میدونید چرا من امروز زیاد تاپیک میزارم
چون‌خودمو زدم ب بیحالی ن نهار پختم ن شام🤣
یاد یچیزی افتادم روز زایمان ماهک ک بیمارستان بودم ی دختر خانوم ریزه میزه اومده بود اونم همون روز زایمان کرد اتباع بود من فک کردم بچه ساله ولی از من بزرگتر بود و بچه سومشو اومده بود بزائه
خلاصه روز پنجم زایمان بود کی بود بچرو بردیم بیمارستان برا واکسن و تست زردی و اینا اون خانومه رو دوباره دیدم
حالا من با شوهر و‌مامانم رفته بودم یکی ساک بچه دسشه یکی بچه خودمم بزور دارم راه میرم
اون خانمه کوله بچه رو انداخته بود پشتش بچه ام بغلش 🤣یجوری ام ازینور میدویید اینور انگار ن انگار پنج روزه زاییده اونم سزارین
خلاصه باهم ک صحبت کردیم فهمیدم بچه سومشه برگام ریخت دوتا بچه قد و‌نیم قد دیگم داشت گفتم شوهرت کجاست گف سرکاره
بعد گفت سرپا شدی گفتم نه هنوز مامانم خونمون میمونه
گف اووو من روزی ک مرخص شدم ازینجا رفتم خونه شام گذاشتم! مامانم پیره بزور دوتا بچه ی دیگمو نگه میداره شوهرمم سرکاره منم ب نوزاد میرسیدمو غذا میزاشتم
خداوکیلی تفاوتی بین بدن ما و اتباع ها هس؟ چطور میتونید🤣🤣خیلی دیدمااا اینجوری
ماشالله هرسال حامله ان انگاررر ن انگار

۱۵ پاسخ

والا ما یکی آوردیم به غلت کردن افنادیم

دیگه بنده خدا مجبور بوده...وقتی مجبور باشی و تو شرایطش قرار بگیری دیگه مجبوری چ بتونی چ نتونی پاشی..من سر بچه اولم تا ۲۵ روز خونه مامانم بودم.۱۵ روزم خونه آبجیام..اما سر دومی خودم نخواستم اینجوری

اصن کلن اونا بدنشون با ما فرق داره بنیشون انگار قوی تره شاید از ژنتیکشونه

بنظر من اونا بخاطر زندگی سختی که داشتن و دارن مجبورن قوی باشن بسازن ،من مجردیم لیوان آبم مامان بابام دستم میدادن دانشجو بودم آخر هفته ها لباسامو جمع میکردم میاوردم مامانم بشوره بعد بخاطر مشکلات جسمی مامانم از شب اول زایمانم خودم کارامو کردم کسی و نداشتم کمک کنه البته شوهرمم بود بعضی وقتا فکر میکنم منه نازک نارنجی که یه ذره دستم خراش برمیداشت گریه زاری میکردم چطوری تونستم این دوسال و بگذرونم بدون کمکی

عزیزم منم زایمان کردم رسیدم خونه شروع کردم جارو برقی کشیدن و تمیز کردن انا اتباع نیستم تا امروزم هیچ وقت همسرم نبوده کلا ۱ سری مامانم بود واسه واکسن دخترم

ما با یکی وا رفتیم من دیدم اونا خیلی شیر زنن ماهارو مسخره میکنن پوست کلفتن

چند هفته ای عزیزم

افغانی ها هیچ خیری تو زندگیشون ندیدن بیشترشون بی سواد هستن فقط حامله شن میخورن کار میکنن بچه هاشون ارزو به دل بزرگ میشن توانای خریدن چیزی ندارن درسته ایران زندگی میکنن ولی خیلی بدبختن فقط درحد خورد غذا دارن بعضی از ایرانیا میگن تو کشور ما مفت میخورن گوه بخورن واینا حتا چند روز پیش یه خانمی کلی توهیین کرد ماهم انسانیم درسته این همه بچه زاییدن و بی پولی از بی عقلی شون هس درسته بعد زایمان کلی کار میکنن حتا مادره خودم یادم میاد بچش به دلیل اومده بود فرداش مادرشوهرش بهش گفته بود فرش بشور کلی هم میلرزید من چهارساله عروسی کردم با مادرشوهرم یکجا زندگی میکنم یعنی جرعت نداریم جدا بشیم همه جهازمو استفاده کردن فقط یه اجاق گاز مانده بود اونم امروز وصل کردن پدر شوهرم کلی دعوا کرد که غلط میکنی وصل نمیکنی ماکسیو نداریم ازمون دفاع کنه خیلی زندگی ما سخته امیدوارم یک روزی بیاد همه چیز برای همه فراهم بشه ما خونمون 4تا کارگر داریم یعنی 40روزه توانمون نمیرسه یه مرغ بخریم انشاالله اون دنیامون خوب یشه هیچ خیری ندیدیم

من مثل تو😪

از بس از بچگی همه کار میکنن بدنشون ورزیده است زایمان مثل بازیه براشون بخاطر همینه سال یکی میارن ما چی؟ هیچی ی خونه تکونی میکنیم ی هفته خسته ایم

اره کلا ماشاالله توانشون بیشتره
مرداشون هم نسبت به ایرانیا خیلی بیشتر کار میکنن

من زایمان طبیعی سختی داشتم ولی از روز اول خودم کارام کردم

من یدونه اوردم ،یعنی توبه کردم توبهههههه

من حاملگی سختی داشتم
موقع دنیا اومدن هم کولیک داشت تا 5.6ماهگی همش گریه میکرد نابود شدم

واقعا منم سواله برام. البته ی وقتایی خوبه ادم خودشو بزنه به بیخیالی

سوال های مرتبط

مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامانا پیرو تاپیک قبلم...
ماجرا این بود که وقتی پسرم ۴ماهش بود پرش دست داشت البته اینجوری بود ک یه شب خواب بودیم با صدای نق نقش بیدار شدم دیدم تب داره بعد لامپ رو روشن کردم دیدم دستاش داره میپره چند بار پشت سر هم
بردمش بیمارستان تبش شدید بود دارو زدن گفتم اینجوری شده ازمایشم گرفتن همه چی نرمال بود
بعد ظهر دوباره تب داشت اونجوری پرش دست داشت
من خیلی میترسیدم فکرای بد میومد سراغم
تا دیگ پرشی ندیدم چند روز بعد بردم پیش دکتر اطفالش خیلی باتجربه اس فیلم گرفته بودم از اون پرش ها گفتم اینا چیه دکتر نکنه تشنج باشه خندید گفت ن بابا تشنج اینجوری نیس که
برو خیالت راحت
این جریانات بعد تعطیلات عید بود
دلم طاقت نمی‌آورد اومدم نوبت اینترنتی گرفتم برای دکتر مغز و اعصاب کودکان شهرمون ب شوهرم گفتم مقاومت کرد گف بچه مشکلی نداره گفتم ن بزار ببرم خیالم راحت شه
ب خانواده ام گفتم همه مخالف بودن مامانم خیلی التماس کرد گفت من ۴تا بچه بزرگ کردم نبرش این بچه سالمه گردن گرفته واکنش داره میخنده و....
ولی من کر شده بودم انگار حرف هیچکس قبول نداشتم
تا اینکه بردمش ویزیت دکتر بیشرف برداشت گفت این تشنج اسپاسم شیرخوارگی داره باید دارو بگیره وگرنه فلج میشه..
منم اومدم تو ماشین شوهرم اینقد گرررریه کردم حس کردم دنیا رو سرم آوار شد
بچه خودمو با دستای خودم دارو خور کردم
دکتر براش قرص کلوبازام نوشت بچه همش خواب بود
یه امپولم نوشت ک کورتون بود وقتی میزد معده درد شدید میگرفت شبام نمی‌خوابید از بیقراری
ادامه شو پایین میزارم...

#فرزند پروری بارداری بی‌بی چک
مامان نوید👶🏻🐣 مامان نوید👶🏻🐣 ۲ سالگی
مامانا سلام، شماهایی ک بچه هاتون ازمایش چکاپ کامل دادن میدونید ک نمونه ادرار گرفتن از بچه دوساله چقد سخته من هر کاری ک بگید کردم ولی تو ظرف نتونستم ازش نمونه بگیرم.امروز ساعت ۵ صبح از خواب بیدار شدم بزور واسش کیسه ادرار رو وصل کردم و پوشکو بستم سه ساعت بعدش بازش کردم دیدم از جا در اومده ولی ۱۰ سی سی جیش داخلش بود سریع برداشتم ب همسرم گفتم ببر براشون
ک رف و گف نبودن😐😐جمعس مقصر هم همسرم بود بش گفتم جمعس گف نهههه شبانه روزیه
حالا از صبح من ادرار رو تو یخچال با دمای ۶ درجه نگه داشتم، چون دیگه هیچ جوره نمیتونم بچه رو مجبور کنم دلم براش میسوزه بخدا صبحی ک خواب بود من با کمک همسرم کیسه وصل کردم بچه میترسید با اینکه خواب بود.
دیگه نگم براتون روز قبلش هم تشت و امتحان کردم و اب بهش زدم و مایعات بهش دادم ک تو ظرف ادرار کنه نکرد
قبلشم باز ی کیسع دیگه گذاشته بودم و پوشکو بستم ولی انقد دست کاری میکرد خودمو ک باز در اومده بود
حالا بنظرتون تا فردا صبح اون ادرار خراب میشه؟ هووففففف
مامان گل پسری مامان گل پسری ۲ سالگی