۱۲ پاسخ

من عین شمام همیشه اتفاقات با جزییات هم یادمه هم مرور میکنم و میگم کاش اینجوری میگفتم و میکردم

عزیزم جوابشو دادی دیگه دنبال زد و خورد نباش ک اخرش کلانتری و داستانه
رها کن

جوابشو دادی دیگه اگه میزدی که کار بالا میگرفت و گیس و گیس کشی میشد بهش فکر نکن

مهم نیست اما دفعه دیگ محکم تر برخورد کن

ولی زنه کلا شعورنداشته من میگم بچه های دیگه بزنن به اسکوتر ودوچرخه پسرمو خراب کنن اصلا برام مهم نیس بچن فدای سرشون ولی همدیگه رونزنن واقعا ازاینکه بچمو یکی بزنه اعصابم خورد میشه باز همسن یا کوچیکترباشن هم یجوری کنارمیام ولی بچه های بزرگتر رو واقعا نمیتونم تحمل کنم

نه اتفاقا بهتر که برخورد فیزیکی نکردی جلوی بچه ها صورت خوشی نداره همون حرف بهش گفتی بخودش بگیره خیلیه

منم دقیقا مثل شمام

منم. فکریم. ی چی میشه اینقدرررررر میگم. تا دعوا میشه آخر 😅

به نظر من توی دعوای بچه‌ها بزرگترا اصلاً نباید دخالت کنند

بنظر من که هیچی نمیگفتی ارامشت بیشتر بود

خوب جوابشو دادی که دیگه ولش کن

اره دیگ تموم شد رفت دیگ فکر چیو میکنی

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
سلام . حالم گرفتس . ی کاری کردم بدونه منظور بخدا . فقط ترس داشتم نوزادم مریضی نگیره . ولی باعث شد خالم از دستم ناراحت بشع و گریه کنه . روز زایمان خالم همراهم بود تو بیمارستان . پسرم هم سه سالشه با بچهای خالم پیش مامانم بودن تا من مرخص بشم . خلاصه ما مرخص شدیم با نوزاد بعد دو روز متوجه شدم پسرم بیماری دست و پا و دهن از بچهاش گرفته. منم بردمش دکتر از دکتر هم پرسیدم امکان داره نوزاد تازه متولد شده هم بگیره ک گفت بله منم بچه رو گذاشتم تو اتاق جدا و هر کسی ک میدونستم ارتباطی با این بیماری داره رو نزاشتم زیاد نزدیک نوزاد بشه . حتی شوهر و پسرمو هم دو هفته نزاشتم بچه رو بگیرن . خب حق دازم نوزاد چند روزه خدایی نکرده میگرفت چ خاکی تو سرم میکردم مخصوصا با حال پسرمو ک میدیدم تو حلقش هم افت زده بود و از درد فقط گریه میکرد . خلاصه خالم اومد ک بغلش کنه منم با حالت شوخی و اینا گفتم ک ن نمیدم بغلت و هر چی هم اسرار کرد بهش ندادم . الان خواهرم زنگ زد گفت خالع خیلی گریه کزده میگه این همه تو بیمارستان بالا سرش بوذم حالا بچه رو بهم نداده😞
#پوشک
#فرزند پروری