۲۳ پاسخ

آره واقعا آدم خیلییی دلش تنگ میشه🥲

عزیزم خداروشکرکاش پسرمنم مستقل میشد فک کنم لازمه یه بچه ی دیگ بیاری 😂

شما از بندگان برگزیده خدایی

دختر منم همینطوره واقعا منم مثل توام انگار یه حس عجیبیه

من چون دخترم خوش غذا نیست هنوز این یه مورد رو خودم میدم که بخوره و وزن بگیره و کم نخوره

بنده ی عزیز خدایی، حالشو ببر

خوبه من دخترم از اول مستقل بود پسرو ن خیلی اذیتم

من یه دختر ١٢ ساله دارم
منم خیلی دلم برا بچگی هاش تنگ شده

عزیزدلم ممنون میشم درخواستمو قبول کنید 🥰💖

حقیقتا من بخاطر خستگیش میگم کاش مستقل بشه ولی دلم تنگ میشه پسرم رو دستم کنارم میخابه چن ماه دیگ شکمم بزرگ بشه و بعد ک بچه دنبا بیاد دیگ نمیتونه کنارم بخوابه از الان فکرشو میکنم دلم تنگ میشه ،

چه عالی واقعا جای شکر داره راحت میتونی بذاری مهد اینجوری اجتماعی تر هم میشه

میشه کارایی که انجام دادی بگی
شاید کمک ما هم بشه

کاش پسر منم تو خوابیدن و غذا خوردن مستقل بشه من عمرا دلم تنگ بشه 🤣🤣😄😄

عزیزم چطوری مستقل غذا میخوره؟ بهش چطور یاددادی؟ من دخترم غذا بهش میدم بخوره ففط برنج سفیدشو میخوره و گوشت یا حبوباتشو نمیخوره.. سرویش بهداشتی هم خودش تنهایی هنوز نمیره.. حتی واسه خواب تنهایی میترسه باید پیش من باشه

شما از بندگان خوب خدایی پس 👀😂

پارسال که پارک میبردمش با خودم میگفتم کی میشه نیاز به مراقبت و اینا نداشته باشه و امسال خودش کاملا بازی می‌کنه و من می‌شینم تماشا میکنم و میبینم که خیلی زود میگذره و نباید هی میگفتم کی فلان چیز میشه

عزیزم ماشالله بهش.دخترمنم تقریبا مستقل شده .ولی من بهم ثابت شده هرچی تو گهواره گفتم فردا عکسش شد ...اصلا خیلی عجیبه

برو سجده شکر کن بقران

خودش خودشو میشوره؟حتی وقتی پی پی میکنه؟

راز موفقيتت رو به ما هم بگو

اینکه خیلی خوبه عزیزم
الن خیلی ها اینجا میان میگن خشبحالت 😅😅
اینجوری باخبرا راحت‌تر میفرستیش مهد یا مدرسه
یا جایی میزاریش

کاش پسر منم مستقل بشه

ناشکری نکن

سوال های مرتبط

مامان نیلا⁹⁸.هانا¹⁴⁰¹ مامان نیلا⁹⁸.هانا¹⁴⁰¹ ۳ سالگی
چند شب پیش داشتم فکر میکردم وقتی من ۲۰ سالم بوده تازه یه سری از مامانای گهواره بدنیا اومدن 🫠
جدیدا عمیقا حسرت ۲۰ سالگیامو میخورم... خیلی زود گذشت و عجیب فکر کردم دیدم ۲۰ سال از روز اولی که رفتم دانشگاه میگذره و من هنوز جز به جزئشو یادمه و فکر میکنم نهایتا ۵ سال گذشته‌.چقدر عمرامون بی برکته و جدیدا چقدر حس میکنم به مرگ نزدیکتر میشم درصورتیکه فقط ۳۹ سالمه.. چقدر حسرت کارای نکرده رو دوشم سنگینی میکنه چقدر حسرت جوونی از دست رفته و فرصتایی که خانواده ازم گرفتن گوله شده تو گلوم.داشتم فکر میکردم چطور یه خانواده اجازه میدن از طرف بچه هاشون تصمیم بگیرن ؟مگه زندگیه یه نفر دیگه نیست؟چرا دستی دستی همه ی آرزوهاشو به باد میدن؟
بگذریم ...
بزرگترین حسرت زندگیتون چیه؟
من یکی اینکه زندگیم بدون عشق میگذره.یکیم اینکه پدرم نذاشت سرکاری که بهم پیشنهاد شده بود برم وگرنه بدون شک الآن یه زن مستقل و قوی بودم...
فرزندپروری...
دخترم
پسرم
رفلاس
کمکی
دلدرد....