من بعد از زایمانم وقتی بچه م سینه مو گرفت تا ۲ماه و نیم شقاق سینه گرفتم با وجود تموم دردایی که میکشیدم شیرخودمو میدادم ، یکی دو وعده ام شیرخشک میدادم که سینه هام یه استراحتی کنه ، بعد از سه ماه سینه م خوب شد اما شیرم کم شد بچه م سیر نمیشد هرچی بگید امتحان کردم از مکمل بگیر تا انواع ابمیوه ها و غذاها و سوپها و… زیاد که نمیشد هیچ کمترم میشد یجایی رسید که دیگه سینه مو نمیگرفت چون سیر نمیشد
الان شاید یه وعده در روز بزور سینه مو بگیره میدوشم اکثرا تو شیشه بهش میدم اما با تمام تلاشام بچه م شیرخشکی شد
الان واقعا دلم میشکنه از حرفای پوچ اطرافیانم
یه روز رفتم خونه مادرشوهرم اینقد هعی گفت سینه تو بذار دهنش شیر خشک نده فلان نکن ، ای بابا مگه من خودم نمیدونم؟؟؟ سیر نمیشه دیگه خودش با چشم خودش دید که بچه سیر نمیشه گریه میکنه ، الانم زنگ زده میگه سعی کن شیر خودتو بدی بچه شیر میخوره ولی قوه نداره😐😐😐😐😐
دختر من تا زمانی که شیرخودمو میخورد وزنش از نمودار بالاتر بود الانم که ۴ ماهشه ۸ کیلوعه از صبح تا شب همش درحاله دست و پا زدن و خندیدن و حرف زدن با خودشه اون وسطا ۴ساعتی ام تک و توک میخوابه ، دقیقا از بچه من چی دیده که میگه قوه نداره؟😒 هرکی میبینه از باهوشیش تعریف میکنه
واااای که چقد بعضیا تو مخن ، ناراحتم چرا جوابشو ندادم😒

۵ پاسخ

من چه مامان خودم چه مادر شوهرم هردوتاشون میگن و بهم عذاب وجدان وارد میکنن بهترین کار محل ندادن به حرفشون هست البته اوناهم واسه خوبی میگن بالاخره نوشون رو دوست دارن ولی وقتی من شیرندارم چیکار کنم

۴ماهه باشه ۸کیلو باشه زیاده ها
به حرفش گوش نده بزار گم‌شه از کجا میدونه بچه قوه نداره

محل نده خونشونم نرو نهایت یکی دو ساعت برو سر بزن بیا چندوقت دیگه هم غذا کمکیش شرو میشه راحت تر میشی بهشونم محل نده فقط نشستن مردم حرف میزنن دریغ از یه کمک

عزیزم،ول کن همشون همینن انگار خودشون مادر نشدن یجوری حرف میزنن 🥺🥺

جواب بده به جای حرف زدن تو ذهنت همینارو بهش بگو به هیچ کی ربطی نداره شیردادن یا ندادنت تو مادرشی و دلسوز بقیه فقط تو جایگاه نظر دادنن

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۱۷ ماهگی
سلام مامان هایی در کنار شیر خودتون شیر خشکم میدید
اگر نمیخواید از شیر خودتون زده بشه
تا حد امکان شیر خشک رو کم کنید یا فقط فقط تو خواب عمیق بهش بدید
من یک ماه پیش پسرم نوک سینه مو گاز میگرفت و زخم شده بود و این باعث شد دیگه علاقه به خوردن سینه هام نداشته باشه و چون کمکی یک وعده بهش شیر خشک میدادم دیگه فقط اونو میخواست
ولی من اصلا نمیخواستم پسرم سینه مو پس بزنه
برای همین خیلی سر سختی کردم و اذیت شدم تا دوباره الحمدلله به شیرم برگشت
و گفتم اگر پسرم برگرده و شیرم خوب بشه حتما میام تجربه مو مینویسم
اول که با وجود درد زیاد سینه م و بدقلقی پسرم اول بهش سینه مو میدادم ولی نمیگرفت تا باید خوب میخوابوندم که سینه مو بخوره
ولی چون سینه هام درد داشتن و از نظر روحی حالم خوب نبود شیرم هرروز کمتر میشد تا جایی که دیگه معلوم بود دارن خشک میشن
خیلی حال روحی بدی داشتم
چون من همیشه دوست دارم بچه م شیر خودمو بخوره
.با خووم گفتم تمااام تلاشمو میکنم اگر درست شد خداروشکر.اگرم شیر خشکی شد که بازم توکل به خدا مثل هزار تا بچه دیگه
بار ها خسته شدم گفتم چه کاریه دیگه بهش شیر خشک میدم
هر کاری که فک کنید به ذهنم میمومد ولی فایده نداشت تو خوابم که میخورد چون شیرم کم شده بود سیر نمیشد
خلاصه اول گفتم پسرم به سرشیشه علاقه پیدا کرده .شروع کردم با سرنگ بهش شیر خشک میدادم
ولی مشکل بود و رهاش کردم
بعد سرشیشه رو عوض کردم و سوراخش چون تنگ بود دیر دیر شیر میخورد و ناراحت میشد
چند تا عوض کردم‌تا الان که شیشه شیر بی بی لند با سری طرح اونت از اون پهنا که شبیه سینه مادره
مامان لنا مامان لنا ۷ ماهگی
من از شیردهی خیلی بدم میومد، حتی قبل بارداریم... کسیو میدیدم شیر میده به بچه ش میگفتم چرا‌شیرخشک نمیده...
تا سه ماه عم با هزار زور و دعوا و تهدید و قربون صدقه و دوشیدن شیر بالاخره به لنا شیر دادم... بعد قرار شد فقط صبح تا شب به لنا شیرخشک بدم و شب تا صبح شیر خودمو...
بعدم که پاستور رو زدن چون خونه ما اونجاس و من خواب بودم بسیار بد و با ترس از خواب بیدار شدم زمانی که پاستور رو زدن و کلا یه سینه م شیرش قطع شد و با یه سیمه م شیر میدادم به لنا، بعد دیدم به مرور سیر نمیشه و قرص خوردم و کلا شیرم خشک شد.... کاری ندارم.
تو این یک ماهی که لنا شیرخشک میخوره واقعا راضیم، واقعا حالم خوبه... دیگه از اینکه تو بیرون لنا گشنه ش بشه بدم نمیاد... دیگه خجالت نمیکشم... حتی دیگه خیلی راحت تر میرم بیرون، میرم رستوران... با اینکه قبلا هم جایی میرفتم شیرمو میدوشیدم تو شیشه....
حتی الان گاهی لنا بی قراری میکنه سینه مو میخوام بدم بهش بدم میاد، خیلی بیشتر از قبل... حتی از اینکه دراز کشیده و تو خواب بهش بدم.... نمیدونم چجوری حسمو توصیف کنم ولی قبلا هرکاری میکردم شیر خوردنشو زودتر تموم کنه، الان با شیشه بهش شیر میدم اگر نخوره هی دو سه دیقه یه بار شیشه رو بهش میدم که ببینم میخوره یا نه.... هیچوقت نتونستم با این حس بدم کنار بیام... حتی وقتی که لنا شیر میخورد