دخترا من همش تو خونه بودم پسرم همینطور الان یه مدتیه بیرون میچرخم میگردم پسرمم میبرم
خونه مامانم باشم ولی زیاد بغلش نمیکنم کاراشو میکنما بقیه ام دوسش دارن همش بغلشون میگیرن
چندباری خونه مادرشوهر گذاشتم پیش مامانم گذاشتم ولی اکثرا با خودم بردم همجا دکتر و خرید مهمونی
میبرم کلافه میشم نمیبرم حس عذاب وجدان میگیرم چرا نبردم وقت نزاشتم همش ناراحت کارای نکردمم
یبارم میگ چرا کردم بعدشم میگم چقدم خودشیفته ام
اصلا روانی شدم بخدا همش
با خودم حرف میزنم مغزم سوت میکشه رویا بافی میکنم کجا چی بگم چی نگم کی چرا دعوام کرد
با مامانم همش دعوا اصلا شخصیت الانمو دوس ندارم
چرا اینجوزی شدم
دست خودم نیست حس بد دارم نسبت به همه فکر میکنم هیچکی دوسم نداره هرجا میرم فک میکنم مژاحمم زیاد حرف میژنم نگم بگم همش دحال سرزنش خودمم
نمیدونم افسرده شدم مریض شدم چیه هرکاریم میکنم شاد نمیشم همش فکرای بد ازار دهنده نگرانی پرخاشگری دارم

۵ پاسخ

وااای منم دقیقا همینجورم نوشخوار فکری دارم همیشه تو سرم با همه دعوا دارم همش فکر میکنم برا همه اضافی ام مخصوصا با خانواده خودم خیلی بد شدم همش با مادرم دعوا توقع دارم ازشون همش خودمو با اونایی ک بچه دارن مقایسع میکنم ک مادراشون براشون چ کارایی میکنن و با خودم میگم نکنه مادرم برام کم گذاشته نمیدونم بخدا همه رو دیوونه کردم خودمم روانی شدم همشم نشستم تو خونه بیرون نمیرم حس میکنم جایی برم اضافیم کم حرف شدم 🥺

طبیعی خب
ولی بچه دو سه سالش بشه وابستگیش کمتر میشه

بهترین کمک اینه چندتا مامان با شرایط مشابه و بچه همسن تو شهرتون پیدا کنین برید بیرون و معاشرت کنین بشدت کمک کنندس دغدغه هاتون شبیه همه شرایطتتون بیرون شبیه همه بشدت بهتر میی

منم همینطورم🥲🥲🥲🥲

وای چقد منی😭😭😭😭

سوال های مرتبط