سلام قشنگای الی
چ خبر چیکار میکنین من ک حال دلم خوب نیست بگو چراااا
داشتم ظرف میشستم رو کردم ب بچها دیدم یکی از قل هام وای مدفوع کرده اسهال و بازش کرده داره میچکه روی فرش🤢😫😫😫😫😤
سریع رفتم وای من کل فرش رو گرفته ی دست خوب زدمش😔
بارها گفتم نکن پوشک رو باز نکن بگو جیش بدبختی ی چیزی بگو چرا حرف نمیزنی
بزدمش حموم با ی سیم نو افتادم ب جون فرش محکم سابیدم و با صدای بلند گریه کردم 💔 بلند ها بلند بعد اون یکی دخترم رو بردم حموم کارها اون رو انجام دادم لباسهای مدفوعی رو داخل حموم شستم حمومم شستم رفتم دستشویی رو شستم
کابینتها رو ماگ کردم با دربهای داخل چوبی ها همزمان اشکم بند نمی اومد با اهنگ فقط برو و خستم از بهنام بانی
الانم انگار هیچی نشده بعد اون همه گریه و کور شدنم
اب چایی گذاشتم برم دوش بگیرم چایی دم کشید بخورم
واقعا ما مادرا خعلی گناه داریم ولی چ خوب ک زن شدیم ها
دلمون ک بگیره انقدر محکم وسیله ها رو میسابیم خودمون رو خالی میکنینم روشون
شما چیکار میکنین

تصویر
۹ پاسخ

وای عزیزم از تاپیکت قششششنگ خسته گی اون لحظه تو درررک‌ کردم..

سلام عزیزدلم
اولا خسته نباشی ما با یدونه پاره شدیم خدا واقعا بهت صبر بده
دوما غصه ی فرشو نخور میشوری تهش دیگه خواهر عمرمون برا چه چیزا که نمیرهاینکه فرشه

دقیقا منم الان اوضاع شما داشتم دیدم دخترم دویید طرف دسشویی کف پی پی ی لحطه دس گذاش پشتش اگه نزدیک نبودم همش میریخت رو فرش دستم گرفتم زیر شورتش دیگه بردمش تو دسشویی شستم بدم نشستم شورتش شستم چن شبه اسهاله تا کی باید دستمون تو گه شستن باشه😕

اووووووف درکت میکنم چقدر ما گناه داریم واقعا

بازدن بدترمیشه گوربابای وسیله های خونه اشکال نداره خودش یادمیگیره

منم دیشب دقیقا همچین تاپیکی گذاشتم و امروز از دیروز بدتر کلا از مادر بودن خستم

الهی چقدر روز سختی داشتی🥲🥲🥲🥲

همه خستگیات حق داری گاهی آدم کم میاره ولی نزنشون به عذاب وجدان بعدش نمیارزه

الهیییی
اخخخ دقیییقا
ما هم تازه می‌خوایم شام بخوریم پسرم یکم تب داره🥺

سوال های مرتبط

مامان خانوم مامان خانوم ۳ سالگی
سلام🎀🧸
چ خبر چیکار میکنین اخر تاپیک ی سوال دارم
من ک بچهام رو دارم میخوابونم🤱
ظرفهامم شستم🍽
برای شب قورمه سبزی بار گذاشتم البته با مرغ 🍗🥘
مونده برنج بخیسونم
دربهای ورودی و اتاق ها رو پاک کنم با جاکفشی🧺🧽
لباسهای شسته شده پهن کردم🧺

_______________________________

سوالم اینه بیشتر دوستان میدونن پسرم پیش مادرشوهرمه چون۴بچه رو نتونستم نگه دا م
و اینکه بیشترتون میدونین کهههه چند روزی مادرشوهرم نبود و ما خونه شون بودیم
حالا دختر بزرگمم با خودشون بخاطر پسرم بردن
یعد از دیروز ک برگشتن فک کنم دخترم رو اذیت کردن ی بغضی تو گلوشه 😑 بچهای کوچیک باهاش حرف میزنن بچهای خودم میگم
یهو ی جیغ بدی میزنه نمیدونم چرا و از چیه از صبح چند بار یهو جیغ زده گفتم نکن یهو اعصابم خورد شد یکی زدم ب صورتش
جیییییغ نهه مث جیغی ک بغض کرده یهو انگار خدایی نکرده یکی بلایی سرش اومده و بغض کنی و جیغ دلهوره اور بزنی
مگر بچه جیغ میزنه نه اینجور ۶سالشه چجور باهاش رفتار کنم😔
چی بهش بگم چیکار کنم تو رو خداااااااااااااااا
شوهرم حالیش نمیشه تا میرن میگه بفرستش یره بخاطر پسرمون
خودشم خوشی میکنه حالا شاید ی هفته دیگه برن دوباره
این ی هفته چجور باهاش حرف بزنم دبگه نره باهاشون
مامان جانان خانوم👧🏻 مامان جانان خانوم👧🏻 ۳ سالگی
خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
امروز کلی اتفاق عجیب و پر از دلهره و استرس واسم افتاد طوری ک پریود شدم از استرس زیاد

اولی چند تا لباس برا دخترم بود گفتم نندازم ماشین قاطی لباسا رنگ پس میدن بردم حموم با دست بشورم

دیدم صدایی از دخترم بلند نمیشه صداش زدم چند بار جواب ندا د
رفتم دیدم در کمد(چند تا عروسک و اسباب بازی گذاشتم تو اون کمد ) بازه دخترم سرش گذاشته وسط کمد دراز افتاده چشماشم بسته
یا امام حسین فکر کردم خورده زمین بیهوش شده دور از جونش ....چشام سیاهی رفت جیغ میزدم و خودمو میزدم و طفلی دخترم خواب بود بیدارشد کلی از ترس گریه کرد

بعدش رفتم خونه همسایه از تو باغشون سبزی شنبلیله اورده بود همه میخریدن منم رفتم خریدم خبر مرگم
همه گفتن عه دخترت چ بزرگ شده موهاشو چ فره چ ناز حرف میزنه
اومدم تو حیاط بچم جوری افتاد دماغ و دهنش پر خون شد اینقدر جیغ زد و گریه کرد

بهونه بهونه و گریه ک زنگ بزن ب بابا (شوهرم شهر دیگس واسه کارش )
عکسشو فرستادم واسه شوهرم تا سین کرد سریع زنگ زد

زهرا بچم چی شده تو رو خدا بگو بغض کرده بود بچمم صدای باباشو شنید وای خدا داغ دلش تازه شد گریه گریه شوهرمم صداش میلرزید ....

فیلم هندیش کردن پدر و دختر

چقدر مادربودن سخته بخدا

وقتی دخترم خواب بود و فکر کردم افتاده اون لحظه انگار قلبم از جا کنده شد

خدا خودش ب داد دل مادرایی برسه ک بچه از دست میدن فقط خداست ک صبرشون میده واقعا