۹ پاسخ

چرا عزیزم منم خیلی چیزا دیدم
ولی بهترین کار اینه که هی یادآوری نکنی
سعی کنی فراموش کنی و از ته دلت همه چیو بسپاری به خدا

نکن تورو خدا حست به بچه منتقل میشه گناه دارن طفل معصوما

اخی عزیزم . نگو این حرفا چیه اخه
حامله ای ؟

چیزی که گذشت ولش کن دیگه اون اتفاق افتاده که تو درس بگیری اصلا خودتو تو هیچ شرایطی سرزنش نکن همه ی این اتفاقا برای اینکه ما مسیرمون رو پیدا کنیم

درکت میکنم چون منم همینجوریم

همه سختی کشیدیم اذیت شدیم امااون بچهاتونباشی بیشتربراشون سخته اگه ادمااذیتت کردن توم مثل خودشون شوسنگ باش تانتونن اذیتت کنن امااگه مادیه توکلت به خدا

منم فقط به خاطر پسرم دار م این زندگی تحمل میکنم 😔😔😔
اصلا دلخوشی ندارم برای ادامه

واییی عزیزم
شما حتما پیش دکترتون برید تا برای تنظیم هورموناتون بهتون دارو بده
تازه میخوای یه خوشگل خانومو بغل کنید
روی ماهشو ببینید
بو بکشید
به برادر کوچولوش محبت به خواهرشو یاد بدین
حامی بودن برای همو
شما ماشالا کوهید پشتشون🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻
خیلی مراقب خودت باش
تا شکست نخوری موفقیتها به چشمت نمیاد
باید شکست بخوری تا از اونا برای پیروزیهات استفا‌ده کنی عزیزم
امیدوارم زایمان راحتی داشته باشی
و دختر کوچولو و پسر کوچولوتون نور امید باشن براتون🫶🏻🫶🏻🫶🏻

نگو گناه دارن تو چیزیت شه کی اونارو بزرگ میکنه باید تحمل کرد یا جداشو

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
سلام . حالم گرفتس . ی کاری کردم بدونه منظور بخدا . فقط ترس داشتم نوزادم مریضی نگیره . ولی باعث شد خالم از دستم ناراحت بشع و گریه کنه . روز زایمان خالم همراهم بود تو بیمارستان . پسرم هم سه سالشه با بچهای خالم پیش مامانم بودن تا من مرخص بشم . خلاصه ما مرخص شدیم با نوزاد بعد دو روز متوجه شدم پسرم بیماری دست و پا و دهن از بچهاش گرفته. منم بردمش دکتر از دکتر هم پرسیدم امکان داره نوزاد تازه متولد شده هم بگیره ک گفت بله منم بچه رو گذاشتم تو اتاق جدا و هر کسی ک میدونستم ارتباطی با این بیماری داره رو نزاشتم زیاد نزدیک نوزاد بشه . حتی شوهر و پسرمو هم دو هفته نزاشتم بچه رو بگیرن . خب حق دازم نوزاد چند روزه خدایی نکرده میگرفت چ خاکی تو سرم میکردم مخصوصا با حال پسرمو ک میدیدم تو حلقش هم افت زده بود و از درد فقط گریه میکرد . خلاصه خالم اومد ک بغلش کنه منم با حالت شوخی و اینا گفتم ک ن نمیدم بغلت و هر چی هم اسرار کرد بهش ندادم . الان خواهرم زنگ زد گفت خالع خیلی گریه کزده میگه این همه تو بیمارستان بالا سرش بوذم حالا بچه رو بهم نداده😞
#پوشک
#فرزند پروری
مامان رادمان و دختری مامان رادمان و دختری ۴ سالگی
# درد دل
سلاام مامانا خوبین؟ اومدم درد دل کنم خیلی حالم بده دارم همی الانم گریه میکنم رادمان خیییلی بد شده تازگیاا ۵ ماهه ک آبجیش ب دنیا اومده دو سه ماه اول خوب بود الان دو ماهه ک دیگ دیوونم کرده حسودی میکنه اما بیشتر اذیت میکنه بهش کرم میریزه وقتایی ک میخابونمش از قصری بلند حرف میزنه یا جیغ میکشه ک بیدارش کنه و موفق هم میشه چون خییلی خواب دخترم سبکه یا دستاشو محکم فشار میده پاهاشو میگیره بالا میکشه و .....در عین حال دوسشم داره اما کرم میریزه بهش تازگیاا منم گاهی خستم دیگ از دستم در میره مثل امروز دو بار زدمش😭😭 بعدش خودم با صدای بلند گرریه کردم خیلی ب خدا رو مخم میره حالا کاش همینا باشه مدااام قیز قیز میکنه در گوشم ک بیا بازی .... حتی از قبل اینکه آبحیش دنیا بیاد الانم همونه میگه آبجی بزار بیا با من بازی کن ب یک ساعت هم قانع نیس مدااام بازی میخاد اصلا تنهایی بازی نمیکنه جتی ده دیقه ب خدا یا گوشی یا تی وی
تی وی هم میزنم براش ایتقدرر غرق میشه ک شاید اصا پلک نزنه خب خوب نیس دیگ زیاد .....
کلا خیلی خستم واقعا دیگ موندم ج کنم مهد هم فک نکنم وایسته وابسته س یکم
مامان آرزو مامان آرزو ۴ سالگی