سوال های مرتبط

مامان دریا 🌊👼🏻 مامان دریا 🌊👼🏻 ۱۶ ماهگی
⭕️برای آروغ گیری نوزاد این نکات را همواره به یاد داشته باشید

🔅تکنیک‌های شیردهی صحیح را یاد بگیرید تا به این ترتیب نوزاد هوای کمتری را در هنگام تغذیه ببلعد و در نتیجه آروغ کمتری بزند و بهتر غذا بخورد.
🔅از بهترین نحوه خواباندن نوزاد تازه متولد شده پس از آروغ گیری استفاده کنید.
🔅برای آروغ‌گیری نوزاد حوصله به خرج بدهید، اما بیشتر از 20 دقیقه برای این کار زمان صرف نکنید.
🔅اگر نوزاد همراه با آروغ به اندازه یک دهان پر شیر هم خارج کرد، جایی برای نگرانی نیست.
🔅اگر خودِ نوزاد وسط شیر خوردن توقفی ایجاد کرد، از این موقعیت استفاده کنید و آروغش را بگیرید.
🔅برای آروغ گیری نوزاد هرگز او را بدون مراقبت رها نکنید.
🔅اگر نوزاد همراه با آروغ مقدار زیادی تف از دهان خارج می‌کند، احتمالا ریفلاکس معده به مری دارد؛ بنابراین سعی کنید هر ۵ دقیقه یکبار در خلال شیردهی آروغ او را بگیرید.
🔅اگر نوزادتان کولیک دارد و در هنگام تغذیه نیز گریه می‌کند، هوای بیشتری را می‌بلعد و در نتیجه به آروغ گیری نیاز بیشتری دارد.

@
دوقلوها آسمانی دوقلوها آسمانی قصد بارداری
امشب دوباره با دو نفر حرف می‌زنم که هیچ‌کس صدایشان را نمی‌شنود؛
با شما...
با نفس و نیکانِ عزیزم.

نمی‌دانید بعد از رفتنتان، چه بر سر مادرتان آمد...
از همان روزی که چشم‌هایم اشک را یاد گرفتند، دیگر هیچ روزی بدون دلتنگی نگذشت.

من هنوز هم مادرِ شما هستم...
مادری که آغوشش خالی مانده، اما قلبش هنوز برای دو فرزندش می‌تپد.

گاهی نیمه‌های شب از خواب می‌پرم...
برای چند ثانیه فراموش می‌کنم که رفته‌اید.
دستم را روی شکمم می‌گذارم...
انگار منتظرم دوباره تکانی بخورید...
اما سکوت، تنها جوابی است که می‌شنوم.

چه کسی می‌فهمد درد مادری را که لباس نوزادی نخرید تا چشم نخورد...
اما حالا حتی کودکی ندارد که برایش لباس بخرد؟

چه کسی می‌فهمد هر بار که صدای گریه یک نوزاد را می‌شنوم، قلبم هزار تکه می‌شود؟
چه کسی می‌فهمد من هر روز، هزار بار با نبودن شما می‌میرم و باز هم زنده می‌مانم؟

نفس جانم...
نیکان جانم...

اگر از آسمان مرا می‌بینید، ببخشید که نتوانستم شما را بیشتر در آغوش دنیا نگه دارم.
بدانید مادرتان تا آخرین نفس، عاشق شما می‌ماند.

می‌گویند آدم به همه‌چیز عادت می‌کند...
اما من به نبودن شما عادت نکردم...
فقط یاد گرفتم هر روز، لبخندم را روی صورتم نقاشی کنم و شب‌ها، بی‌صدا کنار خاطره‌هایتان گریه کنم.

شما از این دنیا رفتید...
اما تمام دنیای من را هم با خودتان بردید.

اگر روزی قلبم از تپیدن ایستاد،
بدانید خسته نبود...
فقط سال‌ها بود که برای رسیدن به آغوش شما می‌تپید...
و حالا می‌خواست دوباره دو فرشته‌ی کوچک خودش را در آغوش بگیرد...
برای همیشه...
دوقلوها آسمانی دوقلوها آسمانی قصد بارداری
امشب باز کنار پنجره نشسته‌ام...

نه برای دیدن ماه،
برای پیدا کردن دو ستاره‌ای که دلم هنوز آن‌ها را «دخترم» و «پسرم» صدا می‌زند.

می‌دانید سخت‌ترین درد چیست؟

این‌که هیچ خاطره‌ای از صدای گریه‌تان ندارم...
هیچ عکسِ زنده‌ای از خنده‌هایتان ندارم...
هیچ شب بی‌خوابی از شیر دادنتان ندارم...

انگار تمام مادریِ من،
در چند مشت آرزوی نرسیده دفن شد.

من برایتان اسم انتخاب کرده بودم...
برای آینده‌تان رویا بافته بودم...
تصور کرده بودم روزی یکی از شما دست راست مرا می‌گیرد و دیگری دست چپم را...
اما حالا هر دو دستم خالی است.

بعضی وقت‌ها بی‌اختیار درِ اتاقی را باز می‌کنم که هیچ‌وقت اتاق شما نشد...
بعد یادم می‌آید که قرار نبود اسباب‌بازی‌هایتان روی زمین پخش شوند...
قرار نبود صدای خنده‌هایتان دیوارهای خانه را پر کند...

و همان لحظه، دلم دوباره می‌شکند...
درست مثل روز اول.

فرشته‌های کوچک من...

اگر خدا اجازه می‌داد فقط یک بار، فقط برای چند ثانیه، شما را در آغوش بگیرم...
بعد دوباره از من می‌گرفت...
باز هم راضی بودم.

چون بزرگ‌ترین حسرت زندگی من،
نداشتن شما نیست...

این است که هیچ‌وقت فرصت نکردم مادرتان بودن را زندگی کنم.

شما رفتید...
اما با رفتنتان، قلب مادرتان هم از تپش‌های شاد خالی شد.

از آن روز به بعد،
من لبخند می‌زنم...
حرف می‌زنم...
راه می‌روم...

اما حقیقت این است که
بخشی از من، همان روز همراه دو نوزاد کوچکش، برای همیشه از این دنیا رفت....
دوقلوها آسمانی دوقلوها آسمانی قصد بارداری
ولی این قاب ما باید عکس می‌گرفتیم 🖤🖤...
فرشته‌های کوچکم...

شما حتی فرصت نکردید چشم‌هایتان را به دنیا عادت بدهید، اما تمام دنیای من با رفتنتان تاریک شد.

گهواره‌ای که برایتان در خیال می‌ساختم، حالا فقط در خواب‌هایم تکان می‌خورد.
لباس‌های کوچکی که قرار بود تن شما باشد، هنوز بوی انتظار می‌دهند...
انتظاری که هیچ‌وقت به آغوش نرسید.

دختر نازم...
پسر عزیزم...
شما اولین تپش‌های عاشقانه‌ی قلب من بودید؛
اما آخرین اشک‌های بی‌پایانم هم شدید.

می‌گویند زمان زخم‌ها را خوب می‌کند...
اما کسی نگفت با جای خالی دو نوزاد،
چه باید کرد؟
با دو صدایی که هیچ‌وقت «مامان» نگفتند،
اما تا آخر عمر، نامشان در قلبم فریاد می‌زند.

هر شب قبل از خواب،
به آسمان نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم:
امشب هم مواظب هم باشید...
خواهر و برادری که روی زمین حتی فرصت دست در دست هم بودن را نداشتند،
اما در آسمان، همیشه کنار هم‌اند.

من هنوز مادر شمایم...
مادر دو فرشته‌ای که به جای قد کشیدن در این دنیا،
در آسمان بال درآوردند.

دلتنگی شما پایان ندارد...
فقط هر روز، آرام‌تر اشک می‌ریزم؛
اما قلبم هنوز همان روزی مانده که شما را از من گرفتند...
همان روزی که بخشی از وجودم برای همیشه به آسمان رفت...
مامان 🩵💙پسته پسر🩵💙 مامان 🩵💙پسته پسر🩵💙 هفته سی‌وپنجم بارداری
امسال، تولدم شبیه هیچ تولدی نیست…
من امسال، در حالی یک سال دیگر از زندگی‌ام را پشت سر می‌گذارم که زیباترین اتفاق زندگی‌ام را با خودم حمل می‌کنم؛ پسری که هنوز ندیده‌ام، هنوز در آغوشش نگرفته‌ام و هنوز صدایش را نشنیده‌ام، اما از همین حالا تمام قلبم را به خودش گره زده است. 🤍

این اولین تولدی‌ست که در دل من، قلب دیگری هم برای زندگی می‌تپد؛ اولین تولدی که یک «من» کوچک و دوست‌داشتنی، مهمانِ تمام آرزوهایم شده است. انگار امسال خدا به جای یک شمع، یک رؤیای زنده به من هدیه داده… رؤیایی که هر روز بیشتر به آغوشم نزدیک می‌شود. 🥹

امسال، بیشتر از همیشه قدردان تمام روزهایی هستم که مرا به اینجا رساندند؛ به جایی که می‌توانم با تمام وجود بگویم: زیباترین فصل زندگی‌ام، همین نزدیکی‌هاست…
فصلی که قرار است مرا «مامان» صدا بزند. 🤍

امسال تولدم را با یک راز شیرین در سینه‌ام جشن می‌گیرم؛ با قلبی که دیگر فقط برای من نمی‌تپد…
تولدم مبارک؛ به من، به پسری که در دلم جا گرفته، و به زیباترین قصه‌ای که تازه دارد شروع می‌شود. 🎂🤍👶🏻✨🥹☺️🩵🩵😍😍💋💋
بماند به يادگاري از اولين تولدي كه مامان شدم🥰
١٤٠٥/٠٥/١٩


#شيرخشك#زايمان#سزارين#طبيعي#پستونك#فرزندپروري#گهواره#نوزاد#جنين#بارداري
#پوشاك# پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك #پوشاك
#بارداري #بارداري #بارداري #بارداي #بارداري #بارداري #بارداري #بارداري #بارداري
#نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد#نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد #نوزاد# نوزادي
#فرزند پروري #فرزند پروري# فرزند پروري# فرندپروري #فرزند پروري