۱۲ پاسخ

من عین شمام همیشه اتفاقات با جزییات هم یادمه هم مرور میکنم و میگم کاش اینجوری میگفتم و میکردم

عزیزم جوابشو دادی دیگه دنبال زد و خورد نباش ک اخرش کلانتری و داستانه
رها کن

جوابشو دادی دیگه اگه میزدی که کار بالا میگرفت و گیس و گیس کشی میشد بهش فکر نکن

مهم نیست اما دفعه دیگ محکم تر برخورد کن

ولی زنه کلا شعورنداشته من میگم بچه های دیگه بزنن به اسکوتر ودوچرخه پسرمو خراب کنن اصلا برام مهم نیس بچن فدای سرشون ولی همدیگه رونزنن واقعا ازاینکه بچمو یکی بزنه اعصابم خورد میشه باز همسن یا کوچیکترباشن هم یجوری کنارمیام ولی بچه های بزرگتر رو واقعا نمیتونم تحمل کنم

نه اتفاقا بهتر که برخورد فیزیکی نکردی جلوی بچه ها صورت خوشی نداره همون حرف بهش گفتی بخودش بگیره خیلیه

منم دقیقا مثل شمام

منم. فکریم. ی چی میشه اینقدرررررر میگم. تا دعوا میشه آخر 😅

به نظر من توی دعوای بچه‌ها بزرگترا اصلاً نباید دخالت کنند

بنظر من که هیچی نمیگفتی ارامشت بیشتر بود

خوب جوابشو دادی که دیگه ولش کن

اره دیگ تموم شد رفت دیگ فکر چیو میکنی

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۴ سالگی
#پوشک #فرزندپروری #دارو #رفلاکس #کولیک
یعنی صبح تا شب ک بچه پای منه چ مریض باشم چ پریود..مردها هم ک نمیفهمن بچه هاشون چجوری بزرگ میشن دو قورت نیم شونم باقیه.. یعنی امروز خواب بودم تو دو ساعت ۴ بار بیدار شدم پسرم ببخشید( مدفوع کرده بود شستمش) با اینکه دیروز زیر سرم بودم دیشبم ۴ صبح خوابیدم،آخرم پسرم با اینکه ۴ سالشه اومد رو فرش خونه مدفوع کرد با پاهاش تا تو اتاقخواب برده بود،لگن آوردم همه رو شستم شوهرم فقط نشست بالاسرم نگاه کرد. حالا آقا گوشی دست گرفته راحت داره تو اکسپلور میچرخه، پسرمم لگوهاشو آورد بازی کنه بهش گفتم جمع کنه هی تر تر خندید بیشتر پخش و پلا کرد همه پرت کرد زیر مبل منم چندبار بهش گفتم جمع نکنی در اتاقت قفل میشه دیگه نمیذارم اسباب بازی بیاری،هی خندید منم درو قفل کردم از لج من ماشین هایی که نزدیک ۲ تومن براش خریده بودیم پرت کرد رو سرامیک، من دوییدم طرفش خیلی کنترل کردم کتکش نزدم فقط سرشو فشار دادم رو زمین،شوهرمم هرچی دلش خواست بهم گفت بعدم گفت منو حوصله سر و صدا تو خونه رو ندارم بچه رو انداخت گردن من خواست بره پیش رفیقاش. منم رفتم تو اتاق درو بستم.فکر کنید هم پریودم هم سرماخورده ام گلو درد داره خفم میکنه. بهش گفتم غذا بچرم خودت بده من دیگ کشش ندارم، تازه بهم میگه صداتو نشنوم که میام تو همون اتاق خفت میکنم. یعنی بیخود نیست سالهاست ازش سردم و طلاق عاطفی ازش گرفتم.. دیروز روز اول پریودم بود گفتم زیر دلم داره کنده میشه از درد پاشو برو بچه رو بشور قشنگ گفت من تبم نمیگیره عق میزنم.. خسته شدم از زندگی مشترک حالم از هرچی ازدواج و بچه داری داره بهم میخوره حتی نیم ساعت نمیتونم تو حال خودم باشم