۱۲ پاسخ

بهش بگو عزززززییییزم آره اون موقع ها سطح فکرا پایین بود دخترا رو زود شوهر میدادن اونام بندگان خدا بلد نبودن که زود ی بچه میومد تو دامنشون خدا رو شکر تو نسل ما دیگه همه تحصیل کرده و سطح فکریا بالا رفته دخترا برا خودشون ارزش قائل زود خودشون رو گرفتار شوهر و بچه نمیکنن....انشاالله خدا بهت صبر بده ....همیشه وقتی کسی میخواد خوردت کنه یه چیزی بگو ک شاخ نشه

چ بیکار

والا به ما هم که فعلا همون یه دونه رو داریم همینو میگن وای نمیخواهید یکی دیگه بیارید اختلاف سنیشون زیاد میشه باهم همبازی نمیشن و هزارتا حرف پوچ دیگه که جز ناراحتی چیزی برام ندارن...

من چی بگم نزدیک ده سال فاصله
خداخواست اینطور
خیلیم باهم خوبن

بگو اشکال نداره عوضش اعصاب روان سالم تری دارم نسبت به شما.

یبار یکی به من گفت من هم سن تو بودم داماد داشتم 😐😐گفتم به زود شوهر کردنت افتخار میکنی یا به زود دختر دادنت هیچ کدومش مدال اور برات نبوده 👎👎😁😁😁😁

بخش میگفتی تو عاشق چیز بودی زود شوهر کردی .

یبار قشنگ جوابشو بده بشینه سرجاش

شاید هم بازی نشن البته تا وقتی کوچیکن لااقل از دعواهاشون و اعصاب خوردیشون راحتی. چون پسرت بزرگ شده مستقله حتی کمک حال خودت و دخترته. اگه کوچیک بود خیلی خیلی شرایط سخت بود. من بچه هام 3 سال اختلاف دارن پوستم کنده شده

بهش بگو حالا مگه ب تومدال دادن ک ب من ندادن؟؟؟؟

چقدر بعضیا فضولن آخه به کسی چه ربطی داره یه بار بهش بگو به شما ربطی نداره

اینم میگه من سن تو شدنی پسر بزرگم ۱۵سالش میشع تو تازه داری نوزاد میاری انگار بهش مدال دادن والا یکی نیس بگه به تو من چند سالمه کی بچه میارم

سوال های مرتبط

مامان سامیار مامان سامیار ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری تب استامینوفن استامینوفن سلام عزیزان یه مشورت خواستم من فردا تولد دخترمه چهارسالش میشه ،پیر داداشم هم فردا تولدشه فقط همین دوتایم تو این شهر ،دیروز زن داداشم پیام داده من رفتم پسرمو واسه تولدش بردم بیرون رستوران اینا هدیه گرفتم براش تموم قراره برا تولد دخترم بابام مامانم از شهرستان بیان گفتن با هم بگیرین منم گفتم باشه بهش گفتم تو هم یه کیک بیا با هم باشن گف نه من گرفتم اینم بگم من همیشه تولد اینا مناسبت میکیرم وچدعوت میکنم ولی اونا نه همیشه تک خوری میکنن وکادو هم مثلا یه وسیله کو چکی میگیره که رو هم صد تومنی نمیشه حالا شوهرم میگه نه میان مفت خوری تازه اونا هیچ دعوت نمیکنن خودمم قبول دارم ناراحت هم هستم با این رفتارشون خودمم قصدم دعوت نکردنشونه ،بچه های منم یبار دوست دارن برن تولد اونا ولی اونا دعوت نمیکنن چن بار به زن داداشم گفتم خودشو زد به یه راه دیگه ،نظر شما کار درستی میکنم دعوت نکنم با هرکس مثل خودش رفتار کنیم؟؟؟
مامان فرشته های من مامان فرشته های من ۶ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
دیشب من جایی دعوت بودم، خاله شوهرمم بود که یه پسر سه ساله داره
با بچه های من بازی میکردن خب به طبع یه کم سر و صدا هم داشتن که من هرازگاهی به بچه های خودم تذکر میدادم و کمی آروم میشدن
یهو خاله شوهرم گوشیش رو دراورد که مثلا داره با یکی حرف میرنه
یه صدای ناجوری پخش شد که باشه باشه الان میام بچه ها رو میندازم توی گونی میبرم یه عکس خیلی وحشتناکم روی گوشیش بود البته من نذاشتم عکس به بچه های من نشون بده میگفت ببینید شلوغ کردید ممدقلی داره میاد
پسر خودش که داشت سنگ کوب میکرد
پسر منم اولش ترسید ولی بعدش که بهش توضیح دادم قبول کرد که چیزی نبوده
ولی دخترم ۲/۵ سالشه خیلی ترسیده، هرچی هم بهش توضیح میدم الکی بوده قبول نمیکنه میگه ممدقلی الان میاد
خاله شوهرم میگفت من همیشه اینو به پسرم نشون میدم
همونجا هم باهاش بحثم شد که آخه چیه توی گوشیته
حالا نمیدونم ترس دخترم رو چطوری بریزم
میشه لطفا راهنماییم کنید خیلی نگرانم