۸ پاسخ

عزیزم❤❤خدا عزیزای دلتون رو بهتون ببخشه و صحیح و سلامت باشید کنار هم
ان شاءالله ب قدم اقا کوچولو همسرتون ی کار خیلی بهتر پیدا کنند❤❤

ایشالله قدم دار باشه همه چیز درست میشه نگران نباش

من خيلي از چيزهايي رو كه گفتيد تجربه كردم و در عين ناباوري همه چيز جوري متفاوت بود كه نفهميدم چطوري گذشت .
روزها رو با يه پسر بيش فعال ٢ سال و ٤ ماهه و داداش كوچولوي جديدش گذروندم و الان كه به گذشته فكر مي كنم فقط لبخند مياد رو لبم.نترش و فقط دستاتو بذار تو دستاي خدا عزيزم🌸🌸🙏🏻همه چي عالي پيش ميره ان شاالله.

من پسر بزرگمو دادم به باباش نتونستم هردو و نگه دارم خیلی سخت بود پسر بزرگم خیلی شلوغه ،اگه دخترت آرومه نگران نباش

عزیزممم منم عین تودخترم موقع زایمانم۲۱.۲۲ ماه میشع خیلی استرس دارم اینکه قراره یه زندگی ۴ نفره و پراز چالش رو هندل کنم
تنهاچیزی که ذهنم رو اروم میکنه اینه که باهم بزرگ میشن در اینده سختیش کمتره
اگه بچه اول حسادت نکنه میتونه بابچه دوم همبازی باشه
منم دخترم باهام میخوابه تادستشویی حمام همه باهم میریم تنهانمیمونه یعنی وابستس بهم
بدترین چیز سبک بودن خوابشه،اینکه باکوچیک ترین صدابیدارمیشع،حالا فک کنم نوزاد وقت و بی وقت بیداره قراره چی بشه؟!😅❤️
ولی خب خدا بزرگه

ذقیقا منم مث توام پسفردا زایمان میکنم دخترم دوسالش نشده خیلی استزس دارم خدا کمکمون کنه

انشالله که به سلامتی زایمان میکنی
زندگیتون با اومدن نی نی پر از روزی میشه نگران نباش

خدا هیچ بنده ای رو تنها نمیزاره، همه چی با قدم اون کوچولو درست میشه مطمئن باش🌸

سوال های مرتبط

مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها ۵ ماهگی
برخلاف بعد از زایمان دومم که فقط یه ساعتایی یکم حال بد و افسردگی موقت سراغم میومد، این سری از بلافاصله بعد از زایمان همش دلم میخواد گریه کنم🥲 اولین گریه رو تا بچه رو دادن بغلم کردم، دومیشو وقتی که اتاق خصوصی خالی نبود و به خاطر هم اتاقیم همسرم نتونست باهام تو اتاق بمونه و حدودا یه ساعتی تا اتاق خصوصی خالی بشه تو اتاق بدون همراه موندم و هیچکس نبود حتی یه لیوان اب بهم بده کردم🥲 بعدشم اومدم خونه و دلم برای بارداری تنگ‌شده و پیشاپیش دلم برای نوزادی دخترم تنگ میشه و تصور اینکه شاید آخرین باری باشه که این دورانو تجربه میکنم باعث میشه هی بغض کنم و اشکام بیاد🥲 کسی هم نیست که بیاد دیدنمون و فقط خودمونیم و دورم خلوته🥲
ولی دیشب نشستم یه دل سیر خاطره و عکس و فیلمای دوران بارداریمو‌نگاه کردم و انگار یکم کمک کرد که عبور کنم، دعا کنید گذر کنم و حالم بهتر بشه چون سر بچه اولم که افسردگی بعد از زایمان گرفتم اصلا نتونستم درست از نوزادیش لذت ببرم🥲🤲🏻
مامان هیراد مامان هیراد ۲ ماهگی
آخرین جمعه ی بدون بچه🥺
هفته ی دیگه همین موقعه هیرادم به دنیا اومده و دو روزشه🥹
خیلی حس عجیبی دارم.
اصلا باورم نمیشه که ۹ماه بارداری انقدر زود تموم شد و لحظه ی دیدارمون فرا‌رسیده🥹
این روزا آخرین‌روزای دو نفره بودنمونه و من هنوز باور‌م‌ نشده که قراره خانوادمون سه نفره بشه🥺
هم دلم گرفته هم خیلی خوشحالم.
میدونم که از هفته ی دیگه من هیچ وقت اون آدم سابق نمیشم و قراره همه ی الویت هام و زندگیم تغیر کنه🥺
میدونم که دلم خیلی برای این روزامون تنگ میشه و تاابد دلم میخواد که دوباره به این روزا برگردم ولی نمیشه🥺
امیدوارم هیچ وقت از بچه داشتن پشیمون نشم و پسرمو با عشق و تو یک خانواده ی سالم بزرگ کنم.
از خدا میخوام که خیلی خیلی بهم قدرت و توان بده که از پس مسئولیت به این سنگینی بربیام🫀
واقعا ترس تمام وجودمو گرفته ولی همه چیز رو به خدا میسپارم و میدونم که مثل همیشه راه رو بهم نشون میده🥺
بی صبرانه منتظرم ببینمت سنگ صبور مامان🫀🥺
تو رو خدا از آسمون و از بین قشنگترین فرشته هاش برای من فرستاده پس تو عشق آسمونیه من هستی🫀


۱۴۰۵/۲/۱۱