سوال های مرتبط

مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
پارت۹
روزها گذشت و نوبت سونو آنومالی و تعیین جنسیت تودلی رسید.شب قبل تا صبح خواب اون لحظه رو میدیدم. یه بار میدیدم دختره و بار بعد پسر!
قرار بود تو خونه مادرشوهرم بعداز شام یه مهمونی کوچیک بگیریم و جنسیت رو اونجا بفهمیم. چون همسرم سرکار بود من با برادر شوهرم و خواهرم سه تایی رفتیم. دکتر بابالو، ساختمان آذرآبادگان.
به شدت دکتر خوش برخورد و شوخ طبعی بود. با خواهرم رفتیم تو و من قضیه جشن تعیین جنسیت رو بهش گفتم و ازش خواستم تا جنسیت رو به من نگه. آقای دکتر برگشت گفت:«مادر ما که اینجا جنسیت رو‌نشون نمیدیم. دستگاهای ما برای جنسیت نیستن» و من با عقلی که توسط هورمون های بارداری قلقلک داده شده بود یک لحظه شوکه شدم و حرفش رو باور کردم.
اون با خواهرم خجالتی و درونگرای من حرف زد. به زور ازش حرف می‌کشید. درباره رشته ی تحصیلی و اهدافش سوال می‌کرد و با من گپ میزد. دکتر با رفتار خوبی که داشت بهترین خاطره رو از بارداری برای من به جا گذاشت.
آخرش گفت تموم شد. بچه سالمه پاشین برین.
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
شوخی حد و مرز شوخی کودک دو ساله استقلال پوشک توالت پوشک کردن نوزاد ناف بند ناف
پارت ۱۰

برادر شوهرم کیک و بادکنک خرید. خونواده من و خواهرشوهرمم اومدن. با کمک خواهرمو جاریم تدارکاتو انجام دادن و هممون نشستیم. جاریم شروع به فیلم برداری کرد و از من و همسرم پرسید که جنسیت دلخواهمون چیه؟
من از یک درصد جا گذاشتم برای این احتمال که ممکنه پسر بشه و در آینده از اینکه هیچکدوممون پسر نگفتیم ناراحت بشه. گفتم فرقی نمیکنه هرچی باشه رو سر من جا داره. همسرم گفت دختر! :))
شمارش معکوس شروع شد. ۳...۲...۱
همزمان با ترکیدن بادکنک آهنگ حمیدطالب زاده رو هم باز کردند. همه جا ریزه کاغذ شده بود. کاغذ های صورتی😍
باورم نمیشد بلاخره به آرزوی بچگی هام رسیدم. من زیاد به فکر بچه دار شدن نبودم اما دوست داشتم اگه روزی قراره باشه مادر بشم مادر یک دختر بچه ناز بشم.😍
همه خوشحال شدن. دختر من از سمت پدرش نوه یازدهم و از سمت ما نوه اول بود.
پدر ها صدقه دادن و برادر ها یه پولی به عنوان کادو و چشم روشنی به من دادند.
بند ناف ذخیره خونی بند ناف مرکز رویان