به دکتر و جریان رو گفت و عکس نوار قلبم هم براش فرستاد تو همون حین هم ازم دوباره نوار قلب گرفت گفت دست بکش رو شکمت تا بیدار بشه حرکتاش بیشتر بشه نوارت خوب بشه که با اینکار نوار بهتر شد اما دکتر گفته بود اگه میخواد تا بستریش کنیم با آمپول فشار زایمان کنه گفتم نه میخوام خودم دردام شروع بشه دیگه برگشتم خونه اینم گذشت تا رسیدم به ۳۹هفته و ۴روز ماماهمراهم پیامم داد که از امروز دیگه هر سه روز یکبار برو نوار قلب بگیر و بگو برات معاینه تحریکی هم انجام بدن که خیلی کمک کننده است گفتم باشه فرداش رفتم زایشگاه گفتم ۳۹هفته و ۵روز و هنوز دردام شروع نشده گفتم که درد دارم اما منظم نیست بدون اینکه بهش بگم برام معاینه تحریکی انجام بده خودش برام انجام داد ولی شدتش بیشتر بود و دستکش ماماهه خونی شد بهم گفت ۲سانت و نیم بازی و سر بچه هم اومده تو لگن اما دهانه رحمت ضخیمه بهش گفتم چی باعث میشه نرم بشه گفت شیاف گل مغربی گفتم که ماماهمراهم برام ممنوع کرده گفته اصلا نذار شاید بچه مدفوع کنه
مامان آریان مامان آریان ۱۳ ماهگی