۲ پاسخ

ای جانم عزیزم خدا حفظش کنه پسرمون زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه

اخی عزیزممممم چقدر احساساتی ان و باهوش بچه های نسل جدید
خداحفظشون کنه
عزیزم میشه بگی ست راحتی شو از کجا گرفتی

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم
مامان ماهک و 🐣 مامان ماهک و 🐣 هفته چهاردهم بارداری
میدونید چرا من امروز زیاد تاپیک میزارم
چون‌خودمو زدم ب بیحالی ن نهار پختم ن شام🤣
یاد یچیزی افتادم روز زایمان ماهک ک بیمارستان بودم ی دختر خانوم ریزه میزه اومده بود اونم همون روز زایمان کرد اتباع بود من فک کردم بچه ساله ولی از من بزرگتر بود و بچه سومشو اومده بود بزائه
خلاصه روز پنجم زایمان بود کی بود بچرو بردیم بیمارستان برا واکسن و تست زردی و اینا اون خانومه رو دوباره دیدم
حالا من با شوهر و‌مامانم رفته بودم یکی ساک بچه دسشه یکی بچه خودمم بزور دارم راه میرم
اون خانمه کوله بچه رو انداخته بود پشتش بچه ام بغلش 🤣یجوری ام ازینور میدویید اینور انگار ن انگار پنج روزه زاییده اونم سزارین
خلاصه باهم ک صحبت کردیم فهمیدم بچه سومشه برگام ریخت دوتا بچه قد و‌نیم قد دیگم داشت گفتم شوهرت کجاست گف سرکاره
بعد گفت سرپا شدی گفتم نه هنوز مامانم خونمون میمونه
گف اووو من روزی ک مرخص شدم ازینجا رفتم خونه شام گذاشتم! مامانم پیره بزور دوتا بچه ی دیگمو نگه میداره شوهرمم سرکاره منم ب نوزاد میرسیدمو غذا میزاشتم
خداوکیلی تفاوتی بین بدن ما و اتباع ها هس؟ چطور میتونید🤣🤣خیلی دیدمااا اینجوری
ماشالله هرسال حامله ان انگاررر ن انگار