۸ پاسخ

انقد مشکلات زندگی زیاد شده که اون مادر اصلا نمیفهمه داره چیکار میکنه، مشکلات اقتصادی روی هممممه ی جوانب زندگی تاثیر میذاره

متنفرم از زدن بچه خیلییی بدم میاد

عزیزم حال پسرت چجوریه

منم قبلا پسرم رو بستری کردم این صحنه رو دیدم تو بخش اطفال مادرای بدبخت اینقد تو فشارن بچه بیقراره واقعا بعضیا تحملشون کمه و کم میارن مامانه با اینکه خودش داشت زار میزد بچه رو هم میزد خیلی صحنه ی وحشتناکی بود

وای من بعضی وقتا عصبی میشم رد میدم بچمو دعوا میکنم بعدش مث چی پشیمون میشم یبار عصبیم کرد گفتم ای بابا از دست تو بچم بغض کرد سرشو گذاشت تو دستاش بی صدا گریه میکرد فقط بالا پایین میشد بعد دویید سمت اتاق گریه کرد یعنییییی من مرددددممم خودمم زدم زیر گریه هنوز یادم میاد عذاب وجدان میگیرم

اونم شاید اینقد فشار زندگی روشه وقتی اعصبانی میشه دیگ کنترل خودشو نداره

وای حیوونکی
دیگ ما خبرنداریم ک شوهرش شاید تو مخشه و مشکلات دیگ داره ک مغز براش نمونده بخاد ب همچین چیزی فکرکنه
من گرنبندم گم شد دنبالش میگشتم ناراحت بودم شوک بودم حالا زرتی ماهور خانوم ر ی د دلم میخاست لهش کنم

پسرتون چطوره؟

سوال های مرتبط

مامان ماهک و 🐣 مامان ماهک و 🐣 هفته نوزدهم بارداری
میدونید چرا من امروز زیاد تاپیک میزارم
چون‌خودمو زدم ب بیحالی ن نهار پختم ن شام🤣
یاد یچیزی افتادم روز زایمان ماهک ک بیمارستان بودم ی دختر خانوم ریزه میزه اومده بود اونم همون روز زایمان کرد اتباع بود من فک کردم بچه ساله ولی از من بزرگتر بود و بچه سومشو اومده بود بزائه
خلاصه روز پنجم زایمان بود کی بود بچرو بردیم بیمارستان برا واکسن و تست زردی و اینا اون خانومه رو دوباره دیدم
حالا من با شوهر و‌مامانم رفته بودم یکی ساک بچه دسشه یکی بچه خودمم بزور دارم راه میرم
اون خانمه کوله بچه رو انداخته بود پشتش بچه ام بغلش 🤣یجوری ام ازینور میدویید اینور انگار ن انگار پنج روزه زاییده اونم سزارین
خلاصه باهم ک صحبت کردیم فهمیدم بچه سومشه برگام ریخت دوتا بچه قد و‌نیم قد دیگم داشت گفتم شوهرت کجاست گف سرکاره
بعد گفت سرپا شدی گفتم نه هنوز مامانم خونمون میمونه
گف اووو من روزی ک مرخص شدم ازینجا رفتم خونه شام گذاشتم! مامانم پیره بزور دوتا بچه ی دیگمو نگه میداره شوهرمم سرکاره منم ب نوزاد میرسیدمو غذا میزاشتم
خداوکیلی تفاوتی بین بدن ما و اتباع ها هس؟ چطور میتونید🤣🤣خیلی دیدمااا اینجوری
ماشالله هرسال حامله ان انگاررر ن انگار