سلام مامانا خوبین

چرا واقعا مردم خیلی وارد جزئیات خانوادگی میشن من باردارم چنتا بچه‌ام ۹ ماه ۶ ماه همش از دست دادم تا خدا با هزار نذر نیاز خدا دخترم بهم هدیه داد ۹ ماه خوابیدن سر کلاژ آمپول انکسا امول پروژسترون ن شب خواب داشتم ن روز همش استرس ک موقع سزارین شدم صدای گریه دخترم شنیدم انگار دنیارو ب من دادن

من ک بفکر بچه نبودم اصلا میگفتم خدا هر وقت داد شکرش نداد تن دخترم سالم باشه تا چن وقت پیش با حالت تهوع ب خواهرم گفتم نمیدونم ویروس چیه همش تهوع دارم شوهرم گفت بیا ببرمت دکتر گفتم ن نمیام یهو ب خودم آمدم پریود نشدم گفتم بیبی چک بیار زدم وقتی دوتا خط آمد خیلی خوشحال شدم ب خواهرم گفتم بیبی رو ببین گفت مبارکه

تازگیا از آشنا هامون متوجه شدن ک باردارم هی میپرسن
وای حدیث باز استراحت مطلق شه باز آمپول میزنه چرا این اینجوره این از زبون خالم شنیدم بخدا نمیدونم درک شعور ندارن یا خودشون آنجور نبودن نمیفهمن چ میکشه یجوری خالم حرف می‌زد انگار عروس های خودش از زرنگی خودشونه باهاشون بی دردسر دنیا میان انگار قبول ندارن من بچه داشته باشم زن دایی شوهرمه همینجور وقتی رد میشه اصلا نگاه نمیکنه نمیدونم ولا چ هیزم تری فروختم بهشون کلا چشم ندارن منو ببینن

بخدا هر ک تاپیک من دید برام دعا کنین بچم سالم دنیا بیاد خیلی دلم شکوندن با حرفاشون

۱۳ پاسخ

نباید کسی بدونه بارداریدمثلا زن دایی شوهر موقع دنیا اومدن بچه باید بدونه

عزیزم منم دوتا پسرم سرکلاژ واستراحت مطلق بودم دهن مردم همیشه باز به ظاهر دلسوزی میکنن ولی حرفشون بیشتر دلخوری پیش میاره

عزیزم اگه میخای ارامش داشته باشی دیگران رهااااا کن تمام

انشالله بسلامتی دنیا بیاد

هربارداری یطوریه ان شالله این یکی بارداریت این داروها نخاد و راحت بگذرونی
اگه بخوای به حرف مردم باشی زندگی نباید بکنی بیخیال بابا بقول مادرم گوشِت کر کن بچت بزرگ کن

والله دوست من سر اولی استراحت مطلق بود سر دومی روموتور مینشست این حرفا چیه هرچی خدا بخواد

انشالله این یکی نه استراحت باشی نه اذیت بشی . منم اولی دردسر داشتم استراحت مطلق بودم دومی نه

ان شاءالله بسلامتی بگذره بدون هیج استرس دارویی ان شاءالله بسلامتی زایمان کنی بغلش بگیری عزیزم❤❤❤❤❤
حرف مردم پشت در خونه ات بزار 🙂💔🥲

منم همین مشکل دارم بارداری هام خیلی سخت میگذره بعد هرکی میبینه میگه چقد لوسی چه نازی داری ماها بچه میاوردی انگار نه انگار تو مسخره بازی درمیاری ..حتی شوهرمم درک نمیکنه همش میگه یا مهمون بیاد یا بریم مهمونی میگم نمیتونم واقعا سختمه میگه مشکل خودته به من ربط نداره!!حالا خوبه خودش بچه دوست داره امروز دیگه واقعا ناراحت شدم از دستش من همینکه کارای خونه رو انجام میدم از درد به خودم میپیچم یا اوق میزنم یا بالا میارم و ...

حرف مردم باد هواست اصلا توجه نکن بسپر بخدا...بیخیال از هرخیال

هیچ وقت نگران آینده‌ی
ناشناخته ات نباش
وقتی خدای
شناخته شده ی بخشنده ای داری

🌸با تمام وجود بهترینها را برات آروز میکنم

خدا لعنت کنه اطرافیان بی عقل
ما ها خودمون همینطوری درد و ناراحتی داریم باز با حرفاشون یه درد بزرگتر میذارن رو قلب ادم...
عقل و شعور و فرهنگ صفر...

خوب چه ربطی داره هربدنی فرق داره حالاچه بااستراحت چه بی استراحت مگه اونادارن وقت میزارن کاراتوانجام میدن. بیخیال. انشالله به سلامتی ودلخوش زایمان کنی چششون دراد.

سوال های مرتبط

مامان ARAD🍃 مامان ARAD🍃 ۴ سالگی
سلام. خانوما خوبین اینجا کسی دیابت نوع دو داره؟ چجوری رعایت میکنید. من با اینکه زود ازدواج کردم حالا بماند ک همش تقصیر خانواده بود. زودم بچه دارشدم خب سنم کم جلوگیر درست حسابی ک نداشتم. اونجا من از ماه دوم بارداری فهمیدم دیابت بارداری دارم. بعد زایمانم تا 6 ماه آزمایش دادم دکتر گفت دیابت رفع شده. امسال 7 8 ماه بود خیلی بی حال بودم دست و پام درد میکرد. آزمایش اینور اونور تا 3 ماه قبل رفتم دکتر گفت دیابت گرفتی باید خیلیی رعایت کنی. اصلا خیلی بهم ریختم آخه من شیرینی جان دوس ندارم. نه مربا عسل نه قند شکر و شیرینی. از وقتی گفته دیابت انگار مغز منم دوس داره اذیت کنه همش دوس دارم یک چی شیرین بخورم. نمیدونم میگم من ک شیرینی دوس ندارم. با این سنم. دیگه دیابت چی خسته شدم سه ماه هی رعایت میکنم هی نمیکنم باید 20 برم دکتر. اون روز دوستم ک روان شناس گفت یک جورای افسردگی گرفتت. خیلی ناامید شدم از خودم کلا اعصبی شدم
#فرزندپروری.#پوشک #مایبی فرزندپرویییییی
مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
سلام . حالم گرفتس . ی کاری کردم بدونه منظور بخدا . فقط ترس داشتم نوزادم مریضی نگیره . ولی باعث شد خالم از دستم ناراحت بشع و گریه کنه . روز زایمان خالم همراهم بود تو بیمارستان . پسرم هم سه سالشه با بچهای خالم پیش مامانم بودن تا من مرخص بشم . خلاصه ما مرخص شدیم با نوزاد بعد دو روز متوجه شدم پسرم بیماری دست و پا و دهن از بچهاش گرفته. منم بردمش دکتر از دکتر هم پرسیدم امکان داره نوزاد تازه متولد شده هم بگیره ک گفت بله منم بچه رو گذاشتم تو اتاق جدا و هر کسی ک میدونستم ارتباطی با این بیماری داره رو نزاشتم زیاد نزدیک نوزاد بشه . حتی شوهر و پسرمو هم دو هفته نزاشتم بچه رو بگیرن . خب حق دازم نوزاد چند روزه خدایی نکرده میگرفت چ خاکی تو سرم میکردم مخصوصا با حال پسرمو ک میدیدم تو حلقش هم افت زده بود و از درد فقط گریه میکرد . خلاصه خالم اومد ک بغلش کنه منم با حالت شوخی و اینا گفتم ک ن نمیدم بغلت و هر چی هم اسرار کرد بهش ندادم . الان خواهرم زنگ زد گفت خالع خیلی گریه کزده میگه این همه تو بیمارستان بالا سرش بوذم حالا بچه رو بهم نداده😞
#پوشک
#فرزند پروری