۱۴ پاسخ

از نظر اقتصادی مشکل نداریم
ولی نمیارم دیگه بچه ، چون گناه داره بچه ای که بخواد تو این کشور و جامعه بزرگ شه بنظرم

تنهایی بچه اول اصلااااااا دلیل خوبی برای آوردن بچه دوم نیست

منم هرروز به ابن موضوع فکرمیکنم راضی میشه مغزم
باز یک خبراقتصادی بد می‌شنوم پشیمون میشم
خدا خودش کمک کنه

منو همسرمم تصیمم گرفتیم یکی دیگ بیاریم هم پسرم تنهاست هم خودمون دوست داریم شلوغ تر باشه دورمون

من یروز نیست ک فکر نکنم بهش اما شاریط خوب نیست نه اقتصادی نه اوضاع رابطه باهمسرم

فقط نیار بعدا پشیمون میشی

از نظر منی که دوتا بچه دارم میگم بهت یکی کافیه از نظر اقتصادی کاری ندارم از نظر روانی و اعصابی دیوونه میشی

من اگه شرایط اینطور نبود شاید میوردم بخاطر شرایط زندگی خودم فعلا نمیارم اوضاع خوب شد حتما میارم یکی دیگه پسرم خیلی تنهاست درسته سخته و بارداری اولم هم خیلی سخت بود ولی بخاطر پسرم یکی دیگه میارم

وای ببین ناشکری ولی اگه میخوای بیاری قید خودتو رابطتو بزن تو این اوضاع اینده ای ندارن تو رو خدا یکمم به فکر ایندشون باشیم

اگ ازنظر مالی مشکلی ندارید بیارید
ولی اگ من میبودم اصلا نمی آوردم البته من دوتا دارم دهه ۹۰ هستن ولی پارسال ب لطف خداسومی روناخواسته ب میل همسرباردارشدم الان ۴ ماهشه هنوز باهاش کنارنیومدم دوسش دارم اما توبد موقع اومده ازنظر مالی اوکی هستیم خودم چون بچه هام بزرگ شده بودن دوست نداشتم اما همسرم توانایی شوداره ک سومی روهم تامین کنه دوست داشت بنظرم دوتا خوبه ۳تا ن

منم دوست دارم دلم میگه بیار مغزم میگه نه... شوهرم که آمادست 🤣🤣 بچه دوس داره ها ولی سر همین یکی اونقدررر اذیتش کردم توبه کار شده ولی باز دوست داره انگاری

منم دلم میخواست یه دختر دیگم داشته باشم ولی حرف شوهرت کاملا درسته

الان که اصلا ولی ایشاالله بعدا شرایط عوض بشه شاید بهش فکر کردم یکی دو سال دیگه

منم خ دوسدارم ولی فعلا کشورم حالش خوب نیس برااین کار

سوال های مرتبط

مامان ارس مامان ارس ۴ سالگی
با احترام به نظرات بقیه... این نظر شخصیه خودمه... نیایید هی بگید اه و وای حال آدمو بگیریدااااا.‌‌...
من خودم تک فرزندم همیشه دلم میخواست یه خانواده شلوغ داشتم هر هفته میرفتم خونه بابام اینا خواهر و برادرهام دورم بودن بچه هامو دوست داشتن ..‌ ولی همیشه تنها بودم. دوست خوبم داشتماااا ولی دوست خانواده نمیشه.. ازدواح که کردم گفتم نمیزارم بچه هام مثل خودم تنها باشن سه تا بچه حداقل میخوام. الان دو تا بچه دارم... به معنای واقعی دهنم سرویس شده... بچه هام فوق العاده شیطون و وابسته ان... از اینا که هر دو دقیقه میگن مامان... خودمم شاغلم کلی از مسیولیتهای خونه و بچه ها و مامانم که الان تنهاست با خودمه... یعنی به زور قرص فلوکستین زندم... ولی بازم تو ذهنم تصور میکنم پیر که میشم بچه هام دورمن.. همون سفره شلوغ رو تصور میکنم دلم یه بچه دیگه میخواد که فاصله سنیهاشون خیلی زیاد نشه... از یه طرف فکر میکنم تو این مملکت داغون با این اوضاع اقتصادی حتی مادر شدن رو هم به دل مردم میزارن... شما چی بیایید درد و دل کنیم.
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
امروز رفتم پارک با پسرم ولی برای اولین بار با یه خانم دعوا کردم: پسرم یه مقدار بازیگوشه مخصوصا وقتی میریم بیرون ، توی پارک هم دوس داره با همه بازی کنه و میره دنبالشون بعضی بچه ها هم مخصوصا دخترا دوست ندارن و همش میگن که چرا میای دنبال ما و پسر منم عصبانی میشه یا هی میره دنبالشون اونام دعواش میکنن. مدامم بهش گفتم با کسی دوس نداره باهات بازی کنه بازی نکن ولی گوش نمیده باز میره میخواد بازی کنه. امروزم یه دختری که حدود ۹-۱۰ سالش بود بهش خورد بعد فرار کرد سمت مامانش پسرم هم رفت دنبالش به حالت هل دادن ولی خیلی یواش به دختره زد و تا من برسم بهش دیدم مامان دختره سر پسر من که کوچیکه با صدای بلند داد میزنه که چرا دختر منو هل میدی و داد و بیداد میکرد سرش پسر منم نشست زمین گریه کردن منم رسیدم عصبانی شدم به زنه گفتم چرا سر بچه داد میزنی گفت چون دختر منو هل میده گفتم هرچی میخواستی بگی به من میگفتی نه سر بچه کوچیک . دست بچمو‌گرفتم بردم دعواشم کردم که چرا هل میدی و …
هنوز اعصابم خورده که چرا بعضی بزرگترا متوجه نیستن که با بچه کوچیک چجور حرف بزنن و حتی بچه هایی که بزرگترن هم درکی ندارن نسبت به بچه های کوچیکتر. من خودم همیشه به پسرم تذکر میدم اگه کار اشتباه کنه یا یا ببینم با بچه ای درحال دعوان میرم باهاشون حرف میزنم حتی اگه اونا مقصر باشن میگم باهم قشنگ بازی کنید هیچوقت دعواشون نمیکنم چون میگم اونا هم بچه ان.ولی بعضی پدرمادرها اصلا انگار نمیتونن به بچه ها بگن با هم تعامل کنن تازه از بچه ها بدتر رفتار میکنن و انگار فقط بچه اونا بچس برای بقیه انگار نیست.
نمیدونم کارم درست بود یا نه اعصابم خورده هنوز . باید چیکار کنم؟؟