عجب روز سختی بود...🤕
صبح دلبرک صبحونه نخورد. ترجیح داد هندونه خالی بخوره🍉
وی از عاشقان هندونه ست!!
ناهار رو خیلی دوس داشت کوکوسیب زمینی بود🥔
رفتیم که بخوابیم، از ساعت ۱تا ۴ بی نتیجه بود و نخوابید و دوتایی درب و داغون و عصبی از اتاق اومدیم بیرون😕 ۳ساعت به بطالت گذشت و نتیجه ای نداشت!!
از ۴ تا ۸ باهم وقت گذروندیم و باهم کارای خونه رو کردیم. ۸ مامان گلی دست به دامن پدرخانواده شد و ازش خواست زودتر بیاد چنددقیقه ای دلبرک رو ببره بیرون. خریدی که داشتیم رو باهم انجام دادن و برگشتن . مامان گلی برای یکی یدونه کته گوجه درست کرده بود که خب بازم بی نتیجه بود و نخورد😕☹️ باهم دیگه فرنچ تست درست کردن که بازم نخورد☹️ مامان گلی با حالی نزاااار و عصبانی از اینکه شام نخورده و خستگی کل روز به تنش مونده بود رفت تا دلبرکو بخوابونه😁
ولی بازم در کمال تعجب نمیخواست بخوابه😐 مامان گلی مجبور شد وعده بده فرداصبح که بیدار شدی میریم ماشین بازی و بعدم بَه بَه میخریم و دلبرک چشاشو بست به شوق فردا و به ثانیه نکشید خواب رفت😮‍💨
بیشتر خسته ی روحی هستم... میدونم شب تا صبحم نمیخوابه از گشنگی و گریه میکنه☹️💔

تصویر
۸ پاسخ

افرین به صبوریت مامان گلی

چه اسم قشنگی دلبرک😍😍

وای چقد روز سختی داشتی عزیزمممم خداقوت🥲🥹خودش میخوابه؟هانا درازمیکشم کنارش تکونش میدم تابخوابه
البته الان۱۱ونیم شب میریم ۱۲خواب میره🥴

مامان گلی باید نویسنده بشه😍♥️

خسته نباشی ماما گلی♥️

خدا قوت عزیزم

چی کشیدی امروز 😅 خدا قوت❤️❤️

🥹 خدا حفظش کنه خیلی سخت نگیر بهش بیشتر تو این سن لجباز و کنجکاو میشن

سوال های مرتبط

مامان دلسا مامان دلسا ۲ سالگی
بای بای شیشه شیر و شیر خشک 🤗👋🏻
دلسا وقتی که بدنیا اومد تا ۲ ماه ۱۷ روز شیر سینمو خورد و بعد از اون شیر خشک خورد👼🏻🍼🩷
همیشه دغدغه از شیر گرفتن رو داشتم که دخترم اذیت نشه تا اینکه دلو زدم به دریا و تصمیم گرفتم دلسا رو از شیر بگیرم.
قرار بر این شد تو روز شیر پاستوریزه بدم و شب قبل از خواب شیر خشک بدم.
روز اول : شیر پاستوریزه رو جوشندم و وقتی که ولرم شد داخل شیشه شیرش ریختم وقتی شیرش رو خورد طعمش رو دوست نداشت، به فاصله زمانی مجدد امتحان کردم دیدم لب نمیزنه و میگه عه عه🤭
و اینجا بود که دیگه قوطی شیر خشک و شیشه شیرهاش و فلاسک آبجوشش رو قایم کردم😉
من موندم و دلسا با یدونه شیشه شیر و شیر پاستوریزه 😬
شب که شد یکبار دیگه شیر جدید رو براش جوشندم و باز نخورد ، البته بگم ها تو طی روز غذا و میوه و خوراکی خورده بود. و تمرکزش به سمت غذا رفته بود.🥰
روز دوم : وقتی از خواب بیدار شد اصلا نگفت شیر میخوام با من قشنگ صبحانه خورد بعدش براش وقت گذاشتم باهم بازی کردیم دم دمای نهار غذاش رو خورد و بعد از یه ساعتی خوابش برد 😴
الان خداروشکر دو روزی هست که دختر قشنگم
شیر نخواسته💓
مامان مهراد مامان مهراد ۳ سالگی
سلام مامان جونیا خوبین گل هاتون خوبن؟
میخواستم از تجربه از شیر گرفتن مهراد براتون بگم اصلا فک نمی‌کردم انقد آسون و راحت باشه، با مشورت دکترش شیر تدریجی قطع کردم چون به شدت وابسته بود اینطوری که چند روز اول ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر به هیچ وجه بهش شیر ندادم بعدش کردم ۱۰ تا ۱۲ و ۴ تا ۶ تا چند روز تا میومد سرگرمش میکردم به شدت شیر شب وابسته بود گذاشتم بخوره اصلا سختگیری نکردم بعد چند وقت دیدم واسه شیر شب بیدار نمیشه تا دمه صبح ولی از صبح تا بیدار شدنش خیلی می‌گفت بده، بعد دیدم الان بهترین فرصت که شب بیدار نمیشه روز هم به تدریج کم شده از داروخانه تلخک گرفتم یه بار زدم تا اومد بخوره دید اون مزه رو دیگه نمیده رفت دوباره یه ساعت بعد دید ای بابا اون ممه رو لولو برده همین و تمام فقط روز بعدش صبح طبق عادت بیدار شد براش یه شعر خوندم خوابید هیچی هم بهش ندادم که خواب از سرش بپره، یه مامانی چند وقت پیش بهم گفت صبر کن اصرار به گرفتن نکن به وقتش میفهمی خودش دیگه میل نداره و همین شد به زور ازش نگرفتم. امیدوارم همه مامانایی که تو این مرحله هستن به راحتی و آرامش بگذرونن
ترک شیر مادر 25 ماه و ۲ روز
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
سعی میکنم به گریه هات بی اعتنا باشم
صدات تو کل خونه پیچیده
دارم برات شیر گرم میکنم که بخوابی
اما جفتمون میدونیم که این بهانه ها هیچکدوم از بی خوابی نیست
صدای لالایی تو صدای گریه هات گم شده و مغز من در حد انفجار تحت فشاره

روزی که داشتم عقد نامه رو امضا میکردم
هیچ جاش ننوشته بود که قراره ی روزی تا این حد فرسوده و تنها باشم
ننوشته بود که فشار عصبی قراره باهام یه کاری کنه که از صدای غذا خوردن آدما هم بهم بریزم
دارم خوب فکر میکنم
درسته ؛ هیچ بندی از اون قرار داد ننوشته بود که قراره ظرف شور ، آشپز ، نظافتچی ، مادر ، معلم ، ریاضی دان و .... باشم
قرار بود خانم خونه باشم 🙂
از این حرف خندم میگیره
این روزا تنها چیزی که نیستم خانومه

قرار بود زندگی پر از عشق باشه
پر از عزیزم و دوستت دارم و گل باشه
قرار بود عاشقانه باشه

شیشه تو از دهنت در میارم و میذارمت رو تخت
پتورو مرتب میکنم
سعی میکنم آروم از اتاق بیام بیرون .
باید شام درست کنم
چون این روزا تنها صدایی که می‌شنوم
ایناس که
شام چی داریم !
لباسارو شستی ؟
مامان لباسمو دوختی ؟ مامان حوصلم سر رفته ؟
مامان نیلا پی پی کرده
شیر بچه رو آماده کن
بچه خوابش میاد
خونه رو تمیز نکردی ؟
چرا ماکارانی پختی ؟ چرا شربت بچه رو ندادی 🙂🙂🙂🙂

اره دخترم گریه کن
به حال اون مرجان شاد و سرحالی که یه روزی ته ته وجود من زندگی میکرد گریه کن 🙂
مامان پرنسا مامان پرنسا ۲ سالگی
لطفا بخوانید⭕️⭕️⭕️⭕️سلام به مامانای عزیز و با تجربه.گفتم اینارو بگم شاید کمکی برای عزیزی بشه.همه مادریم و پر از استرس خودم به شخصه از پوشک گرفتن برام شده بود یه ترس ولی من خیلی اتفاقی و یهو تصمیم گرفتم کلا دخترم از پوشک شب و روز بگیرم و گرفتم…از تو کشو پوشککک رو گرفتم گفتم. دیگه پوشک‌ نداری.دوم اینکه شاید از نظر خیلیا فاز بگیرن بده ولی در سرویس باز گذاشتم و دخترم هم ادار و مدفوع کردن منو دید بازم ببخشید..و انگار خیلی چیزارو متوجه شد.مرحله بعد اینکه اصلا از قصری استفاده نکردم با اینکه داشتم جون بچه به اون عادت می‌کنه خب جایی بری نباشه چی باز یه پروسه دیگه واستون درست میشه..از همه مهمتررر🔺🔺نه خودم نه بچمو تو خونه حبس نکردم روز دوم پوشک گرفتم مهمونی رفتیم و هر روز میریم خانه بازی مغازه. ‌دوستم همه جا.شب پوشک‌ شب هم نمیکیرم قبل اینکه ببینه روی تشک یه دروشیت میزارم و روش ملافه می‌کشم که نفهمه چیزی زیرشه خطا بزنه و عین ۴ شب تا صبح که ۱۰ بیدار میشه دریغ از یه نم‌‌کوچیک.مادرای گل تو خونه حبس نشین که بعدش مجبور باشید دوباره عادت به بیرون بدید کلک‌کارو از اول بکنید..امروز هم با هم‌رفتیم شهر بازی آخر همونجا بردم دستشویی کرد و رفتیم چرخیدیم‌ بستنی خوردیم خرید کردیم اومدیم خونه امیدوارم کمکی به مامان های که مثل من ترس پوشک‌گرفتن دارن بشه و یه تجربه برای مامانایی که فکرمیکنن باید تا ۱۰ روز خونه حبس بشن.موفق باشید ❤️