۱۱ پاسخ

دقیقا حس منو بیان کردی خدا برای دلمون عزیزامون رو حفظ کنه منم دلم نمیخواد ثانیه ای به عقب برگردم دبم میخواد برم به اینده

وای قربونشون برم من بخدا که پسرا خیلی با احساس ترن
پسر منم همش بهم محبت میکنه بغلم میکنه 🥹❤️میخوام بمیرم برای اینکاراش 🥹❤️

چقدر قشنگ گفتی
دقیقا همینجوریه

خدا نگهدارش باشه واقعا بچه ها شیرین هستن

🥰😍😍

آخی چه قشنگ♥️
خداحفظتون کنه برای هم

ای جانم خیلی قشنگ گفتی🥺
واقعا عشقن عشقققق😍😍

خدا نگهش داره عزیزم ❤️

ای خدا چجوری هم نشسته😍😍

ای ننهههه فقط عکسش

خوبه خداحفظش كنه
من كه ازوقتى به دنيا اومد قربونش برم خودمو فراموش كردم بس كه نق ميزنه و سرخوابيدن اذيت ميكنه

سوال های مرتبط

مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
#نیاز ۳۵۸



و البته رادمهر … رادمهر کوچولوی من … قبل دیدنش بچه داشتن برام یه کابوس بود و هیچ وقت نمیخواستم عملی بشه ولی الان … با دیدن پسرک یه بخشی از قلبم روشن شده بود که قبلا اصلا از وجودش خبر نداشتم ، اون شیرین ترین نقطه ضعف من به دنیاست، رد پای بودنش تو زندگیم هرچند کوتاه ولی دل نشینه .
بهش نگاه کردم و دست کوچکشو در دستم گرفتم و اروم‌ بوسیدم و نمیدونم چطوری ولی قطره اشک کوچیکی از چشمم روی گونم افتاد
رادمهر کمی تکون خورد و چشماشو باز کرد ، با اون نگاه به رنگ اقیانوس بهم خیره شد و بعد بلند شد نشست
با لبخند گفتم : سلام جان بابا
با تعجب اطرافشو نگاه کرد و لب چیند
بغلش کردم و گفتم : قربون رادمهرم بشم من ، گریه نکن خشگلم
چشماشو مالوند و اروم گفت : ماما
موهاشو ناز کردم و گفتم: ماما اینجا خوابیده ، ببین چقد خسته بوده
به نیاز نگاه کرد و میخواست گریه کنه که سریع همینطوری که بغلم بود از روی میز شیشه و شیر خشکی رو که تازه گرفته بودم برداشتم و براش شیر درست کردم
پرستار قبلا بهم گفته بود که وقتی بیدار شد حتما بهش شیر بدم
نشستم روی مبل دوباره و تو بغلم درازش کردم و شیشه رو دادم دهنش
با دستاش شیشو گرفت و درحال خوردن بهم نگاه میکرد
با لبخند گفتم: شیر دوست داری؟
همینطوری با دهن پر گفت : هوم
خندیدم و انگشتمو روی ابروش کشیدم و خدارو هزار بار بخاطر داشتنش شکر کردم
وقتی شیرشو خورد خواست بلند بشه و منم گذاشتمش روی زمین و با خنده گفتم : رادمهر مامان خوابیده زیاد سر و صدا نکن