۳ پاسخ

وای اینجوری میگید دلم میگیره بغض میکنم. دگ نمیتونم ازشیر بگیرمش با این اوصاف😭

منم روزای اول خیلی گریه میکردم چون یهویی و تو مریضی خودم از شیر گرفتمش انگار نتونستم باهاش وداع کنم نمیدونم ی حس خیلی بد داشتم تاپیکم زدم راجبش

من افسردگی گرفتم تا یک ماه

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوشولوی قشنگممم😍😍👶🏻 مامان جوجه کوشولوی قشنگممم😍😍👶🏻 ۲ سالگی
امروز دیگه تصمیم گرفتم عزممو جذم کنمو و گل پسرمو از شیر بگیرم

خیلی خیلی وابسته هست و منم برای همین تا الان معطل میکردم که کی بگیرم یا خیلی سفت و سخت نبودم تو از شیر گرفتن

گل پسرم👶🏻 اینا رو برای تو مینویسم :
۲ سال و ۲۸ رووووز از وجودم بهت شیر دادم
با تمام وجودم از تمام سلولای بدنم بهت شیر دادم جان مااادر
تموم اون لحظه هایی که سینم تو دهنت بود و تو ازم تغذیه میکردی
تموووم اون ساعتایی که بیدار میشدی و شیر میخوردی
تمووم اون شب بیداری ها و گریه هات برای شیییر
تمووم اون لحظه هاییی که نصفه شب منو از خواب بیدار میکردی و من ۲ سااعت بیدار میموندم تا تو شیر بخوری و سیر بشییی
تموووم اون لحظه ها تو این ۲ سااال اوومد جلو چشااام🥺🥺
درسته بعضی روزا خسته میشدم و غر میزدم بهت که بسه دیگه چقد شیر میخوای
یادته یکی از سینه هامو میخوردی و به محض تموم شدن میگفتی مامان اون یکی هم بده🥲🥲🥺
درسته خسته میشدم ، با خودم میگفتم کاش دیگه ممه نخوای
ولیییی الان همه اون لحظه ها برام تداعی شد
کاش هیچوقت لازم نبود از شیر بگیرمت
کاش اینقد عاقل و فهمیده نبودی که الان بخوام اینقد برای شیر گرفتنت غصه بخورم و اشک بریزم
گل پسرم امروز اولین روزی که بدون خودرن ممه خوابیدی
اینقد با شعور و با درکی که اذیتم نکردی ولییی من پر از درد و غصم
کاش این روزا از یادم بره و یادم نمونه که چجوری ممه میخواستی و من بهت ندادم
منووو ببخش پسرم🥺🥲👶🏻
عاشقانه دوستت دارم همه زندگیم . بمونه یادگاری از این روزای سخت و پر از غصم ( پروسه از شیر مادر گرفتن) 💙👶🏻
الانم مظلوم خوابیدی و من با دیدنت دارم خودمو سرزنش میکن
1405/6/23م
مامان mamisha مامان mamisha ۲ سالگی
شب اول ترک می می
من شیر خشک پسرمو از قبل عید تدریجی کم کردم تا الان که بهش روزی یک یا دوبار شیر کاکائو یا شیر پاستوریزه تو شیشه میدم گاهی هم میزارم دوسه روز بیتش وقفه بیافته که عادت شیشه در همین حدم از سرش بیافته ولی تو لیوان بهش میدم،شیر خودمم وقتایی که می‌خواست بخوابه یا وقتایی که بهونه می‌گرفت خودش از من میخواست بهش میدادم که تو خواب واقعا برام کلافه کننده بود ،امروز رو سینه ام چسب زدم گفتم مامان چند روز نمیتونم بهت شیر بدم چون دندون داری خیلی موقع شیر خوردن فشار دادی مامان دردش گرفت حالا باید خوب بشه که واقعا هم اینجوری بود، امروز چند بار بهش نگاه کرد بوسش کرد بغلش گرفت و هی بوسش می‌کرد خلاصه که امشب اولین شبیه که پسرم بدون سینه داره میخوابه بهونه گرفت ولی حواسشو پرت کردم،از امشبم تصمیم گرفتم که جای خودمو پسرمو بیارم پیش شوهرم چون ما رو تخت میخوابیدیم به خاطر جا نبودن رو تخت سه تایی جامون تنگ میشد،فکر نمیکردم کارای بزرگو با تصمیمای ارادی انقدر خوب عملی کنم😊😊بای فور اور تخت خواب عزیزم 😊 سلام به رژیم سلام به لاغری