۸ پاسخ

شاید جاییش درد میکنه یا دندون در میاره یا بخاطر تنهایی هست دلش میخواد بازی کنه خونه مامانت با کسی بازی میکنه ک میگی اونجا گریه نمیکنه؟

ببین حق داری خسته میشه آدم کم میارع ولی نگو اینجوری اونم تمام امیدش و پشت پناهش تویی میگذره این روزا یه روزایی بذارش پیش همسرت مادرت خواهر برا خودت باش

چقد منی تو خواهر دختر منم همش گریه میکنه از بغلم نمی افته اصلان پدرمو در آورده.

خب ببین مشکلش چیه ک گریه میکنه دل درد داره یا شیر تو سیرش نمیکنه
بچه ک بی جهت گریه نمیکنه حتما ببر دکتر

گریه اش برا چیه بهانه گیره؟؟؟پسر اول منم خیلیییی سخت میخابید تاجایی ک میتونی باهاش بازی کن خسته بشه

فقط خدارو هزار مرتبه روزی شاکرم ک تنشون سلامتع بخدا خدا هرکسیو لایق نمیدونه بچع دسته گل بده بهش قدر فسقلیتو بدون انشاللع این روزا سختم میگذرع ی اهنگ شاد بزار روزی یکم برقص یا اصلا توخونت صداش بیاد خیلی تاثیر داره

اگ کسیو داری ک شده ی رب بزاری بری ی دور بزنی حال هوات عوض میشه.کارایه خونه هم تیکه تیکه هروقت تونسی انجام بده بیشتر وقتا خونه منم کثیفه ظرفامونده ولی برام مهم نیست هروقت تونستم میشورم زیاد سخت نگیر میگذره این روزا تازه من دوتا پسر بچه شیطونم دارم دیگ ببین من چ وضعیم

میدونم عزیزم واقعا بچه داری سخته
منم گاهی دلم میخاد تنها باشم براخودم باشم ولی همینک یساعت ازش دور میشم دلم میخاد برم خونه باهاش بازی کنم بغلش کنم بوش کنم..ماازپس این وروجکا برمیام بزرگ میشن کیف میکنیم از قد کشیدنشون الکی نیست ک جایه مادر بهشته.همین خوده تو ک میگی ول کنی بری مطمعنم طاقت دوریشو نداری ..اونا نخاستن ک بدنیا بیان ماها بودیم ک خاستیم پس تااخرین نفسمون درقبالشون وظیفه داریم.

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۱ سالگی
بحدی دخترمو زدم
چون سر هیچ پوچ سر چیرایه الکی سر هرچیزی گریه میکنه و گریه ای که انگار زلزله ۸ ریشتری اومده این صداشو چنان میبره بالا و فشار میاره به حنجره ش و تا یه ساعت کشدار وطولانیه خسته هم نمیشه
اخه مگه من چقد اعصاب دارم روح روانمو بهم ریخته دیگه هرچی بهش میگم بس کن دیگه سرم درد میکنه فایده نداره
اون کوچیکه هم باهاش شروع کرد به گریه دوتاشون تا نیم ساعت پشت در اتاق چنان گریه میکردن میزدن به در هرچی تحمل کردم کفتم بزار خودشون اروم میشن فایده نداشت در باز کردم رفتم از موهاش گرفتم بلندش کردم بس زدمش کوچیکه با گریه خوابش برد
الان دوتاشون تمرگیدن خونه اروم شده
دوس دارم تا یه هفته بخوابن که دیگه صدایی نشنونم
خودم مریضم عصبیم افسردگی دارم از نظر روحی روانی بهم ریخته بی حال حوصله
کاشکی می رفتم دکار یه قرصی بهم می داد دیگه نه خودمو نه اینارو اینطور اذیت نمی کردم

ولی بخدای محمد قسم پسرم از صبح که بلند میشه تا بخواد بخوابه یه بند فقط نق میزته گریه میکنه و به من چسپیده و دنبال من گریه میکنه اصلا یه تانیه احساس راحتی وازادی نمیکنم نمی تونم تفس بکشم دراز بکشم اگه نشستم میاد روم و گریه میکنه اگه بلند شم باز گریه اگه کار کنم باز بهم می ریزه وگریه میکنه اخه چرا نمیره یه وری من نیم ساعت نبینمش