۵ پاسخ

از یک شب بیدارم
بکوب گریه میکنه
الان شیر خشک دادم یکم آروم شده
فک کنم شیرم سیر نمیکنه

😭😭دقیقا من چقدر سختی کشیدم استراحت مطلقی بورم ولی الان افسرده شدم شدید

ومنی که تا الان کار خونه انجام میدادم .دخترم شبا یه مدته میخوابه ولی کارام روزا میمونه و کلا خواب شب برام مفهومشو از دست داده .و خسته ترینم .اما بازم خدارو شکر میکنم چون وجود دخترم منو خیلی یاد خدا و بزرگی اش میندازه واینکه هوامونو همیشه داره و کمک میکنه

وسط خوابوندن بچه که رو پامه چقد احتیاج داشتم به این مدل حرف
مرسی اره واقعا خداروشکر

🥺🥺👌🏻خداروشکر بابت وجود کوچولوهامون

سوال های مرتبط

مامان nokhod مامان nokhod ۳ ماهگی
ما کلا آدمای فراموش کارییم
بضی وقتا فراموش میکنیم که چقدر همه چی آرومه..فراموش میکنیم چقدر همه چیز سرجاشه..چقدر روزا دارن بدون دردسر بدون نگرانی پیش میرن..فراموش میکنیم کنارمون چه عزیزایی داریم که سلامتن..فراموش میکنیم حتی کوچیک ترین اتفاقا داره خوشحالمون میکنه..فراموش میکنیم همین زندیگ معمولی هم بضی وقتا خیلی سخت میشه..فراموش میکنیم شکرگزار باشیم..فراموش میکنیم داریم بدون درد بدون غم نفس میکشیم‌...
خواستم فقط یادتون بندازم همین که امشبم تونستیم بدون درد عمیق یا دردسر یا خبر بد یا حس غم بخابیم ینی روز خوبیو سپری کردیم..خواستم یادتون بندازم پراز انرژی مثبت باشین چون شما امروزم جزیی از ادمای خوش شانس بودین..یادتون بندازم شکرگزار باشین بابت همین زندگی معمولی همین خانواده همین آسایس و آرامش..
یادتون بندازم یادتون نره حتما نباید تو سختی یادش بیوفتین الان وقتشه که شکرگزار باشین بابت این که همه چیز آرومه...
و در آخر برای همه اونایی که شب آرومی ندارن آرامشو میخوام..
شبتون زیبااااااقشنگا😍❤️

رفلاکس.فرزندپروری.کولیک.شیرخشک.۲ماهگی
مامان nokhod مامان nokhod ۳ ماهگی
این حسه قشنگ کی اومد تو قلبم...همین حس مبهمی که هر لحظه درموردت دارم...همین که اینقد عاشقتم..همین که انگار همه چیو فراموش کردم..وقتی فکر میکنم همین قدر مامانم بابام میتونن دوسم داشتن باشن گریم میگیره..مگه میشه یه نفرو انقد دوس داشت..مگه میش انقد براش وقت گذاشت..مگه میشه بزرگش کرد و از خودت دورش کرد..من اصلا دوس ندارم صدای نفسات ازم دور بشه..اصلا دلم نمیخواد کم شی از یک کنارم،دلم نمیخاد نفسی بینمون فاصله بیوفته..دلم نمیاد بزرگ شی دلم نمیاد ازم جدا شی..هر روز که میگذره این حس جنون بیشتر مغزمو میخوره..نمیتونم کم دوستت داشته باشم نمیتونم به نبود گرمای تنت چفت تنم وقتی که تو بغلم آروم میخوابی و شیر میخوری فکر کنم..انقدی به دوست داشتنت فکر میکنم که خسته میشم..عشق مامان نمیدونم چجوری این حسو کنترل کنم..فقط دارم از لحظه به لحظه داشتنت لذت میبرم..شب که میشه این موقع ها دلم میگیره،باز یک روز دیگه هم گذشت و یه روز دیگ از هم دور تر شیدم..ایشالا خدا بهم توان بده بتونم خودم و دوست داشتنمو کنترل کنم..فقط ازش میخوام سلامتی برای تمام خانوادم..چون که دیگه الان میفهمم چقدر میتونن همین حسو نسبت به من داشته باشن..الان دیگه با تک تک سلول های بدنم درکش میکنم،و این عشق قابل توصیف نیست🥹♥️خدایا وجودتو شکر

فرزندپروری،نوزاد،مادر،کولیک،رفلاکس