۷ پاسخ

دخترمنم بیچارم کرده ،هرچی بزرگتر میشه وابسته تر میشه جرآت ندارم بشینم

وای کاملا درکت میکنم
من صبحا از کمر درد نمیتونستم بلند شم بخدا بعضی وقتا گریه میکردم از کلافگی و از درد کمر
از شب تا صبح شیر میخورد از صبح تا شب هم همینطور
دیگه پوست و استخوان بودم شدید ضعیف میکردم مویی هم برام نمونده بود
دیگه دو هفته پیش از شیر گرفتم

من دوماه دادم داشتم دیوونه میشدم هی شبا بیدارم میکردن شیر بده گفتم ول کنید شیر ندارم که شیر خشک بدین🤣🤣🤣دیگه شبا پا نشدم همسرم بلند میشد خودش شیر درست میکرد راحت شدم اون دوماهو میخواستم سرمو بکوبم دیوار

عزیزم کاملا درک میکنم چی میگی دختر منم همین بود صبح تا شب ، شب تا صبح می‌گفت دهنم باشه عصبی شده بودم ۲۳ ماهگی از شیر گرفتم تازه دارم نفس میکشم راحت شدم

منم دخترم اینجوری که کرد یکسال و شیش هفت ماهش بود گرفتمش
خودم دیگ داشتم میمیردم

از شیر بگیرش گلم

عزیزم پسر منم همینطور بود از شیر گرفتمش

سوال های مرتبط

مامان لیمو مامان لیمو ۳ سالگی
چقدر مادر بودن سخته تا میای زایمان و عمل و افسردگی و حس مادر کافی نبودن رو هضم کنی یه چیز جدید پیش میاد که باعث میشه فکر کنی مرحله های قبل اونقدرا هم در قبال این یکی سخت نبوده ها چه الکی ناراحتی کردم
حالا نوبت از شیر گرفتن رسیده
تا حالا نشنیده بودم از شیر گرفتن هم افسردگی میاره شبیه افسرده ها شدم
بازم حس مادر خوب نبودن
چرا از اول اینهمه جون کندم که شیر مادر بدم ـچرا چرا ......
امروز اولین روز ترک شیر دخترم بود
خیلی روز سختی برای جفتمون بود. با گریه هاش جونم میخواد از هم بپاشه
از صبح که بیدار شذ نخوابیده بود متاسفانه با شیر مادر میخوابید
و اما بالاخره ۵دقیقه ای میشه تو بغلم خوابید
و فردا امیدوارم آسون تر از امروز باشه و من آروم تر
باورتون میشه از بغض دارم خفه میشم.میدونم کار بدی نمیکنم میدونم دیگ این شیر بدردش نمیخوره ولی دلم نمیفهمه😐
مامانایی که از شیر مادر بچه هاتونو گرفتید چجوری شیرمو خشک کنم
با دردش چه کنم ؟خالیش کنم؟با دست یا شیر دوش دستی؟یا شیر دوش برقی؟
ببخشید دیگ این وقت شب اینقدر متن ناراحت گذاشتم