امروز ی عالمه اذیتم کرد نویان البته هرروز تقریبا همینه از صبح بیدار شد نق زد دنبال من حتی. دستشویی نزاشت برم بردمش تو حیاط خودشو حسابی کثیف کرد بردمش حموم گذاشتم حسابی اب بازی کرد بعدم اوردم بهش غذا بدم که طبق معمول دهنشو باز نکرد شیر خورد فقط خوابید یکساعتی بعدم بیدار شد باز بهونه که بریم بیرون رفتیم خونه بابام سبحان با دوچرخه نویان با کالسکه از اونطرف حسابی مامانم برد بیرون تو کوچه برا خودش بازی کرد تا شب شد اومدیم خونه باز بهونه موهای منو میکشید حسابی عصبیم کرد منم یدونه زدم رو دستش الان خوابیده عذاب وجدان گرفتم ولی بخدا کم‌اوردم عصبی شدم شرایط زندگی یجوری شده دیگه اعصابمون ضعیف شده از یطرفم غذا نمیخورن دوتاشون هرجا بریم اولین حرفی که میشنوم وای چقد بچه ها لاغر شدن بدتر بهم میریزم صبح شیر توت فرنگی و موز درست کردم لب نزده باز نون پنیر گردو دادم یذره خورده موز دادم نخورده ظهر ناهار برنج کباب تابه ای بوده دهنشو باز نکرد خب مگه ی ادم چقد ظرفیت داره🥲🥲🥲🥲

تصویر
۴ پاسخ

کاملا درکت میکنم

شکرخدا همشون همینن 🤦‍♀️

عشقم این روش و امتحان کن ی بار شاید جواب داد موقع غذا شد ی پارچه پهن کن غذا بریز بدون اینکه نگاهش کنی یا صداش کنی یا بگی بیا بخور هیچی خیلی با ذوق بشین خودت بخور بگو به به هی بخور بگو به به خودش اروم اروم کنجکاو میشه میاد جلو دو سه روز این روش و امتخان کن مطمئن باش میاد میشینه باهات میحوره وقتی میبینن ما دنبالشونیم یا اسرار میکنیم بیشتر نمیخورن من پسرم ماشالا چون از اول همه چی خورد الانم عاشق غذاهه امشب خونه مادربرزرگم بودم ده بار این بچه فقط غذا خورد 🤦🏻‍♀️دیگه اعصابمو خورد کرده بود چون من از اول ک کمکی و شروع کردم ی روز دادم دو روز ندادم یا ی روز در میون دادم الانم اگه ببینم سر خوردن بازی داره در میاره اسرار نمیکنم جمع میکنم غذا رو بعد یک ساعت دوبارع میارم میگم بیا مم بخور بعد دنبالم با خوشحالی میاد میخوره اینم امتحان کن ایشالا جواب بده

کاملا پسر منو توصیف کردی همش بیرون میخواد خسته هم نمیشه غذا هم که هیچی کلا من هرچیزی رو تحمل میکنم ابن غذا نخوردنه رو نمیتونم اصلا کنار بیام باهاش

سوال های مرتبط

مامان محسن مامان محسن ۱ سالگی
من الان روز دوم از شیر گرفتن رو گذروندم رسیدم به شب دوم😥خدا امشبو بخیر کنه🤲روزا خیلی بهونه گیری نمیکنه دیشب که حسابی خمار خواب بود و منم سینم داشت میترکید بهش شیر دادم و خوابید و دوبار بیدار شد شیر میخواست ندادمش،نخوابید گریه و جیغ و داد و منم عی تو خونه راه میبردمش و باباشم کمکم بود تا ساعت ۵صبح که کاملا بیدار شد و نخوابید منو باباشم حسابی خوابمون میومد،باباش خوابید من تا ساعت ۹صبح با بچه بازی می‌کردم و صبحونشو دادم و گزاشتمش تو گهوارش انقدر تاب دادم تا خوابید منم خوابیدم،ساعت ۱۲هممون از خواب بیدار شدیم به بچه غذاشو دادم و دیگه نخوابید تااااااااا ساعت ۸ امشب،۸خوابید ۹ونیم بیدار شد از اونجایی که بدن من حسابی درد میکرد و شیر تو سینم جمع شده بود یکمی به باباش غر زدم و اون بچه رو برداشت برد بیرون،امشب یکمی از شیرمو خالی کردم امشب قصد ندارم بهش شیر بدم تا برای عادی بشه به سینم ماژیک قرمز زدم و هر سری اومد گفتم هاپو خورده و اوف شده و یکم ادا گریه درمیاوردم و بچم بغلم میکرد🥲🥺و یدونه دستمالو خیس کردم گذاشتم تو فریزر هر چندساعت یکبار میزارم رو سینم،و اینکه بچه هربار که بهونه شیر رو گرفت ببریدش و یه چیزی بهش بدید بخوره و در طول روژ اب دادن خیلی مهم که بدنش کم اب نشه میگن سیته رو زیر آب یخ بگیری بهتره شیر زودتر خشک میشه و کمتر اذیت میکنه تا الان فرصت نکردم که امتحان کنم یا برم دوش بگیرم