سلام . حالم گرفتس . ی کاری کردم بدونه منظور بخدا . فقط ترس داشتم نوزادم مریضی نگیره . ولی باعث شد خالم از دستم ناراحت بشع و گریه کنه . روز زایمان خالم همراهم بود تو بیمارستان . پسرم هم سه سالشه با بچهای خالم پیش مامانم بودن تا من مرخص بشم . خلاصه ما مرخص شدیم با نوزاد بعد دو روز متوجه شدم پسرم بیماری دست و پا و دهن از بچهاش گرفته. منم بردمش دکتر از دکتر هم پرسیدم امکان داره نوزاد تازه متولد شده هم بگیره ک گفت بله منم بچه رو گذاشتم تو اتاق جدا و هر کسی ک میدونستم ارتباطی با این بیماری داره رو نزاشتم زیاد نزدیک نوزاد بشه . حتی شوهر و پسرمو هم دو هفته نزاشتم بچه رو بگیرن . خب حق دازم نوزاد چند روزه خدایی نکرده میگرفت چ خاکی تو سرم میکردم مخصوصا با حال پسرمو ک میدیدم تو حلقش هم افت زده بود و از درد فقط گریه میکرد . خلاصه خالم اومد ک بغلش کنه منم با حالت شوخی و اینا گفتم ک ن نمیدم بغلت و هر چی هم اسرار کرد بهش ندادم . الان خواهرم زنگ زد گفت خالع خیلی گریه کزده میگه این همه تو بیمارستان بالا سرش بوذم حالا بچه رو بهم نداده😞
#پوشک
#فرزند پروری

۱۳ پاسخ

عزیزم شما کار درستی کردی خود اطرافیان باید متوجه باشن که نوزاد ضعیفه زود بیماری بهش منتقل میشه سختیش شما میکشی نه بقیه حالا بعد بهش بگو منظوری نداشتی از دلش دربیار

کار درستی کردی عزیزم این مریضی بده واقعا برای نوزاد

بهش زنگ بزن براش توضیح بده..دیگه بابد درک کنه

بچه گناه داره خدایی نکرده مریض بشه ، برای خالت توضیح بده منظوری نداشتی بلاخره خودشم مادره متوجه میشه از الانم همه متوجه میشن وقتی مریضی دارن نیان سمت بچه های شما

مامان جان کار شما درست بوده شاید بهتر بود به خاله تون میگفتید دکتر گفته نوزاد مراقبت بیشتری می‌خواد تا این بیماری رو نگیره اونم مطمئنا درک میکرد الانم بهش زنگ بزن و براش توضیح بده قصدی نداشتی
منم هفته قبل جاریم زایمان کرد تو بیمارستان بچه رو بغل نکردم با خودم گفتم تو محیط بیمارستان آلودگیه دستم آلوده باشه اون بچه گناه داره فقط براش بوس فرستادم

خب بهتر بود خیلی رک به خالت میگفتی که من حتی شوهرمم نذاشتم دست بزنه به این دلیل
یکمم لغو میکردی که مثلا دکتر گفته اگه نوزاد بگیره خیلی سخته و اینا
الانم بنظرم تماس بگیر دلجویی کن و علتش رو بگو که بفهمه منظور بدی نداشتی

بهترین کار رو کردی درستش این بود علت کارتم بهش توضیح میدادی با قاطعیت

بهترین کاروکردی بچه روندادی بچست اسباب بازی که نیست بقیه بایدخودشون شعورداشته باشن

عزیزم کار بدی نکردی ولی زنگ بزن از دل خالت جون در بیار و براش توضیح بده

شما اقصیری نداری گلم اون باید درکت میکرده

خب بگو من به پدرش(شوهرت ) هم ندادم بچه رو نگه داره دوهفته .

کار درستی کردی عزیزم به خالت هم زنگ بزن باهاش حرف بزن روشنش کن بزار راحت تر درکت کنه

باید خودش درک داشته باشه

سوال های مرتبط

مامان آروین مامان آروین ۵ سالگی
شب بخیر بچه ها لطفاً راهنماییم کنید

پسرم دو سه روزی هست ک دوره ویروس اسهال استفراغ رو تموم کرده و خداروشکر خوب شده بعد داداش بزرگش ک از مدرسه اومد گلاب ب روتون اسهال بود من بهش دارو دادم خداروشکر رو ب راه شد ....حالا از اونور پسر برادر شوهرم هم زودتر از آروین مریض شده بود و بستری شد و تازه امروز مرخص شده بود اونم همین ویروس اسهال استفراغ رو گرفته بود حالا بچه اسهال استفراغش خوب شده فق الان بیحاله خوب غذا نمیخوره در واقع میل ب غذا ندارع بعد امشب برادر شوهرم زنگ زد کف ک نیومدی پیش بچه ک شاید بچه هارو دید اشتهاش یکم باز شه بخاطر بچه ها ی چیزی بگو بعد بهم گفت فردا حتما بیایی خونمون منم گفتم باشه نگفتم ک میترسم بیام بچه ها دوباره مریض شن الان بنظرتون چیکا کنم برم یا نه یا بپیچونم یا اگه برم امکانش هست دوباره بچه ها مریض شن الان من پسر بزرگم رو نمی‌دونم این ویروس رو گرفت یا نه اون اسهالش بابت چی بود البته دو هفته پیش پسرم از مدرسه اومد صداش گرفته بود گف سرم درد می‌کنه و تب شد و روز دوم یبار فق بالا آورد بع سرم زد دکتر خداروشکر خوب الان با این تفاسیر تکلیف من چیه
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
مامانا یه درمانگر چند ماه پیش به اشتباه یه تشخیص واسه پسرم داد( اوتیسم ) که بردمش پیش فوق تخصص روانپزشکی کودک گفت نه این مشکل رو نداره یه مقدار بی بی دیجیتال شده که درست میشه ، اون موقع چون من خیلی بی قراری کردم که باید همین روز ببریمش پیش متخصص شوهرم قبول نمیکرد و با عصبانیت به خونواده اش زنگ زد قضیه رو گفت حالا از اون روز به بعد خواهر شوهرم همش میگه با مشکلی که پسرت داره و ...یه بارم گفت پرت کردن از علائم اصلی اوتیسم هست که پسر تو هم زیاد پرت میکنه ،خلاصه هی جوری حرف میزنه که یعنی آره بچه تو این مشکل رو داره یه روانشناسی هم خونده فک میکنه متخصص هست ، پسر من تاخیر گفتاری داشت الان جملات شش هفت کلمه ای هم میگه رنگا اشکال هندسی و ...، تازگیا شروع کرده سعی میکنه تعریف کنه ، اما خیلی شیطون هست و یه جا نمیشینه ، من نمیدونم پسرم من مشکلی داره یا نه ولی فقط خدا میدونه چی تو دلم میگذره زندگی برام نمونده فقط گریه ، هر دفه خواهر شوهرم همچین حرفایی میزنه من ساعت ها گریه میکنم ، الان میخوام یه متخصص دیگه ببرمش ببینم چی میشه فقط تو این شبا برام دعا کنید خیلی دل شکسته ام امروزم خواهرشوهرم گفت پرت کردن وسایل تو این سن نشونه های اصلی یه سری بیماری هاست پسر من قبلا پرت نمیکرد تازگیا پرت میکنه